<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>انتظار 118</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/</link>
<description>مطالب گوناگون و جذاب از دنیای فرهنگ ، ادب ، مذهب و عرفان </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 24 Sep 2008 22:43:57 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فرصت پروانه شدن - نوشته میرحسن موسوی</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;مروري بر كتاب « در تكاپوي معنا »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داستان يك كرم درختي است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه در يافتن ماهيت واقعي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خويش دچار زحمتي شده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثل من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثل ما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ادامه ماجرا ... راه ستون را به سوي آسمان انتخاب مي كند و دچار مشكلاتي و با خود مي گويد كه : مگر در آسمان و آن طرف ابرها چيست كه ما همديگر را زير پا مي گذاريم تا بدانجا برسيم ؟! ... (راه ستون نيز راهي كه كرمها با زير پا گذاشتن هم به سوي آسمان كشيده بودند و آخر ستون در آنسوي ابرها !!! ...)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«کرم زرد » در راهش با کرمی مواجه می شود که به درختی آویزان شده و دور خودش پیله می تند. و « زردی » می فهمد که این همان چیزی ست که او باید بشود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما چگونه؟ و پاسخ می شنود:« تو باید آنقدر مشتاق پرواز کردن باشی که با میل و رغبت از کرم درختی بودن دست بکشی!آنچه به نظر می رسد آن است که تو می میری اما واقعیت آن است که زندگی ات تغییر کرده است! آیا این از زندگی آنها که می میرند بی آنکه پروانه شوند ، متفاوت نیست؟ »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« زردي » غمگین می شود که نکند « راه راه » برگردد و او را دیگر نشناسد! اما « راه راه » آنقدر دور شده بود که « زردي » نمی توانست او را بازگرداند.نهایتاً او برای پروانه شدن ، زندگیش را به مخاطره انداخت و شروع به تنیدن پیله کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همه ی روزهایی که او داشت پیله می تنید ،« راه راه »داشت از ستون بالا می رفت!دیگر اهمیتی نمی داد به کرمهایی که از بالای ستون به پایین پرت می شدند! « هیچ یک از ما بدون خلاص شدن از شر دیگری نمی تواند به آن بالا برسد » این شعار ماست! دیگر نزدیک آن بالا شده بود !... و فهمید که آنجا چیزی نیست! ولی همه این راز را پنهان می کردند تا آنها که پایین ستون هستند همچنان برای بالا آمدن تقلا کنند! ناگهان « راه راه » ، یاد «زردي» افتاد و دلش گرفت ! و تصمیم گرفت برگردد ...« زردي » پروانه شده بود...« راه راه » نگاه عاشقانة « زردی » را می شناخت اما این موجود طلایی و زیبا با « زردی » که او می شناخت متفاوت بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;_ زردی آرزو کنان گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     « این نمیتواند حقیقت داشته باشد! چطور میتوانم باور کنم که درون تو یا من یک پروانه است درحالیکه همه ی آنچه که من میبینم یک کرم کرک دار است؟ »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;_ کرم زرد با تردید گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; « و اگر من تصمیم بگیرم که پروانه بشوم؛چکار باید بکنم؟ »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« به من نگاه کن من دارم یک پیله میسازم.میدانم که بنظر میاید که دارم در پیله مخفی میشوم؛اما پیله راه فراری ندارد.پیله یک منزل بین راه است که در آنجا تغییر صورت میگیرد.پیله یک مرحله ی بزرگ است زیرا تو دیگر هیچ وقت نمیتوانی به زندگی کرم درختی بازگردی. »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;_ « و یک چیز دیگر هم هست ! وقتی یک پروانه هستی ؛ میتوانی واقعاً عشق بورزی ؛ عشقی که زندگی جدیدی را بوجود می آورد.این بهتر از همه ی آن چیزهایی است که آن کرم های درختی در آغوش هم فرورفته ؛ میتوانند انجام دهند. »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« زردی » او را به پای همان درخت برد و با سر و دمش به کیسه های پاره ی آویزان از درخت اشاره کرد..کم کم« راه راه» هم فهمید! او بالا رفت و شروع به تنیدن کرد...او میدانست که باید قید کرم درختی بودن را بزند.... و « زردي » منتظر ماند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزي كرم كوچك راه راهي سر از تخمي كه مدت ها كاشانه او بود درآورد و گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام بر دنيا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هي، اين جا در پرتو آفتاب واقعاً روشنه.‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« فرصت پروانه شدن » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از كجا بايد شروع كرد ، » شروع » يعني چه ؟! « مفهوم » چيست ؟ « زندگي » كيست ؟ كجاست ؟ ماهيت واقعي « من » ، « ما » كجا نهان است ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بالاي قله اي سر در گم كه « من » ها نمي بينند ؟! يا درون پيله « مرگ » كه در آن به ناچار بايد به جاودانگي بيانديشيم ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به زيبايي ... به معنا ... ولي آيا اين « زندگي » كه روزهاي آن تكرار مي شوند تكرار خستگي و بي مفهومي است يا فرصت انديشيدن و پروانه شدن ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رنگ تولّد كجا بايد نهان باشد ؛‌ به چه رنگي ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مفهوم « زندگي » بيش از اينهاست !!! اين يعني چه ؟ كدام مفهوم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرصت انديشه مي خواهم ، فرصت ... فرصت دگرگوني ، فرصت پرواز ...!!! هرچه هست پروانه ها مي بينند ،‌ پروانه ها مي شنوند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« پروانه » از درون پيله بيرون مي آيد ، ولي « پيله » يعني چه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« پيله » يعني پايان يك آغاز ؟! ... نه ! « پيله » يعني آغازي بعد از پايان ديگر ؛ ولي چگونه ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جستجوي چه بايد تن به پيله سپرد ؟ در جستجوي معنا ؟! اصلاً خود « معنا » يعني چه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« معنا » يعني آنچه كه در درون « من » هست و در درون من نيست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه چيز بايد با « خواستن » شروع شود تا در كوره راه بي حوصلگي به « عشق » رسيد و شروع و تولّد يعني « عشق » ، « عشق » و تنها « عشق » . عشق همان چيزي است كه فرصت پرواز به « من » ها مي دهد ، چيزي با « حسرت » و براي دوري از « حسرت » .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به ديگران نگاه كنيد : « آنها هم بيشتر از من چيزي از زندگي نمي دانند . » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خزندگان بايد بخزند ... ولي تا به كجا ؟ ستون كرمهاي خسته در فراسوي آسمان چه مي گويد ، در آن طرف ابرها دنبال چيست ؟ همه دنبال هدف مي گردند ، دنبال معنا ولي هيچكس هيچ چيز نمي داند . چيزي شبيه شوق يا مابين شوق و اضطراب !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انديشه اينكه « تنها يك راه وجود دارد » آيا فرصت پرواز به « من » ها مي دهد ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« من » ها سخت در اشتباهند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دورن « ستون كرمها » يا بايد بالا بروي يا از تو بالا مي روند(زندگي خيالي و ... ) آن بالا چيه ؟ ... ما داريم به كجا مي رويم ؟ ... چرا فرصت فكر كردن به آن نيست ؟! ... چقدر مانده تا به قله برسيم ؟ ... ما الان كجا هستيم ؟ ؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از آنجا كه ما نه در پائين هستيم و نه در بالا ، بايد در وسط باشيم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين افكار ممكن است « من » ها را منقلب كرده و تا به مرز جنون برساند ، قدم بعدي چيست ؟ بايد پا روي كدام همدم و همسفر بگذاريم تا به قلّه برسيم ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آيا راه صعود « من » را كور مي كند ؟ « من » لحظه اي بايد فكر كند ، « من » مي گويد : « هرچه كه آن بالا باشد واقعاً اين اندازه ارزش ندارد ، كسي را كه به چشمانش نگاه كرده بودي زير پا بگذاري ... »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين يك حس تازه است امّا ؛ پس « معنا » كجا نهانست ؟! با اين حرف نيز بايد تا مدتّي زندگي كرد و دلگرم بود ؛ « زندگي » ، آنچه كه نمي داني يعني چه ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راه ستون راه عجيبي است . همه فكر مي كنند كه ؛ يافته اند و به دنبال « نمي دانم » ، « به كجا مي روم ؟ » همديگر را له مي كنند ولي هرچه كه باشد فكر نمي كنم هيچ آنجا « معنا » يي باشد !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فقط ممكن است اين طرز فكر زندگي را براي « من » به مدّت كوتاهي مثل بهشت كند امّا تا كي ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« زندگي بايد مفهوم بيشتري داشته باشد . » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زماني نخواهد رسيد كه بازهم « من » به دو دسته تقسيم خواهد شد يكي پايبند آن پشيماني ( ترك ستون و قلّه ) و ديگري نيز پشيمان بخاطر ترك آن ( ستون و قلّه ) و آنجاست كه راه ها دوباره آغاز خواهند شد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مسير قلّه را بايد يكي طي كند يا بايد مسير قلّه را از آنهايي كه از ستون افتاده اند پرسيد :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« آن بالا ... آنها مي بينند ... فقط پروانه ها را ... » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگر كي ها به آن بالا رسيده اند ؟ مگر خود اين افتاده ها در آن بالا بوده اند ؟ امّا « پروانه » يعني چه ؟ كه « آنها »نيز « پروانه » ها را مي بينند ؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براي به تعالي رسيدن يكجا نشستن نمي تواند بهتر و عملي تر باشد يا حداقل رفتن و در تكاپو بودن بهتر از عملي است كه نمي تواني به آن ايمان داشته باشي .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه چيز بايد با شناخت معنا بگيرد ،‌ شناختي كاملاً عجيب و دانشي كاملاً غريب ؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;» طريقت » يا « شريعت » ؟! مگر هر دو يكجا چه ايرادي دارد ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصلاً »ايمان » يعني چه ؟ شناخت (معرفت) در كدامين راه باريكه تاريك نهان است ؟ در كدامين كوي ، در كدامين سوي ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« دوست دارد يار اين آشفتگي                          كوشش بيهوده به از خفتگي »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فقط اراده است كه » من »ها تكان مي دهد و به سوي تعالي هدايت مي كند ؛ مهم نيست ، چطور فكر مي كني ، فقط بايد حركت كني ، شناخت خود خواهد آمد !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« پيله » ما در كجا گم گشته كه اينگونه پريشانمان مي كند ؟‌‌ اين « پيله » گمشده بخشي از وجود ماست ، بخشي از « معنا »ي ما ، فرصت « پروانه » شدن ما ... پروانه ... پروانه ... پروانه ... ؛ اين واژه بيش از حد عجيب است . افكار مغشوش و مشوش « من » را به هم مي ريزد : « افتاده ها ... ستون كرمها ... قلّه صعود ... پيلة تعالي ... استقبال از خطر ... » &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« بدون پروانه ها طولي نخواهد كشيد كه دنيا گل هاي معدودي خواهد داشت . » مهم نيست كه اين جمله را نمي فهميم ؛ مهم اين است كه آرزو كنيم ، مهم اين است كه به دنبال « من » باشيم در عمق وجود « من » . در درون تو يا درون من كدامين « من » نهفته كه از آن غافليم ؟ آيا همان « پروانه » در وجود ماست ؟ چطور ، چگونه ممكن است ؟! پس چطور مي توانيم از اين « من » جدا شده و به « پروانه » بودن بيانديشيم و چطور مي توانيم به « پروانه » تبديل شويم : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« پروانه » وجودي ما از كدامين اسرار نهان خبر خواهد داد ... تا پروانه ها ... ؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آيا « پيله » ما همان مرگ است ؟! ولي نه ، مردن بدون پروانه شدن با مردن و پروانه شدن فرق خواهد داشت ... پس بايد « من » بشتابد ... در ميان تصميم و ترديد ... بايد رفت ... پيله فقط يك مرحله است ، يك مرحله بزرگ ... فقط وقت مي برد ... »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امّا « پروانه »بودن ارزش اين خطر را دارد ، چون وقتي « پروانه » باشي ، فقط آن وقت است كه مي تواني هميشه « عشق » بورزي ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سعي كن ... بيشتر سعي كن : « تو پروانه زيبايي خواهي شد ،‌ ما همه منتظرت هستيم ! » &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 22:43:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>14 معصوم و اهل بیت (ع) </title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot; border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-101.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;پیامبر اکرم (ص)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;حضرت علی(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-2.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-5.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-27.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;3&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;حضرت فاطمه زهرا(س)&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;امام حسن (ع)&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امام حسین(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://heyatgaem.blogfa.com/post-40.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-65.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-76.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;امام سجاد (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امام محمد باقر(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-58.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امام جعفر صادق(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-28.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-29.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;2&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-30.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;3&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-100.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;امام موسی کاظم(ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امام رضا(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-50.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;حضرت معصومه(س) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-41.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امام محمدتقی(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-56.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot; border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;امام علی النقی(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-62.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;امام حسن عسگری(ع)&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;حضرت ولیعصر(عج)&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 21:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشعار و مقالات میرحسن موسوی</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot; border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-1.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;قطره&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-4.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;اندیشه و سعادت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-12.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;تفکر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-13.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;صورتک آبی من &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-14.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;انتظار&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-37.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;درد پرورده&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://heyatgaem.blogfa.com/post-22.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;قبله نیاز&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-35.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;بی تو شب و روز&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-69.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;بیداری و وحشت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-72.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;طعنه رهگذران و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-71.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;شعری در ظهورت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-70.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#00ccff&gt;کنار من&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;FONT color=#0099ff size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-144.aspx&quot; target=_blank&gt;فرصت پروانه شدن&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه نامه امام موسی کاظم (ع)</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 536px; HEIGHT: 400px&quot; height=448 alt=&quot;امام موسی کاظم (ع)&quot; hspace=0 src=&quot;http://i38.tinypic.com/5kghhw.jpg&quot; width=608 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot; border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-90.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;بحث كوتاهى درباره امام هفتم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-95.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سيماي اقتصادي امام هفتم«ع»&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-91.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;هشت روايت از معجزات امام موسى كاظم (ع) &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-96.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مرارت و شهادت امام كاظم (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-92.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;رهنمودهاى تربيتى امام كاظم (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-97.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مبارزات امام كاظم (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-93.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;چهره تبهكار و دوروى بنى‏عباس &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-98.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مسند امام موسی بن جعفر(ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-94.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;با امام كاظم عليه السلام در سايه قرآن&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;SPAN lang=fa&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-99.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;احاديث منتخب امام موسی کاظم(ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://yahagg118.blogfa.com/post-99.aspx&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Jul 2008 06:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکایاتی از عارف وارسته و واصل حضرت آقا محمد تقی بهجت(حفظه الله)</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;1&lt;A name=1&gt;&lt;/A&gt;. ارزش نماز اول وقت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:&lt;BR&gt;« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. » &lt;BR&gt;اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »&lt;BR&gt;خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »&lt;BR&gt;و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »&lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;2&lt;A name=2&gt;&lt;/A&gt;. زنده نگه داشتن سنت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: &lt;BR&gt;« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد. &lt;BR&gt;روزی فرمودند: &lt;BR&gt;« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. » &lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;3&lt;A name=3&gt;&lt;/A&gt;. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند: &lt;BR&gt;« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد. &lt;BR&gt;حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند. &lt;BR&gt;آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;4&lt;A name=4&gt;&lt;/A&gt;. ارزش وضو و طهارت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باز آقای قدس می گوید: &lt;BR&gt;« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. »&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;5. &lt;A name=5&gt;&lt;/A&gt;شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آیت الله مصباح می گوید: &lt;BR&gt;« روزی آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی اش توجه می کرد تصور می کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه های عبادی ایشان اطلاع پیدا می کرد فکر می کرد غیر از عبادت به کاری نمی پردازد. &lt;BR&gt;مرحوم آقا شیخ محمد حسین می گفت: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه شرکت می کردم، در طول این سیزده سال یک شب موفق نشدم که در درس ایشان حضور پیدا کنم ( و ظاهراً درسشان را شبها ایراد می فرمودند ) آن یک شب نیز به زیارت کاظمین مشرف شده بودم و در هنگام برگشتن مشکلی پیش آمد که به موقع نرسیدم، در بین راه که می آمدم حدس می زدم که امشب چه مطالبی را بیان خواهند کرد. پیشاپیش آنها را نوشتم. &lt;BR&gt;به نجف که رسیدم و با دوستان صحبت کردم دیدم تقریباً همه مطالبی که بیان فرموده بودند چیزهایی بوده که من پیشاپیش حدس زده و نوشته بودم، و تقریباً نوشته های من چیزی از درس کم نداشت. &lt;BR&gt;ایشان با اینکه چنین موقعیت علمی داشتند و درس استاد را پیشاپیش می توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتی یک شب درس استاد از او فوت نشود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می دید فکر می کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه های عادی ایشان بود. روزهای پنج شنبه، طبق سنتی که علمای نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یک روضه هفتگی دارند که زمینه ای است برای دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسلی هم انجام می گرفت، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود که خود پای سماور بنشیند، و خود او همه کفش ها را جفت کند، و در عین حال زبانش مرتب در حال حرکت بود خیلی تند تند یک چیزی را می خواندند ما متوجه نمی شدیم که این چه ذکری است که ایشان این قدر در نشستن و بر خاستن به گفتن آن مقید است. &lt;BR&gt;بعد یکی از دوستان که خیلی با آقا مأنوس بود ( مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی رضوان الله علیه ) از ایشان سؤال کرده بود: آقا، این چه ذکری است که شما این قدر تقیِّد دارید که حتی بین سلام و احوال پرسی تان آن را ترک نمی کنی؟ ایشان لبخندی زده بود و بعد از تأملی فرموده بود: خوب است انسان روزی هزار مرتبه إنا أنزلنا بخواند. » &lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;6&lt;A name=6&gt;&lt;/A&gt;. راضی به رضای الهی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حجة السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا می گوید:&lt;BR&gt;« یک روز از روزهای درسی کمی زودتر به خانه آیت الله العظمی بهجت رفتم ـ زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند ـ بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای « یا الله » حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمود: &lt;BR&gt;در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد. &lt;BR&gt;ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید. » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;7&lt;A name=7&gt;&lt;/A&gt;. برکت و عظمت ولایت علی(ع)&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هم او می گوید: &lt;BR&gt;« روزی آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا کاظمین یکی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت کرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یک مدرسه را که قریب 60-70 نفر بودند دعوت کرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این که جا برای نشستن آنها کم است غذا نیز خیلی اندک است، بی درنگ به ذهنش خطور کرد که آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی را از جریان با خبر سازد. &lt;BR&gt;وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به کار نشوند تا من بیایم. تا اینکه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یک پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی کرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم کنید، و مکرر می فرموده است: &lt;BR&gt;« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد کفر: هشدار، که علی علیه السلام بهترین &lt;BR&gt;انسانهاست، و هر کس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] کفر ورزیده است. &lt;BR&gt;بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »&lt;BR&gt;تا اینکه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».&lt;BR&gt;یکی دیگر از شاگردان آقا (آقای تهرانی) این قضیه را نقل میکرد:&lt;BR&gt;« آن گونه که به یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره)، صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در سامراء به شخصی فرموده بودند که برای شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت کن، ولی شخص قاصد صد نفر را برای شب پنجشنبه دعوت کرده بود ( در حالی که منظور حاجی نوری(ره) این بود که پنجاه نفر برای شب پنجشنبه، و پنجاه نفر برای شب جمعه دعوت کند، و برای شب پنجشنبه غذای پنجاه نفر را تدارک دیده بود. ) &lt;BR&gt;وقتی حاجی از جریان باخبر می شود می فرماید: سریعاً آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی (ره) را که در سامراء اقامت داشته است، خبر کنید. مرحوم آخوند به محض اطلاع از قضیه می فرماید: غذا را نکشید تا من بیایم. وقتی تشریف می آورند می فرماید: یک پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را می آورند و ایشان آن را روی ظرف غذا قرار می دهد و سه بار دست خود را روی پارچه می کشند و در هر بار می فرمایند: « ها علی(ع) خیر البشر، من أبی فقد کفر. » و بعد می فرمایند: حالا غذا را بکشید، غذا را می کشند و تمام مهیمانها را غذا می دهند. » &lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;8&lt;A name=8&gt;&lt;/A&gt;. ارزش کار خالصانه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;باز آقای قدس می گوید: &lt;BR&gt;« روزی آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگر چه اندک باشد، فرمود: &lt;BR&gt;یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد ( البته بیشتر ازآن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده ام. به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت:آری. گفتند: تعجب نکن. این پاداش آن یک درهم شماست. که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است. » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;9&lt;A name=9&gt;&lt;/A&gt;. ثبات قدم در دیانت &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هم او می گوید: &lt;BR&gt;« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر علیه السلام دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. » &lt;BR&gt;&lt;BR&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8.5pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H6 dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 17.25pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;10&lt;A name=10&gt;&lt;/A&gt;. توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H6&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #333333; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA&quot;&gt;و نیز می گوید: &lt;BR&gt;« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت علیه السلام می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السلام عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت. &lt;BR&gt;دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می زد. دکتر می گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. » &lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;BR style=&quot;mso-special-character: line-break&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 11:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>احاديث منتخب امام موسي كاظم عليه السلام</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=5&gt;احاديث منتخب&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#008000 size=5&gt;امام موسي كاظم عليه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;DIV class=allpage&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;1- قالَ الإمام موسى بن جعفر الكاظم (عليه السلام) : &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ أنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ عَنْ دينِكَ.([1]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت امام موسي كاظم (عليه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى كرده ام: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيدا كنى. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوّم، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاش هائى صورت گرفته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سوّم، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهارم، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرف شوى (يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حركت نكنى). &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- قالَ(عليه السلام) : ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.([2]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: نيست بلائى كه بر مؤمن وارد شود مگر آن كه به وسبله دعا سريع بر طرف مى گردد; و چنانچه دعا نكند طولانى خواهد، پس هنگامى مصيتى و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع كنيد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- قالَ(عليه السلام) : لَيْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ يُهَيِّجُ داءً، وَ لَيْسَ شَيْءٌ فِي الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاكِ الْيَدِ إلاّ عَمّا يَحْتاجُ إلَيْهِ.([3]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: هيچ داروئى نيست مگر آن كه در اثر عوارض جنبى آن دردى ديگر را تهييج و تحريك مى نمايد; و هيچ درمانى بهتر و سود مندتر از امساك و خوددارى نيست مگر در حال نياز و ضرورت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- قالَ(عليه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلايَعْرِفُونَهُ.([4]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه در مسائل دينى تفقه و تحقيق نمايد (فقيه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پيدا كند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5- قالَ (عليه السلام) : إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما يَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَةَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.([5]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: اهل زمين مورد رحمت - و بركت الهى - هستند، مادامى كه خوف و ترس - از گناه و معصيت داشته باشند -، اداى امانت نمايند و حقّ را دريابند و مورد عمل قرار دهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6- قالَ (عليه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ.([6]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بد شخصى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، - كه در پيش رو چيزى گويد و پشت سر چيز ديگر -. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7- قال (عليه السلام) : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ يَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً.([7]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: كسى كه در امور زندگى خود ـ با اهل معرفت ـ مشورت كند، چنانچه درست و صحيح عمل كرده باشد مورد تعريف و تمجيد قرار مى گيرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرش پذيرفته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8- قالَ (عليه السلام) : مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ يعني الشّيطان ـ.([8]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: هر كسى عقل و تدبيرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش - يعنى; شياطين إنسى و جنّى و نيز هواهاى نفسانى - به راحتى او را مى فريبند و منحرف مى شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9- قالَ (عليه السلام): ما قُسِّمَ بَيْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.([9]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: چيزى با فضيلت تر و بهتر از عقل، بين بندگان توزيع نشده است، (تا جائى كه) خواب عاقل - هوشمند - افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;10- قالَ (عليه السلام) : لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّيقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَيْئاً.([10]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نرويد; همچنين سعى شود با معده خالى داخل حمام نرويد، بلكه حتّى الامكان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخوريد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;11- قالَ (عليه السلام) : اِيّاكَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ ايمانِكَ، وَ يَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَكَ.([11]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون كه نور ايمان را از بين مى برد و جوانمردى و آبرو را سبك و بى اهميّت مى گرداند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;12- قالَ (عليه السلام) : اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَكُ يُذيبُ الْجَسَدَ.([12]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: خوردن گوشت، موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد; ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;13- قالَ (عليه السلام) : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نيَّتُهُ زيدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.([13]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: هر كه زبانش صادق باشد اعمالش تزكيه است، هر كه فكر و نيّتش نيك باشد در روزيش توسعه خواهد بود، هر كه به دوستان و آشنايانش نيكى و احسان كند، عمرش طولانى خواهد شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;14- قالَ (عليه السلام) : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.([14]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: زمانى كه مؤمن بميرد، ملائكه و ممتازترين قسمتهاي زمين براى او گريه مى كنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;15- قالَ (عليه السلام) : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ كُلِّ خَيْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَةً أنْمِلَةً كانَ خَيْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها كانَ خَيْراً لَهُ.([15]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: مؤمن (هميشه، در همه حالات) در معرض خير و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گيرد و) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برايش خير و خوشبختى است; و اگر هم تمام شرق و غرب دنيا در اختيارش قرار گيرد، نيز برايش خير و سعادت است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16- قالَ(عليه السلام): مَنْ اَرادَ أنْ يَكُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ علَى اللّهِ.([16]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: هركس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترينِ مردم باشد بايد توكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نمايد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;17- قالَ (عليه السلام) : أداءُ الاْمانَةِ وَ الصِّدقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِيانَةُ وَ الْكِذْبُ يَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.([17]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: امانت دارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند; وليكن خيانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاكت و بيچارگى و سبب تيرگى دل مى باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;18- قالَ (عليه السلام) : أبْلِغْ خَيْراً وَ قُلْ خَيْراً وَ لا تَكُنْ إمَّعَة.([18]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: نسبت به هم نوع خود خير و نيكى داشته باش، و سخن خوب و مفيد بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئوليّت قرار مده. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;19- قالَ (عليه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دينَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَ الدّنيا.([19]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّت كمال عبادات و اعمال مى گردد; و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;20- قالَ (عليه السلام) : فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وَ قالَ (عليه السلام) : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. ([20]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: ارزش و فضيلت فقيه بر عابد همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است; و كسى كه در امور دين فقيه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و نيز فرمود: عالم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مكن ولى طردش هم نگردان، بلكه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعليمش بده. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;21- قالَ (عليه السلام) : دَخَلْتُ إلَيْهِ، فَقالَ: لا تَسْتَغْني شيعَتُنا عَنْ أرْبَع: خُمْرَة يُصَلِّي عَلَيْها، وَ خاتَم يَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِواك يَسْتاكُ بِهِ، وَ سُبْحَة مِنْ طينِ قَبْرِ أبي عَبْدِ اللّهِ ع فيها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّةً، مَتى قَلَّبَهَا ذاكِراً لِلّهِ كُتِبَ لَهُ بِكُلِّ حَبَّة أرْبَعُونَ حَسَنَةً، وَ إذا قَلَّبَها ساهِياً يَعْبَثُ بِها كُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَةً.([21]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: شيعيان و دوستان ما (در هر حال و در هر كجاكه باشند) از چهار چيز نبايد بى نياز باشند: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جانمازى كه بر آن نماز بخوانند، انگشترى كه در دست نمايند، مسواكى كه دندانهاى خود را به وسيله آن مسواك كنند; و تسبيحى از تُربت امام حسين (عليه السلام) كه داراى 34 دانه باشد و به وسيله آن ذِكر گويد، كه خداوند متعال در مقابل هر دانه آن چهل حَسَنِه در نامه اعمالش ثبت مى نمايد; و چنانچه آن را دست گيرد بدون آن كه ذِكرى و دعائى بخواند 20 حسنه به او داده مى شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;22- قالَ (عليه السلام) : صَلوةُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللهِ لِكُلِّ مُؤمِن.([22]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزديك مى نمايد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;23- قالَ (عليه السلام) : مَثَلُ الدّنيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، مَسُّها لَيِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، يَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ يَهْوى اِلَيْهَاالصِّبْيانُ بِأيْديهِمْ.([23]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: مَثَل دنيا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطيف و خوشرنگ، ولى در درون آن سمّ كشنده اى است كه مردان عاقل و هشيار از آن گريزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مىورزند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;24- قالَ (عليه السلام) : مَثَلُ الدُّنيا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ كُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّى يَقْتُلُهُ.([24]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: مَثَل دنيا (و اموال و زيورآلات و تجمّلات آن) همانند آب دريا است كه انسانِ تشنه، هر چه از آن بياشامد بيشتر تشنه مى شود و آنقدر ميل مى كند تا هلاك شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;25- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ الْقَبْلَةُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَةِ وَ الْوَلَدِ الصَّغيرِ.([25]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بوسيدن لب ها و دهان ـ براى يكديگر در هر حالتى ـ صحيح نيست مگر براى همسر و يا فرزند كوچك. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;26- قالَ (عليه السلام) : مَنْ نَظَرَ بِرَأيْهِ هَلَكَ، وَ مَنْ تَرَكَ أهْلَ بَيْتِ نَبيِّهِ ضَلَّ، وَ مَنْ تَرَكَ كِتابَ اللهِ وَ قَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.([26]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: هركس به رأى و سليقه خود اهميّت دهد و در مسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركس اهل بيت پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّت رسول خدا را ترك كند كافر مى باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;27- قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ.([27]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را كه زياد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را كه بيكار باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;28- قالَ (عليه السلام) : التَّواضُعُ: أنْ تُعْطِيَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.([28]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى، ديگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره ديگران انجام دهى. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;29- قالَ (عليه السلام) : يُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَليماً فى كِبَرِهِ وَ يَنْبَغى لِلرَّجُلِ أنْ يُوَسِّعَ عَلى عَيالِهِ لِئَلاّ يَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.([29]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بهتر است پسر را در دوران كودكى به كارهاى مختلف و سخت، وادار نمائى تا در بزرگى حليم و بردبار باشد; و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نياز كند تا آرزوى مرگش را ننمايند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;30- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْم، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً إسْتَزادَ اللهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَيِّئاً إسْتَغْفَرَاللهَ وَ تابَ اِلَيْهِ.([30]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: از شيعيان و دوستان ما نيست، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نيّاتش خوب بوده، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;31- قالَ (عليه السلام) : ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن، فَيُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ، إلاّ كانَ كَشْفُ ذلِكَ الْبَلاءِ وَشيكاً، وَ ما مِنْ بَلاء يَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَيُمْسِكُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ كانَ ذلِكَ الْبَلاءُ طَويلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِ، وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.([31]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: بلائ و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن كه خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد كه به درگاه بارى تعالى دعا نمايد; و آن بلا سريع بر طرف خواهد شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و چنانچه از دعا خود دارى نمايد، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;32- قالَ (عليه السلام) : ما فِى الْميزانِ شَيْيءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد.([32]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: در ميزان الهى نيست عمل و چيزى، سنگين تر از ذكر صلوات بر محمّد و اهل بيتش (صلوات الله عليهم اجمعين). &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;33- قالَ (عليه السلام) : قَليلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ كَثيرُالْعَمَلِ مِنْ أهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.([33]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر أجر خواهد داشت گرچه قليل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زيادكار و خدمت و عبادت كند پذيرفته نخواهد بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;34- قالَ (عليه السلام) : وَشَعْرُ الْجَسَدِ إذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَأرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إنَّ النُّورَةَ تَزيدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزيدُ فى شَخْمِ الْكُلْيَتَيْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.([34]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: موهاى بدن ـ زير بغل و اطراف عورت ـ چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آب كمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;35- قالَ (عليه السلام) : ثَلاثَةٌ يَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ، وَ النَّظَرُ إلَى الْماءِالْجارى، وَ النَّظَرُ إلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.([35]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: سه چيز بر نورانيّت چشم مى افزايد: نگاه بر سبزه، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زيبا. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;36- قالَ (عليه السلام) : إنَّ الاْرْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّة، وَ أنَا وَ اللهِ ذلِكَ الْحُجَّةُ.([36]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: همانا زمين در هيچ موقعيّتى خالى از حجّت خدا نيست و به خدا سوگند كه من خليفه و حجّت خداوند هستم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;37- قالَ (عليه السلام) : ألْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْميزانِ كُلَّما زيدَ فى ايمانِهِ زيدَ فى بَلائِهِ.([37]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: مؤمن همانند دو كفّه ترازو است، كه هر چه ايمانش افزوده شود بلاها و آزمايشاتش بيشتر مى گردد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;38- قالَ (عليه السلام) : إنَّما أمِرْتُمْ أنْ تَسْئَلُوا، وَ لَيْسَ عَلَيْنَا الْجَوابُ، إنَّما ذلِكَ إلَيْنا.([38]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: شماها مأمور شده ايد كه ـ از ما اهل بيت رسول الله ـ سؤال كنيد، وليكن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نيست بلكه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهيم وگرنه ساكت مى باشيم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;39- قالَ (عليه السلام) : ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دينِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّياسَةِ.([39]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: خطر و ضرر علاقه به رياست براى مسلمان بيش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى كه چوپان ندارند حمله كنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;40- قالَ (عليه السلام) : الإيمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَة، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإيمانِ بِدَرَجَة، وَ الْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَة، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَيْيءٌ أقَلُّ مِنَ الْيَقينِ.([40]) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمود: ايمان، يك درجه از اسلام بالاتر است; تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر; يقين، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بين مردم ثمره بخش نخواهد بود.  &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=allpage&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;HR&gt;
 &lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=4&gt;پاورقيها:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;BR&gt;[1] - كافى: ج 1، ص 50، ح 11، أعيان الشيعة: ج 2، ص 9، نزهة النّاظر: ص 121، ح 1. &lt;BR&gt;[2] - اصول كافي: ج 2، ص 471، ح 2. وسائل الشّيعة: ج 7، ص 44، ح 8674. &lt;BR&gt;[3] - كافي: ج 8، ص 273، ح 409. وسائل الشّيعة: ج 2، ص 408، ح 2490. بحار: ج 59، ص 68، ح 18. &lt;BR&gt;[4] - نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر حلوانى: ص 122، ح 2. &lt;BR&gt;[5] - تهذيب الأحكام: ج 6، ص 350، ح 991، وافى: ج 4، ص 433، ح 2273. &lt;BR&gt;[6] - تحف العقول: ص 291، بحارالأنوار: ج 1، ص 150، ضمن ح 30. &lt;BR&gt;[7] - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 123، ح 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 140، ح 37. &lt;BR&gt;[8] - نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص 124، ح 15. &lt;BR&gt;[9] - تحف العقول: ص 213، بحارالأنوار: ج 1، ص 154، ضمن ح 30، و ج 75، ص 312، ضمن ح 1. &lt;BR&gt;[10] - وسائل الشّيعة: ج 2، ص 52، ح 1454. &lt;BR&gt;[11] - وسائل الشّيعة: ج 12، ص 118، ح 15812. &lt;BR&gt;[12] - وسائل الشيعة: ج 25، ص 78، ح 21240. &lt;BR&gt;[13]- تحف العقول: ص 388، س 17، بحارالأنوار: ج 75، ص 303، ضمن حديث 25. &lt;BR&gt;[14] - اصول كافى: ج 1، ص 38، بحارالأنوار: ج 82، ص 177، ح 18. &lt;BR&gt;[15] - كتاب التمحيص: ص 55، ح 109، بحار الأنوار: ج 64، ح ص 242، ح 79. &lt;BR&gt;[16] - بحارالأنوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4. &lt;BR&gt;[17] - تحف العقول: ص 297، بحارالأنوار: ج 75، ص 327، ضمن ح 4. &lt;BR&gt;[18] - تحف العقول: ص 304، بحارالأنوار: ج 2، ص 21، ح 62، و ج 75، ص 325، ح 2. &lt;BR&gt;[19] - تحف العقول: ص 302، بحارالأنوار: ج 10، ص 247، ح 13. &lt;BR&gt;[20] - تحف العقول: ص 303 و ص 209. &lt;BR&gt;[21] - تهذيب الأحكام: 6/75، ح 147، بحار الأنوار: 101/132، ح 61. &lt;BR&gt;[22] - وسائل الشيعة: ح 4 ص 73، ح 4547. &lt;BR&gt;[23] - تحف العقول: ص 292، بحارالأنوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30. &lt;BR&gt;[24] - تحف العقول: ص 292، بحارالأنوار: ج 1، ص 152، ضمن ح 30. &lt;BR&gt;[25] - تحف العقول: ص 302، بحارالأنوار: ج 10، ص 246، ح 12. &lt;BR&gt;[26] - اصول كافى: ج 1 ص 72 ح 10. &lt;BR&gt;[27] - وسائل الشّيعة ج 17 ص 58 ح 4. &lt;BR&gt;[28] - وسائل الشّيعة: ج 15، ص 273، ح 20497. &lt;BR&gt;[29] - وسائل الشّيعة: ج 21، ص 479، ح 27805. &lt;BR&gt;[30] - وسائل الشّيعة: ج 16، ص 95، ح 21074. &lt;BR&gt;[31] - الكافي: ج 2، ص 471، ح 2، وسائل الشّيعه: ج 7، ص 44،ح 8674. &lt;BR&gt;[32] - أصول كافى: ج 2، ص 494، ح 15. &lt;BR&gt;[33] - تحف العقول: ص 286، بحارالأنوار: ج 70، ص 111، ح 14. &lt;BR&gt;[34] - وسائل الشّيعة: ج 2، ص 65، ح 1499. &lt;BR&gt;[35] - وسائل الشّيعة: ج 5، ص 340، ح 3، محاسن برقى: ص 622، ح 69. &lt;BR&gt;[36] - كافى ج 1 ص 179 ح 9. &lt;BR&gt;[37] - تحف العقول: ص 301، بحارالأنوار: ج 78، ص 320، ضمن ح 3. &lt;BR&gt;[38] - مستدرك الوسائل: ج 17، ص 278، ح 35. &lt;BR&gt;[39] - وسائل الشّيعة: ج 15، ص 350، ح 1، مستدرك: ج 11، ص 381، ح 1. &lt;BR&gt;[40] - وافى: ج 4، ص 145، ح 1، بحارالأنوار: ج 67، ص 136، ح 2.&lt;/FONT&gt; 
&lt;HR&gt;
&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;منبع:&lt;/SPAN&gt; سايت انديشه قم&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt;  &lt;A href=&quot;http://www.andisheqom.com/page.php?pg=masumin&quot;&gt;&lt;IMG height=16 src=&quot;http://iec-md.org/images/b_link.gif&quot; width=16 align=center border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 06:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسند امام موسى بن جعفر (ع)</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=5&gt;سخنان امام هفتم(ع) در زندان&lt;BR&gt;يا مسند امام موسى بن جعفر&lt;SPAN lang=en-us&gt; (ع)&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000&gt;احمد عابدى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;FONT face=Tahoma&gt;
&lt;DIV class=allpage&gt;&lt;BR&gt; تعدادى از كتابهاى حديث‏به اسم «مسند» شناخته مى‏شود، معمولا مسند به كتابى‏گفته مى‏شود كه احاديث آن با سند پيوسته به رسول خدا(ص) برسد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابراين وقتى گفته مى‏شود «مسند امام موسى بن جعفر عليه‏السلام‏» مقصود كتابى‏است كه احاديث آن را امام هفتم عليه‏السلام با سند و به توسط آباء و اجداد خوداز رسول خدا(عليهم‏السلام) نقل كرده باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسند امام موسى بن جعفر عليه‏السلام مجموعه‏59 حديث است كه در سالهاى 180 تا182 كه امام در زندان سندى بن شاهك محبوس بودند، ابوعمران موسى بن ابراهيم‏مروزى به ديدار امام رفته و امام اين احاديث را براى او بيان كرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين احاديث از جهات گوناگون داراى اهميت فراوان است. زيرا اولا در زندان بيان‏شده‏اند، ثانيا تمام احاديث آن مستند به پيامبر اكرم(ص) است مگر اين دوازده‏حديث‏16 ، 21 ، 22 ،23 ،29 ، 32 ،37 ، 38 ،39 ، 42 ،43 ،57 و ثالثامحتوى و مضمون بلند آنها مخصوصا در موضوعات اخلاقى سبب شده است كه براى عموم‏مفيد باشد. گرچه در كتابهاى رجالى از مذهب راوى اين احاديث‏بحثى نشده است ولى‏از خود اين احاديث و با توجه به مسند بودن آنها مى‏توان مذهب راوى را كشف نمودو بخواست‏خداوند در شرح اين احاديث از آن بحث‏خواهم نمود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;سند كتاب&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;اين كتاب را شيخ ابوالمكارم مبارك بن محمد بن معمر بادرايى ازابوبكر احمد بن على بن حسن طرثيثى از ابوعبدالله حسين بن شجاع صوفى موصلى ازابوبكر محمد بن عبدالله بن ابراهيم شافعى از ابوعبدالله محمد بن خلف بن‏ابراهيم بن عبدالسلام مروزى و او از ابوعمران موسى بن ابراهيم مروزى و او ازامام هفتم(ع) نقل كرده است. اين كتاب با كوشش آقاى محمد حسين حسينى جلالى مكررادر ايران و بيروت چاپ شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;احاديث&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;موسى بن ابراهيم مروزى گويد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;موسى بن جعفر(ع) به من خبر داد، از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن على،از پدرش على بن الحسين، از پدرش حسين بن على، از پدرش على بن‏ابيطالب(عليهم‏السلام) كه فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) حديث گفت مرا: «كسى به سن بلوغ نرسيد مگر آنكه مرتكب خطايى شده‏است مگر عيسى بن مريم و مادرش مريم، و يحيى فرزند زكريا درود خدا بر آنان‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا صلى‏الله عليه و آله فرمود: «كسى كه صبح كند و چيزى غير ازخداوند بزرگترين همت او باشد از خدا نباشد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «كسى كه حديثى را از من نقل كند در حاليكه مى‏داند آن‏دروغ است او يكى از دروغگويان است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;متاسفانه حديث چهارم از اصل كتاب ساقط شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) نهى كرد از آنكه مردى بين پدرى و فرزندش بنشيند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «بر هر مسلمانى روز جمعه سه چيز لازم است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غسل، مسواك، بوى خوش‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) از صداى آرام انسان خوشش مى‏آمد، و از كسى كه فرياد بلند داردبدش مى‏آمد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) از فحش دادن به روزها و ساعتها و باد و خورشيد و ماه وستارگان نهى نمود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «عجب عمل هفتاد سال را از بين مى‏برد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس به رزق اندك از خدا راضى باشد خداوند به عمل‏اندك از او راضى باشد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «اگر دوست داريد نمازتان افزون گردد خوبانتان را مقدم‏بداريد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «قاضى عادل نخستين كسى است كه به بهشت فرا خوانده‏مى‏شود». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آمدن رسول خدا با بوى خوش شناخته مى‏شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «اطاعت كسى در نافرمانى خداى عزوجل جايز نيست‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس خود را فرزند غير پدرش بداند روز قيامت‏بامشركان محشور مى‏گردد.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «توانگرى ياور خوبى بر اطاعت‏خدااست‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه خدا بنده‏اى را دوست‏بدارد گرفتارش مى‏كند تاتضرع او را بشنود». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس ايمان به خدا و روز آخر دارد ...»، متاسفانه‏بقيه اين حديث از بين رفته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس بر سر راه مسلمانان آنان را اذيت كند لعنت‏ملائكه بر او واجب است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه يكى از شما برادرش را دوست مى‏دارد نام و كنيه‏و لقب و نام قبيله او را سؤال كند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «اشاره هنگام هلال ناپسند است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «كسى كه بر نمازهاى پنجگانه به جماعت محافظت كند جزء غافلان‏نوشته نشود». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «كسى كه نزد مردم توريه مى‏كند به چيزى كه خداوند خلاف آن رامى‏داند خدا نزد مردم خوارش خواهد كرد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«شيطان هر گونه تلاشى را عليه انسان انجام مى‏دهد و وقتى بر او غلبه كرد درمال او عمل مى‏كند و هرگز نمى‏گذارد چيزى را در اطاعت‏خدا انفاق كند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «كسى به شيطان نزديك نشد مگر آنكه از خدا دور گرديد.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «با زنان مشورت كنيد و آنان را مخالفت كنيد كه درمخالفت آنان بركت است، و براى خنثى عقل نيست و براى متكبر درشت‏خو عقل نيست‏». (1) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «خداى رحمت كند كسى كه سخنى مى‏گويد تا بهره‏اى از آن‏ببرد يا سكوت مى‏كند تا سالم بماند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «خوبى كن به كسى كه اهل آن است و كسى كه اهل آن نيست،چون اگر او اهل نيكى نيست تو اهل آن مى‏باشى‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «مصافحه دوستى را نگه مى‏دارد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه بگويد: لا اله الا الله احدا صمدا لم يلد و لم‏يولد و لم يكن له كفوا احد، خدا چهل هزار هزار حسنه براى او مى‏نويسد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه عرب عمامه خود را بيندازد عزت خود را انداخته‏است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «مردمى بيايند كه به وسيله قرآن با شما مجادله كنند پس‏آنان را به سنت‏بگيريد، زيرا اصحاب سنت‏به كتاب خدا آشناترند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس به دين دوست‏خود است، پس هر كدام شما ببيند باچه كسى دوست مى‏شود». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حسن و حسين(عليهماالسلام) جايزه‏هاى معاويه بن ابى سفيان را نمى‏پذيرفتند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس از شما مى‏خواهد حجامت كند روز شنبه حجامت‏كند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «به هر كس اذن براى دعا داده شود درهاى رحمت‏به رويش‏گشوده شود». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «فال بد به كسى كه توكل بر خدا كند آسيب نمى‏رساند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مردى را نزد على آوردند كه به خداوند توهين كرده بود، على عليه‏السلام فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«او را بكشيد، و هر كس پيامبران خدا را ناسزا گويد نيز او را بكشيد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «پيامبرى از پيامبران كه به او عزير گفته مى‏شد گفت: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پروردگارا، منزهى، شان تو چه بزرگ و چه شگفت است! ابتداى تو از چه بوده است؟سپس (به عنوان پشيمانى از سؤال خود) عزير مقدارى خاك برداشته بر دهان خودريخت. خداوند عزوجل به او وحى نمود: اى عزير، دخالت در كار من نمودى، به عزت وجلال خود سوگند كه نام تو را از ديوان انبياء محو مى‏كنم، پس تو همراه آنان ذكرنمى‏شوى‏». (2) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«نپرداختن دستمزد كارگر از گناهان كبيره است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هرگاه خداوند براى كسى خير بخواهد او را در دين فقيه، و بيناى به عيوب خويش‏مى‏گرداند، و زاهد در دنيايش قرار مى‏دهد». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «از نشانه‏هاى نزديكى قيامت جذام و شيوع بواسير و مرگ‏ناگهانى است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اميرالمؤمنين(ع) حكم مردن موش در چاه سؤال شد، فرمود: «چهل دلو از آن‏كشيده مى‏شود.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس درباره قدر صحبت كند روز قيامت‏آن را از او سؤال مى‏كنند، و هر كه صحبت نكند روز قيامت از او سؤال نشود». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هيچ پدرى فرزندش را به بهتر از ادب نيك تعليم نداده‏است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «گروهى روز قيامت دوست دارند كه از ثريا سقوط مى‏كردنداما امير بر چيزى نمى‏شدند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «دعاى سه گروه رد نمى‏شود: پيشواى عادل، روزه‏دار تاآنكه افطار كند، دعاى مظلوم‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه بگويد من عالم هستم او جاهل است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه بگويد من در جهنمم پس او در جهنم است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بهترين اخلاق مومنان عفو است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «امام به هر كس حد بزند همان حد كفاره گناه اوست‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر كه برادر مسلمانش را عفو كند خدا او را عفو كند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «خداى متعال گويد: بهشت‏بر كسى كه چشمانش را بگيرم‏واجب است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بهترين زنان كسى است كه هر گاه چيزى به او داده شود شكر كند و هر گاه منع‏شود صبر كند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) محلل و كسى كه براى او محلل انجام شود را لعنت كرده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «هر گاه كسى از شما در حال نماز باشد و زنى او رابخواند پس بايد او را اجابت كند». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;على(ع) فرمود: «روز جمعه يك دينار صدقه بده، رسول خدا(ص) اين را پيش ازجمعه از ما مى‏خواست‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «ايمان شناخت‏به قلب و اقرار به زبان و عمل به اندام‏است‏». &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رسول خدا(ص) فرمود: «ايمان ندارد مگر آنكه ايمان به چهار چيز داشته باشد:شهادت دهد كه خدايى غير از الله نيست، او تنهاست و شريكى ندارد، و من رسول خداهستم كه مرا به حق مبعوث كرده، و ايمان به قدر داشته باشد چه خير يا شر آن. وايمان به مبعوث شدن پس از مرگ داشته باشد». (3) &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=allpage&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;1-البته منظور اين نيست كه اگر خانم‏ها نظرخوب و درستى دادند مخالفت كنيد. بلكه به دليل علاقه به همسر از وظايف الهى كوتاهى نكنيد و قدرت نه گفتن‏به زن و همسر را داشته باشيد. &lt;BR&gt;2- از اين حديث استفاده مى‏شود كه تفكر در ذات خدا جايز نيست و تنها بايد دراوصاف و افعال خدا بحث نمود . &lt;BR&gt;3- همه احاديث اين كتاب مثل سند اول از امام كاظم(ع) تا رسول خدا يااميرالمؤمنين (عليهما السلام) سند متصل دارند، و اين سند طلايى (سلسله الذهب) درهمه آنها تكرار شده است، و ما فقط به ترجمه متن احاديث اكتفا كرديم. &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;منبع:&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;ماهنامه كوثر شماره 15&lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 06:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرارت و شهادت امام كاظم (ع)</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=5&gt;مرارت و شهادت امام كاظم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=4&gt;(ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000&gt;سيد محمد تقى مدرسى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;DIV class=allpage&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;‏&lt;BR&gt;رنجها و غمهاى امام موسى بن جعفر بعد از فاجعه كربلا، دردناكتروشديدتر از ساير ائمه‏عليهم السلام‏بود. هارون الرشيد همواره در كمين ايشان‏بود، امّا نمى‏توانست به آن‏حضرت آسيبى برساند. شايد او از ترس اينكه‏مبادا سپاهيانش در صف ياران آن‏حضرت درآيند، از فرستادن آنان براى‏دستگيرى وشهيد كردن امام خوددارى مى‏ورزيد، زيرا پنهانكاريى كه‏افراد مكتبى در اقدامات خود ملزم بدان بودند، موجب شده بود كه‏دستگاه حاكمه حتّى به نزديك‏ترين افراد خود اعتماد نكند. اين على بن‏يقطين وزير هارون الرشيد و آن يكى جعفر بن محمّد بن اشعث وزير ديگرهارون است كه هر دو شيعه بودند همچنين بزرگ‏ترين واليان وكارگزاران‏هارون در زمره هواخواهان اهل بيت‏عليهم السلام‏بودند. از اين‏رو بود كه هارون‏خود شخصاً به مدينه رفت تا امام كاظم را دستگير كند.نيروهاى مخصوص هارون به اضافه سپاهى از شعرا و علماى دربارى‏ومشاوران، او را در اين سفر همراهى مى‏كردند و ميليونها درهم و ديناراز اموالى كه از مردم به چپاول برده بود، با خود حمل مى‏كرد و به عنوان‏حق‏السكوت به اطرافيان خود در اين سفر بذل و بخشش مى‏نمود. و دراين ميان به رؤساى قبايل وبزرگان و چهره‏هاى سر شناس مخالف توجّه‏ورسيدگى بيشترى نشان مى‏داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون الرشيد اين گونه عازم مدينه شد تا بزرگ‏ترين مخالف‏حكومت غاصبانه خويش را دستگير كند. اينك ببينيم هارون براى‏رسيدن به اين مقصود چه كرد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اوّل: هارون چند روزى نشست. مردم به ديدنش مى‏آمدند و او هم به‏آنها حاتم بخشى مى‏كرد تا آنجا كه شكمهاى برخى از مخالفان را كه‏مخالفت آنان با حكومت جنبه شخصى و براى رسيدن به منافع خاصّى‏بود، سير كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوّم: عده‏اى را مأموريت داد تا در شهرها بگردند و بر ضدّ مخالفان‏حكومت تبليغات به راه اندازند. او همچنين شاعران و مزدوران دربارى‏را تشويق كرد كه در ستايش او شعر بسرايند و بر حرمت محاربه با هارون‏فتوا دهند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سوّم: هارون قدرت خود را پيش ديدگان مردم مدينه به نمايش گذاردتا كسى انديشه مبارزه با او را در سر نپروراند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهارم: هنگامى كه همه شرايط براى هارون آماده شد، شخصاً به‏اجراى بند پايانى طرح توطئه‏گرانه خويش پرداخت. او به مسجد رسول‏خداصلى الله عليه وآله رفت. شايد حضور او مصادف با فرارسيدن وقت نماز بوده كه‏مردم و طبعاً امام موسى بن جعفرعليهما السلام براى اداى نماز در مسجد حضورداشته‏اند. هارون به سوى قبر پيامبرصلى الله عليه وآله جلو آمد و گفت: السلام عليك‏يا رسول اللَّه! اى پسر عمو.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون در واقع مى‏خواست با اين كار شرعى بودن جانشينى خود رااثبات كند و آن را علّتى درست براى زندانى كردن امام كاظم جلوه دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امّا امام اين فرصت را از او گرفت و صفها را شكافت و به طرف قبرپيامبرصلى الله عليه وآله آمد و به آن قبر شريف روى كرد و در ميان حيرت و خاموشى‏مردم بانگ برآورد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;السلام عليك يا رسول اللَّه! السلام عليك يا جدّاه!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام كاظم با اين بيان مى‏خواست بگويد: اى حاكم ستمگر اگر رسول‏خدا پسر عموى توست و تو مى‏خواهى بنابر اين پيوند نسبى، شرعى بودن‏حكومت خود را اثبات كنى بايد بدانى كه من بدو نزديكترم و آن‏حضرت‏جدّ من است. بنابر اين من از تو به جانشينى و خلافت آن بزرگوارشايسته‏ترم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون مقصود امام را دريافت و در حالى كه مى‏كوشيد تصميم خود رابراى دستگيرى امام كاظم توجيه كند، گفت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اى رسول خدا من از تو درباره كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزش‏مى‏خواهم. من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم. چون اومى‏خواهد ميان امّت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون روز بعد فرارسيد، هارون فضل بن ربيع را مأمور دستگيرى امام‏كاظم كرد. فضل بر آن‏حضرت كه در جايگاه رسول خداصلى الله عليه وآله به نمازايستاده بود، در آمد و دستور داد او را دستگير كنند و زندانى نمايند.(&lt;SPAN lang=en-us&gt;1&lt;/SPAN&gt;)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود. ايشان را دريكى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر يك عدّه‏اى راگماشت. يكى را به طرف بصره و ديگرى را به سوى كوفه روانه‏كرد تابدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مى‏برند. امام كاظم‏عليه السلام در هودجى‏بود كه به سمت بصره مى‏رفت. هارون به فرستاده خود دستور داد كه‏آن‏حضرت را به عيسى بن جعفر منصور كه والى وى در بصره بود، تسليم‏كند. عيسى يك سال آن‏حضرت را در نزد خود زندانى كرد. سپس عيسى‏نامه‏اى به هارون نوشت كه موسى بن جعفر را از من بگير و به هركه مى‏خواهى بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد. من بسيار كوشيدم‏تا دليلى و بهانه‏اى براى دستگيرى او پيدا كنم، امّا نتوانستم حتّى‏من گوش دادم تا ببينيم كه آيا او در دعاهاى خود بر من يا تو نفرين‏مى‏فرستد، امّا ديدم كه او فقط براى خودش دعا مى‏كند و از خداوندرحمت ومغفرت مى‏طلبد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون پس از دريافت اين نامه، كسى را براى تحويل گرفتن امام‏موسى الكاظم روانه بصره كرد و او را روزگارى دراز در بغداد، در نزدفضل بن ربيع، زندانى كرد. هارون خواست به دست فضل آن امام را به‏شهادت برساند، امّا فضل از اجراى خواسته هارون خوددارى ورزيد، درنتيجه هارون دستور داد كه آن‏حضرت را به فضل بن يحيى تسليم كند و ازفضل خواست تا كار امام را يكسره سازد، امّا فضل هم زيربار اين فرمان‏نرفت. از طرفى به هارون كه در آن هنگام در &quot;رقه&quot; بود، خبر رسيد كه‏امام موسى كاظم در خانه فضل به خوشى وآسودگى روزگار مى‏گذارند.ازاين‏رو هارون &quot;مسرور&quot; خادم را با نامه‏هائى روانه بغداد كرد و به وى‏دستور داد كه يكسره به خانه فضل بن يحيى درآيد و در باره وضع‏آن‏حضرت تحقيق كند و چنانچه ديد همان‏گونه كه به وى خبر داده‏اند،نامه‏اى را به عبّاس بن محمّد بسپارد و به او امر كن تا آنرا به اجرا گذاردونامه ديگرى به سندى بن شاهك بدهد و به او بگويد كه فرمان عبّاس بن‏محمّد را به جاى‏آورد.(&lt;SPAN lang=en-us&gt;2&lt;/SPAN&gt;)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين ماجرا را از اينجا به بعد از يكى از روايات تاريخى پى‏مى‏گيريم:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين خبر به گوش يحيى بن خالد )پدر فضل( رسيد. او بى‏درنگ سواربر مركب خويش شد و نزد هارون آمد و از درى جز آن در كه معمولاًمردم از آن وارد قصر مى‏شدند، پيش هارون رفت و بدون آنكه هارون‏متوجّه شود از پشت سراو داخل شد و گفت: اى اميرالمؤمنين به سخنان‏من گوش فراده. هارون هراسان به وى گوش سپرد. يحيى گفت: فضل‏جوان است، امّا من نقشه تو را عملى مى‏كنم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهره هارون از شنيدن اين سخن ازهم‏شكفت و به مردم روى كردوگفت: فضل مرا در كارى نافرمانى كرد و من او را لعنت فرستادم اينك اوتوبه كرده و به فرمان من در آمده است پس شما هم او را دوست بداريد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حاضران گفتند: ما هر كس را كه تو دوست بدارى دوست مى‏داريم‏وهر كس را كه دشمن بخوانى ما نيز او را دشمن مى‏خوانيم!! و اينك فضل‏را دوست داريم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يحيى بن خالد از نزد هارون بيرون آمد و شخصاً با نامه‏اى به بغدادرفت. مردم از ورود ناگهانى يحيى شگفت‏زده شدند. شايعاتى در باره‏ورود ناگهانى يحيى گفته مى‏شد، امّا يحيى چنين وانمود كرد كه براى‏سروسامان دادن به وضع شهر و رسيدگى به عملكرد كارگزاران به بغدادآمده و چند روزى نيز به اين امور پرداخت. آنگاه سندى بن شاهك راخواست و دستور قتل آن‏حضرت را به او ابلاغ كرد. سندى فرمان او را به‏جاى‏آورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام موسى كاظم هنگام فرارسيدن وفات خويش از سندى بن شاهك‏خواست كه غلام او را كه در خانه عبّاس بن محمّد بود، بر بالين وى حاضركند. سندى گويد: از آن‏حضرت خواستم به من اجازه دهد كه از مال خوداو را كفن كنم، امّا او نپذيرفت و در پاسخ من فرمود: ما خاندانى هستيم‏كه مهريه زنانمان و مخارج نخستين سفر حجّمان و كفن مردگانمان همه ازمال پاك خود ماست و كفن من نيز نزد من حاضر است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چون امام دعوت حق را لبيك گفت فقها و چهره‏هاى سرشناش بغدادرا كه هيثم بن عدّى و ديگران نيز در ميان آنها بودند، بر جنازه آن‏حضرت‏حاضر كردند تا گواهى دهند كه هيچ اثرى از شكنجه بر آن‏حضرت نيست‏ووى به مرگ طبيعى جان سپرده است. آنان نيز به دروغ به اين امرگواهى دادند. آنگاه پيكر بى‏جان امام را بر كنار جسر بغداد گذارده، ندا دادند: اين موسى بن جعفر است كه )به مرگ طبيعى( جان سپرده‏است. بدو بنگريد. مردم دسته دسته جلو مى‏آمدند و در سيماى‏آن‏حضرت به دقت مى‏نگريستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در روايتى كه از برخى از افراد خاندان ابوطالب نقل شده، آمده است:فرياد زدند اين موسى بن جعفر است كه رافضيان ادعا مى‏كردند اونمى‏ميرد. به جنازه او بنگريد. مردم نيز آمدند و در جنازه آن‏حضرت‏نگريستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفتند: امام كاظم را در قبرستان قريش به خاك سپردند و قبرش دركنار قبر مردى از نوفليين به نام عيسى بن عبداللَّه قرار گرفت.(&lt;SPAN lang=en-us&gt;3&lt;/SPAN&gt;)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روايات تاريخى نقل مى‏كنند كه امام كاظم از زندان با شيعيان‏وهواخواهانش ارتباط برقرار مى‏كرد و به آنها دستوراتى مى‏داد و مسايل‏سياسى و فقهى آنان را پاسخ مى‏گفت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;براستى امام كاظم‏عليه السلام چگونه با شيعيان خويش رابطه برقرار مى‏كرد؟شايد اين ارتباط از راههاى غيبى صورت مى‏گرفت، امّا احاديث بسيارى‏اين نكته را روشن مى‏كنند كه بيشتر كسانى كه امام در نزد آنان زندانى‏مى‏شد از معتقدان به امامت وى بودند. اگر چه حكومت مى‏كوشيدزندانبانهاى آن‏حضرت را از ميان خشن‏ترين افراد و طرفداران خودبرگزيند چرا كه خود آنها )زندانبانان( از نحوه عبادت امام كاظم‏عليه السلام‏ودانش سرشار و مكارم اخلاقى آن‏حضرت اطلاع داشتند و كرامات‏بسيارى را از آن‏حضرت مشاهده كرده بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در كتاب بحارالانوار آمده است كه عامرى گفت: هارون الرشيد كنيزى‏خوش سيما به زندان امام موسى كاظم فرستاد تا آن‏حضرت را آزار دهد.امام در اين باره فرمود: به هارون بگو:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بَلْ أَنتُم بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ (&lt;SPAN lang=en-us&gt;4&lt;/SPAN&gt;).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بلكه شما به هديه خود شادمانى مى‏كنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرا به اين كنيز و امثال‏او نيازى نيست. هارون از اين پاسخ خشمگين‏شد وبه فرستاده خويش گفت: به نزد او برگرد و بگو: ما تو را نيز به‏دلخواه تونگرفتيم وزندانى‏نكرديم وآن كنيز را پيش‏او بگذار وخود بازگرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرستاده فرمان هارون را به انجام رساند و خود بازگشت. با بازگشت‏فرستاده، هارون از مجلس خويش برخاست و پيشكارش را به زندان امام‏موسى كاظم روانه كرد تا از حال آن زن تفحّص كند. پيشكار آن زن را ديدكه به سجده افتاده و سر از سجده برنمى‏دارد و مى‏گويد: قدوس سبحانك‏سبحانك.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون از شنيدن اين خبر شگفت‏زده شد و گفت: به خدا موسى بن‏جعفر آن كنيز را جادو كرده است. او را نزد من بياوريد. كنيز را كه‏مى‏لرزيد و ديده به آسمان دوخته بود در پيشگاه هارون حاضر كردند.هارون از او پرسيد:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين چه حالى است كه دارى؟ كنيز پاسخ گفت: اين حال، حال موسى‏بن جعفر است. من نزد او ايستاده بودم و او شب و روز نماز مى‏گذارد.چون از نماز فارغ شد زبان به تسبيح و تقديس خداوند گشود. من از اوپرسيدم: سرورم! آيا شما را نيازى نيست تا آن را رفع كنم؟ او پرسيد:مرا چه نيازى به تو باشد؟ گفتم: مرا براى رفع حوايج شما بدين جافرستاده‏اند گفت: اينان چه هدفى دارند؟ كنيز گفت: پس نگريستم‏ناگهان بوستانى ديدم كه اوّل و آخر آن در نگاه من پيدا نبود، در اين‏بوستان جايگاههايى مفروش به پر و پرنيان بود وخدمتكاران زن و مردى‏كه خوش سيماتر از آنها و جامه‏اى زيباتر از جامه آنها نديده بودم، بر اين‏جايگاهها نشسته بودند. آنها جامه‏اى حرير سبز پوشيده بودند و تاجها ودرّ و ياقوت داشتند و در دستهايشان آبريزها و حوله‏ها و هر گونه طعام‏بود. من به سجده افتادم تا آنكه اين خادم مرا بلند كرد و در آن لحظه‏پى‏بردم كه كجا هستم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون گفت: اى خبيث شايد به هنگامى كه در سجده بودى، خواب‏تو را درگرفته و اين امور را در خواب ديده باشى؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كنيز پاسخ داد: به خدا سوگند نه سرورم. پيش از آنكه به سجده روم‏اين مناظر را ديدم و به همين خاطر به سجده افتادم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون به پيشكارش گفت: اين زن خبيث را نزد خودنگه دار تا مباداكسى اين سخن را از او بشنود. زن به نماز ايستاد و چون در اين باره از اوپرسيدند، گفت: عبد صالح (امام موسى كاظم‏عليه السلام ) را چنين ديدم و چون‏از سخنانى كه گفته بود، پرسيدند: پاسخ داد: چون آن منظره را ديدم‏كنيزان مرا ندا دادند كه اى فلان از عبد صالح دورى گزين تا ما بر او واردشويم كه ما ويژه اوييم نه تو.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن زن تا زمان مرگ به همين حال بود. اين ماجرا چند روز پيش ازشهادت امام كاظم رخ‏داد.اين ارزش و كرامت امام كاظم‏عليه السلام در پيشگاه خدا و اين هم فرجام‏هارون ستمگر و سركش!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از خداوند بزرگ مى‏خواهيم كه ما را جزو دوستداران دوستانش‏وبيزاران از دشمنانش قرار دهد و ما را بر پيمودن راه ائمه هدى‏عليهم السلام‏توفيق‏ارزانى فرمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=allpage&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;پاورقى ها : &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt;&lt;FONT size=2&gt;1&lt;/SPAN&gt;) مقاتل الطالبيّين، ص‏213.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt;2&lt;/SPAN&gt;) مقاتل الطالبيّين، ص‏233.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt;3&lt;/SPAN&gt;) مقاتل الطالبيّين، ص‏234 به نقل از كتاب الغيبة شيخ طوسى، ص‏22.&lt;BR&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt;4&lt;/SPAN&gt;) سوره نمل، آيه‏36.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;منبع: هدايت گران راه نور&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=en-us&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;- زندگانى امام موسى بن جعفر(ع)&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 06:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مبارزات امام كاظم (ع)</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=5&gt;مبارزات امام كاظم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=4&gt;(ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000&gt;عباس كوثرى&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;DIV class=allpage&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;‏آنچه پيشوايان الهى را از ديگران ممتاز ساخته، گستره وجودى و جامعيت ارزشهاى‏انسانى آنان است. زمانى آنان را در هاله‏اى از عشق دلدار، و دلى بى‏تاب از حب‏يار مى‏بينى كه زمزمه‏هاى روح‏نواز آنان طبيعت را ميهمان ملكوت و همنواى خلوت انس‏ساخته است. به تعبير قرآن كريم كوهها و مرغان را بآهنگ «تسبيح و نغمه تنزيه‏»مسخر داود گردانيديم.و ديگر بار آنها را مبارزى خستگى‏ناپذير مى‏يابى كه‏فريادشان ملتى را حيات و زندگى بخشيده و نامردمى‏ها را به تحقير كشانده است واين در حالى است كه دستان پر مهر و عاطفه‏اش جهانى از شكوفه‏هاى اميد و رحمت رابه درماندگان و بيچارگان هديه مى‏كند و خود چهار تكبير بر همه آنچه دنيايى است‏زده و زاهدانه‏ترين زندگى را براى خويش برگزيده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كاظم آل محمد(ع) ستاره‏اى از اين منظومه است كه درخشش وجوديش انعكاس فضيلتهاى‏همه نيك‏سيرتان تاريخ مى‏باشد. سجده‏هاى طولانى و چشمان بارانى‏اش، از عشقى پايدارو ايمانى عميق به ساحت قدس ربوبى حكايت مى‏كند چنانكه در زيارت آن بزرگوارمى‏خوانيم: «حليف السجده الطويله و الدموع الغريزه‏»; زندگى‏اش با سجده‏هاى‏طولانى و چشمان اشكبار همراه بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جهانى از شكوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بى‏اعتنا به قدرتمندان‏خودخواه، معجزه ايمان و دين را فرا راه حق‏جويان قرار داده است ابعاد وجودى‏آن بزرگوار داستانى زيبا و شنيدنى دارد كه در چشم‏اندازهاى محدود انسانهاى‏معمولى قرار نمى‏گيرد آنچه وظيفه است اينكه ساحل‏نشين درياى وجودى‏اش گرديم شايدنسيم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پيامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى&lt;BR&gt;به پيام آشنايى، بنوازد آشنا را در &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راستاى همين وظيفه بخشى از مبارزات سياسى آن حضرت را مورد مطالعه قرار مى‏دهيم‏و آرمان تشكيل حكومت اسلامى را كه در سيره عملى حضرتش جلوه‏اى حماسى و دل‏انگيزيافته است‏به نظاره مى‏نشينيم و ظهور اين جلوه را در پنج محور يادآور مى‏شويم: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;تجلى آرمان حكومت اسلامى در مناظره با هارون&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#800000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;امام موسى ابن‏جعفر(ع)مناظرات گوناگونى با هارون الرشيد خليفه عباسى داشته‏اند كه در قسمتى از آن طردحكومت هارونى و آرمان تشكيل حكومت الهى به رهبرى امامان معصوم به صراحت‏بيان‏شده است. در تاريخ مى‏خوانيم: روزى هارون به امام كاظم مى‏گويد كه مرزهاى فدك رامعلوم كن تا آن را به تو برگردانم. امام(ع) از جواب امتناع مى‏كند. هارون‏پيوسته اصرار مى‏ورزد. امام(ع) مى‏فرمايد: من آن را جز با حدود واقعى‏اش نخواهم‏گرفت. هارون كه به اصرار خواستار تعيين حدود مى‏شود. امام مى‏فرمايد: اگر من‏حدود آن را باز گويم مسلما موافقت نخواهى كرد. هارون سوگند ياد مى‏كند كه درصورت تعيين حدود آن را برمى‏گردانم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام(ع) فرمود: اما حد اول آن سرزمين عدن است. در اين هنگام هارون چهره‏اش‏دگرگون گشت و با شگفتى گفت: ادامه بده. امام(ع) فرمود: و حد دوم آن سمرقنداست. براى بار دوم ناراحتى هارون بيشتر گشت. امام فرمود و حد سوم آن آفريقا. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در حالى كه صورت هارون از شدت ناراحتى سياه شده بود، حضرت فرمود: و حد چهارم‏آن سواحل درياى خزر و ارمنستان. حضرت حدود كشور اسلامى كه آن روز، هارون برآن حكومت داشت‏بيان كرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون گفت: فلم يبق لنا شى‏ء فتحول الى مجلسى: پس چيزى براى ما باقى نماندبرخيز جاى من بنشين. امام فرمود: من به تو گفتم، اگر حدود آن را تعيين كنم;هرگز آن را نخواهى داد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سالى در سفر مكه هنگامى كه هارون امام را در كنار كعبه مى‏بيند به حضرت مى‏گويد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو هستى كه مردم پنهانى با تو بيعت كرده تو را به پيشوايى برمى‏گزينند؟ امام‏فرمود: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم‏»; من بر دل‏ها و قلب‏هاى مردم‏حكومت مى‏كنم و تو بر تن‏ها و بدن‏ها و بر همين مطلب تاكيد دارد آنچه را كه‏مرحوم مجلسى نقل مى‏كند روزى امام در كاخ هارون با او روبرو شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون از حضرت مى‏پرسد اين خانه چگونه است. حضرت در پاسخ مى‏فرمايد: «هذادارالفاسقين‏»: اين خانه فاسقان است و سپس اين آيه شريفه را تلاوت مى‏كند: به‏زودى دور خواهم نمود از آيات خود آنها را كه به ناحق در زمين دعوى بزرگى كنندكه هر نشانه از نشانه‏هاى الهى را ببينند بدان ايمان نياورند و اگر راه هدايت‏را بينند آن را نمى‏پيمايند برعكس اگر گمراهى را مشاهده كنند آن را پيش گيرند واين بدان جهت است كه آيات الهى را دروغ مى‏پندارند و از آن غفلت مى‏ورزند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هارون مى‏گويد: پس اين خانه از كيست؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام پاسخ مى‏دهد: براى شيعيان ما سبب آرامش و براى دشمنان ما آزمايش است. سپس‏هارون مى‏گويد: فما بال صاحب الدار لا ياخذها قال اخذت منه عامره و لا ياخدهاالا معموره: پس چرا صاحب خانه آن را پس نمى‏گيرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضرت فرمود: موقعى اين خانه از او گرفته شده است كه آباد بوده است و زمانى آن‏را پس خواهد گرفت كه آباد شده باشد بدين معنا كه آن را زمانى تحويل خواهيم‏گرفت كه آبادانى آن ممكن باشد و هنوز زمان آن فرا نرسيده است و همين عامل اصلى‏نگرانى هارون از آن حضرت بود كه در جلسات خصوصى از آن پرده برمى‏داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چنانكه در پاسخ فرزندش مامون كه مى‏پرسد چرا از كمك مالى كه براى امام متعهدشده بود دريغ مى‏ورزد. مى‏گويد به خاطر اينكه از موسى ابن‏جعفر بر حكومت‏خويش بيم‏دارم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;طرد شعار بنى‏عباس بنى‏عباس&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;بر اساس انتساب به رسول گرامى اسلام به حكومت‏خويش‏مشروعيت مى‏بخشيدند. آن حضرت بر اساس همين انتساب و دليلهاى متقن قرآنى و شرعى‏اثبات نمود كه عترت پيامبر(ص) از اين جهت‏شايستگى بيشترى دارند زيرا كه آنهافرزند پيامبر(ص) محسوب مى‏شوند. در يكى از اين مباحثات، هارون مى‏پرسد چرا شماخود را فرزند پيامبر(ص) قلمداد مى‏كنيد در حالى كه شما فرزند دختر رسول خداهستيد و فرزند دختر را نمى‏توان در شمار فرزندان به حساب آورد. حضرت از هارون‏مى‏خواهد كه او را از جواب معذور دارد. هارون نمى‏پذيرد. حضرت آيه زير را تلاوت‏مى‏كند: «و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون و كذالك نجزى‏المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى...» و مى‏فرمايد در اين آيه عيسى در شمارفرزندان نوح پيامبر(ص) آمده است‏با اينكه براى عيسى پدرى نبوده است و فقط ازناحيه مادرش مريم به نوح نسبت دارد ما نيز از فرزندان پيامبر(ص) هستيم از جهت‏مادرمان فاطمه(س). &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و آنچه كه اين رويارويى را بيشتر روشن مى‏كند جريانى است كه نويسنده كتاب‏احتجاج نقل مى‏كند: «چون هارون به مدينه وارد شد به همراه مردم متوجه قبر رسول‏گرامى اسلام شد. روبروى قبر رسول الله قرار گرفت و به قصد فخر و مباهات گفت: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;السلام عليك يابن عم; سلام بر تو اى پسرعمو، در اين هنگام موسى بن‏جعفر(ع) نزديك‏قبر آمد و فرمود: السلام عليك يا رسول‏الله، السلام عليك يا ابه; سلام بر تو اى‏رسول خدا و سلام بر تو اى پدر. در اين هنگام چهره هارون دگرگون گشت و خشم درچهره‏اش نمايان گشت.» به اين ترتيب امام(ع) آن‏چه را كه هارون مى‏خواست‏بدان‏وسيله خود را شايسته خلافت قلمداد كند از بين برد و دليل شايستگى خويش دانست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;نفوذ در درون نظام حكومت&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;امام موسى بن‏جعفر(ع) جهت‏سامان دادن به مبارزات‏سياسى و حمايت از نيروهاى شيعى برنامه‏اى تدارك ديد كه بر اساس آن نيروهاى فعال‏و مطمئن در مسووليتهاى كليدى حكومت قرار مى‏گرفتند كه يكى از اعضاى فعال آن على‏بن‏يقطين بود. على بن‏يقطين بارها از امام(ع) خواست كه اجازه دهد از مسووليتهاى‏خويش در حكومت‏بنى‏عباس كنار رود لكن امام(ع) بدان رضايت نداد و او را با كلمات‏زير دلگرم نمود كه شايد خداوند به وسيله تو شكسته احوالى‏ها را جبران و آتش‏فتنه مخالفان را از دوستان خويش دفع كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و مرتبه ديگر بدو فرمود: خداوند اوليائى در ميان ستمگران دارد كه به وسيله‏آنان از بندگان نيك خود حمايت مى‏كند و تو از اولياء خدايى. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كار على بن‏يقطين در چهار جهت متمركز بود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000 size=4&gt;1 رساندن اطلاعات داخلى دربار به امام(ع)&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;مرحوم مجلسى مى‏نويسد زمانى كه قيام‏شهيد حسين فخ سركوب شد سرهاى آنان به همراه عده‏اى اسير براى موسى فرزند مهدى‏از خلفاى بنى‏عباس فرستاده شد. او دستور داد كه اسرا كشته شوند و از ديگرعلويين سخن به ميان آورد تا اينكه به نام امام موسى بن‏جعفر(ع) رسيد با خشم‏زياد اظهار داشت كه حسين به دستور او قيام كرده است زيرا او وصى اين خاندان‏است. خدا مرا بكشد اگر او را زنده نگه دارم در اين زمان بود كه على بن‏يقطين‏جريان را به صورت مكتوب به حضور امام تقديم داشت و آن حضرت را از اين تصميم باخبر نمود. امام عده‏اى از شيعيان و اهل بيت‏خود را احضار نمودند و در اين باره‏با آنان به گفتگو پرداختند. آنان پيشنهاد نمودند كه حضرت خود را براى مدتى‏مخفى نمايد كه حضرت بدانان بشارت مرگ «موسى‏» خليفه عباسى را داد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000 size=4&gt;2 پشتيبانى مالى از امام(ع)&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;مرحوم كشى در رجال خود مى‏نويسد: على بن‏يقطين‏نامه‏ها و اموال فراوانى را توسط دو نفر از معتمدين خويش براى امام ارسال داشت‏قرار ملاقات در بيرون مدينه در محلى به نام «بطن الرمه‏» بود. امام شخصا طبق‏قرار در آن مكان حضور يافت و اموال را از آنان تحويل گرفت. سپس نامه‏هايى ازآستين خود بيرون آورد و فرمود اينها جواب نامه‏هاى همراه شماست. آن دو نفر ازآن حضرت خواستند كه زاد و توشه راه آنان اندك است نيازمند زاد راه بيشترى‏هستند. حضرت نگاهى به توشه آنان نمود و فرمود: شما را كافى است‏برگرديد. من‏نماز صبح را در مسجد النبى(ص) با مردم خوانده‏ام براى نماز ظهر بايد خود رابدانجا برسانم. اين داستان علاوه بر اينكه بيانگر رابطه على بن‏يقطين و پشتيبانى‏مالى از امام(ع) مى‏باشد حكايت از تدبير سياسى عميق و تشكيلات سازمان يافته بين‏امام و على بن‏يقطين نيز دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#008000 size=4&gt;3 كمك مالى به شيعيان&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;على بن‏يقطين جهت كمك مالى به شيعيان و حمايت از آنان‏هر ساله عده‏اى را از طرف خود به حج مى‏فرستاد و به اين بهانه، پولهاى زيادى به‏آنها مى‏پرداخت. مرحوم قمى از قول يونس مى‏نويسد كه در يكى از سالها براى على‏بن‏يقطين 150 حج‏گزار برشمردند و در مواردى كه شيعيان مى‏بايست ماليات بپردازندبه ظاهر از آنها مى‏گرفت ولى در پنهان به آنان مسترد مى‏داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;امام و حمايت از قيام شهيد فخ &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;جلوه ديگر مبارزان امام موسى بن‏جفعر(ع) راحمايت از قيام شهيد فخ تشكيل مى‏دهد. او حسين بن‏على بن‏حسن المثنى بن‏الحسن‏المجتبى(ع) است و نام مادرش زينب دختر عبدالله محض است و از آنجا كه در سرزمين‏فخ واقع در يك فرسخى مكه به شهادت رسيد معروف به شهيد «فخ‏» گشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روايات بسيارى در فضيلت اين بزرگمرد نقل شده است از آن جمله اينكه پيامبر(ص)به هنگام عبور از سرزمين فخ فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت اى محمد مردى‏از خاندان تو در اين سرزمين شهيد خواهد گشت و شهيد با او ثواب دو شهيد راخواهد برد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و از امام صادق(ع) نيز نقل شده است كه به هنگام رسيدن به سرزمين فخ‏نمازگزاردند و در پاسخ به سؤال راوى كه آيا اين جزء اعمال حج است فرمود: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه وليكن در اين سرزمين مردى از خاندان من به همراه عده‏اى شهيد خواهد شد كه‏ارواح ايشان بر اجساد آنان به سوى بهشت پيشى خواهد گرفت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين بزرگوار كه از ستم و فشار روحى توسط فرماندار مدينه براى علويين به ستوه‏آمد و دست‏به قيام مسلحانه زد و اين جريان در زمانى بود كه خليفه ستمگربنى‏عباس به نام «هادى‏» حكومت مى‏كرد. قرار شد شبانگاهان قبل از اذان صبح حركت‏آغاز شود. حسين كه رهبرى قيام را عهده‏دار بود به خدمت امام موسى(ع) رسيد. حضرت‏توصيه‏هايى به اين شرح برايش بيان نمود: انك مقتول فاجد الضراب فان القوم فساق‏يظهرون ايمانا و يضمرون نفاقا و شكا فانالله و انا اليه راجعون: تو شهيد خواهى‏شد ضربه‏ها را نيكو بزن و نهايت تلاش خود را بنما، اين مردم فاسق هستند به ظاهرايمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان مى‏دارند همه ما مملوك خداييم وبه سوى او بازمى‏گرديم. آنچه تاييد و حمايت امام را از اين نهضت‏بيشتر بيان‏مى‏دارد جملاتى است كه حضرت بعد از شهادت حسين رهبر قيام فخ بيان داشته است‏فرمود: به خدا قسم كه حسين در حالى از دنيا رفت كه مسلمان و نيكوكار و روزه‏دارو امركننده به معروف و ناهى از منكر بود در خاندانش همانند نداشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هادى خليفه عباسى پس از قيام حسين گفت: والله ما خرج حسين الا عن امره و لااتبع الا محبته لانه صاحب الوصيه فى اهل هذا البيت قتلنى الله ان ابقيت عليه: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به خدا سوگند كه حسين به دستور موسى بن‏جعفر قيام نمود و دنبال نكرد مگر آنچه‏را كه او دوست داشت زيرا او وصى اين خاندان است‏خدا مرا بكشد اگر او را زنده‏نگه دارم. و بالاخره پنجمين جلوه مبارزاتى حضرت امام موسى بن‏جعفر را مى‏توان درزندانهاى طولانى آن بزرگوار ديد كه خود نشانه جاودانه از فرهنگ مبارزاتى آن‏امام همام مى‏باشد و همواره شكوه و عظمت مرزبانان حماسه جاويد را فرا راه‏حق‏جويان قرار مى‏دهد و لازم است كه در نوشتارى مستقل مورد بحث قرار گيرد. دراينجا جملاتى از زيارتنامه حضرت را يادآور مى‏شويم كه مى‏فرمايد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;السلام على المعذب فى قعر السجون و ظلم المطامير ذى الساق المرضوض: سلام و درودالهى بر موسى بن‏جعفر آنكه گرفتار شكنجه زندانهاى تاريك بود و با پاهايى مجروح‏از اين جهان رخت‏بربست. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000 size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;منبع: ماهنامه كوثر شماره 15&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 06:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سيماي اقتصادي امام هفتم«ع»</title>
<link>http://yahagg118.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000 size=5&gt;سيماي اقتصادي امام هفتم«ع»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#800000&gt;عبدالرضا عرب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;DIV class=allpage&gt;‏ 
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;اوضاع اقتصادي جامعه عصر امام كاظم(ع) &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دوران امامت امام كاظم(ع) مقارن با دوران خلافت عبّاسي اول بود و آن امام با چهارتن از خلفاي عبّاسي به نام‏هاي منصور، مهدي، هادي و هارون‏الرشيد هم عصر بود. بنابراين، در مطالعه اوضاع اقتصادي عصر امام كاظم (ع) بايد به بيان وضعيت اقتصادي جامعه در عصر اول عبّاسي پرداخت. &lt;BR&gt;اين دوران را بايد دوران اقتدار و ثبات خلافت عبّاسي دانست. خلفاي عبّاسي در اين عصر كوشيدند تا در مناطق گسترده تحت قلمرو خود، كه حاصل فتوحات قبلي مسلمانان بود، ثبات و امنيت ايجاد كنند. در اين دوره، علم، فرهنگ و هنر تعالي پيدا كردند و اقتصاد رونق يافت و نسبت به دوره‏هاي قبل، سطح رفاه جامعه بالاتر رفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اقتصاد جامعه عبّاسي بر كشاورزي، بازرگاني و صنعت استوار بود. در اين ميان، كشاورزي مهم‏ترين ركن اقتصادي به حساب مي‏آمد؛ زيرا هنوز تحولات عظيم صنعتي صورت نگرفته بودند. علاوه بر اين، تسلّط مسلمانان بر آب‏ها و مناطق حاصلخيز زمينه مناسبي براي توسعه كشاورزي ايجاد كرده بود. گسترش قراردادهاي كشاورزي، تأسيس ديوان، دريافت خراج از كشاورزان و «ديوان الماء» براي حفظ و صيانت از حقوق كشاورزان شواهد پيشرفت كشاورزي در اين دوره‏اند.1 &lt;BR&gt;پايتخت عبّاسيان دشت حاصلخيز «سواد» بود. هر شهر بزرگي مانند بغداد را روستاها و باغ‏ها احاطه كرده بود. شهر «واسط» منطقه‏اي كشاورزي بود كه سالانه مقادير هنگفتي محصول به بار مي‏آورد.2 فراورده‏هاي كشاورزي بسيار گوناگون و متنوع گرديدند. محصولات عمده عراق جو، گندم، برنج، خرما، كنجد، پنبه و كتان بود. ميوه‏ها و سبزي‏هاي گرمسيري و سردسيري در دشت حاصلخيز سواد يافت مي‏شدند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;كتاب‏هاي فراواني كه در اين دوره درباره گياهان تأليف يا ترجمه شده نشان مي‏دهند كه مردم تا چه حد به زراعت ارج مي‏نهادند.3 وسعت فوق‏العاده قلمرو خلافت و اوجي كه تمدن به آن دست يافته بود، بازرگاني جهاني و دامنه‏داري پديد آورده بود. طولي نكشيد كه بنادري همچون بغداد، بصره، سيراف، قاهره و اسكندريه مراكز مهم تجارت خشكي و دريا شدند. تجّار مسلمان به سوي شرق تا چين مي‏رفتند.4 بر آنچه گذشت، تراكم موجودي‏هاي نقدي در دولت اسلامي عهد عبّاسي را بايد افزود كه تأثيري بسيار بر فعاليت‏هاي تجاري داشت. عوامل مهم ديگري كه باعث رشد اقتصادي در اين دوره شدند عبارتند از: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ تسلط مسلمانان بر سرزمين‏هاي طلاخيز زيرنفوذ دولت‏هاي بيزانس و ساساني؛ &lt;BR&gt;ـ خراج و جزيه فراواني كه اهل ذمّه به دولت عبّاسي پرداخت مي‏كردند؛ &lt;BR&gt;ـ زكات، خمس و ماليات‏هاي هنگفت دولتي كه از كشاورزان و پيشه‏وران و ساير اصناف دريافت مي‏شدند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;جدول‏هاي مالياتي دولت عبّاسي نمود آشكاري است از مقادير سرشار ثروت‏هايي كه به دست عبّاسيان مي‏رسيدند.5 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين همه بيانگر وضعيت اقتصادي دولت عبّاسي در اين دوره است. اما اوضاع اقتصادي عامّه مردم چگونه بوده؟ آيا ثروت‏هاي دولتي صرف آباداني و عمران جامعه مي‏شدند؟ و آيا همه مردم در سطح عادلانه از رفاه و آسايش به سر مي‏بردند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;گرچه غالب گزارش‏هاي تاريخي مربوط به وضعيت اقتصادي دولت هستند و مورّخان كمتر به وضعيت اقتصادي توده مردم پرداخته‏اند، اما شواهد فراواني نشان مي‏دهند كه طبقه وسيعي از مردم تحت حاكميت عبّاسيان در فقر و تهي‏دستي زندگي مي‏كردند. نگاهي به اشعار شعراي اجتماعي اين مطلب را تأييد مي‏كند؛ از جمله ابوالعتاهيه ضمن اشعاري شكايت‏آميز، تصوير دقيقي از وضع اقتصادي جامعه ارائه كرده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;من مبلغ عنّي الاما م نصائحا متواليه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;انّي اري الاسعارَ اسعا رَ الرعيّةِ غاليه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;واري اليتامي والارا ملَ في البيوتِ الخاليه...6 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;شاهد ديگر، شورش‏ها و قيام‏هاي متعدد مردمي است كه ريشه در نارضايتي عمومي از اوضاع اجتماعي و اقتصادي در اين عصر داشته‏اند. آنچه مسلّم است اينكه اموال و دارايي‏هاي فراوان دولت، كه متعلّق به عامّه مردم بود، به طور عادلانه در بين مردم توزيع نشدند و بيت‏المال صرف رفاه و آسايش صاحبان حقيقي آن نگشت. فاصله طبقاتي شديدي حاكم شد. بغداد، كه مركز تجارت و بازرگاني بود، تنها جيب ثروتمندان و بازرگانان را پر مي‏نمود و طبقه متوسط و ضعيف جامعه تحت فشار خراج و ماليات‏ها نمي‏توانستند سربلند كنند. خزينه‏ها و گنجينه‏هاي دولتي صرف امور دربار مي‏شدند و خلفا با كنار نهادن سيره و سنّت رسول خدا(ص) و موازين اسلامي و روي كردن به اخلاق و منش پادشاهان و ملوك كافر كيش، سعي در خوش‏گذراني و اسراف و تبذير مي‏نمودند. از خلافت اسلامي تنها اسمي بر جاي مانده بود. اين دوران، دوران ظهور و بروز پادشاهان ثروتمندي است كه نان دنيا را به نام دين مي‏خوردند و عنوان «خلافت» را يدك مي‏كشيدند. اميرالمؤمنين!هاي فاسد و عيّاش هداياي هنگفت و گزاف به شعرا و آوازه‏خوانان و مطربان و رقّاصان مي‏دادند، در حالي كه عامه مردم در فقر و تنگ‏دستي و فشار زندگي مي‏گذراندند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;به گفته مسعودي، مجموعه اموالي كه منصور به زور از مردم گرفته بود بالغ بر 600 ميليون درهم و 400ميليون دينار بود. او اين اموال را به نام «بيت‏المال» در محل مخصوص نگه‏داري مي‏كرد و نام صاحب هر مال را بر روي آن مي‏نوشت، بدون آنكه مقداري از آن را به خدمت عامّه مصروف دارد. اين مبلغ غير از ماليات اراضي و خراج‏هايي بود كه منصور در زمان خلافت خود از كشاورزان گرفته بود.7 سياست سخت‏گيرانه اقتصادي و تحريم و فشار مالي را عليه مردم در پيش گرفته بود تا مخالفان سياسي خود را به ضعف بكشاند و زمينه قيام‏ها و شورش‏هاي مردمي را از بين ببرد.8 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در دوران هارون‏الرشيد، درآمد سرانه دولت به بالاترين حد خود رسيد كه تا آن زمان اين مقدار براي هيچ حاكم مسلماني سابقه نداشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ابن خلدون موجودي بيت‏المال در ايّام رشيد را بالغ بر 7500 قنطار در سال تخمين زده است. و جهشياري مجموع درآمد را قريب 500 ميليون درهم و دويست و چهل هزار درهم مي‏داند.9 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;عملكرد خلفاي عبّاسي از جمله هارون در صرف بيت‏المال براي برپايي مراسم جشن و پايكوبي و دادن هدايا و بخشش‏هاي مالي حيرت‏آور به مادحان و چاپلوسان درباري بي‏سابقه بوده است. حكايات بسياري از بذل و بخشش‏هاي ديوانه‏وار هارون در تاريخ ثبت شده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين وضعيت نامطلوب اقتصادي و عدم توجه خلفا به رسيدگي به وضعيت معيشتي مردم و صرف ثروت‏هاي دولتي در جهت عيش و نوش و خوش‏گذراني، پيامدهاي اجتماعي و فرهنگي خاصي را در اين دوره به دنبال داشت؛ از جمله: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ پيدايش فرقه متطوّعه در بغداد؛ &lt;BR&gt;ـ گرايش به زهد و تصوف در افرادي كه مأيوس از غني و رفاه بودند و دست از كار اقتصادي كشيده بودند؛ &lt;BR&gt;ـ پيدايش شاعران و مادحان و مورّخان درباري كه دانش و هنر را در مدح و چاپلوسي خلفا به خدمت گرفته بودند؛ &lt;BR&gt;ـ گسترش علوم دنيوي همانند طب، فلسفه و رياضي كه در سايه توجه خلفا و امرا و ثروتمندان رشد يافتند، در حالي كه نسبت به علوم ديني خارج از دربار هيچ گونه حمايتي صورت نمي‏گرفت؛ &lt;BR&gt;ـ بروز شورش‏ها و قيام‏هايي كه يك پاي در مخالفت فكري و سياسي با دولت عبّاسي داشتند و پاي ديگر در بي عدالتي‏هاي اجتماعي و نابساماني‏هاي اقتصادي در اين دوره.10 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;عصر امام كاظم (ع) مصادف با نخستين مرحله استبداد و ستمگري حكّام عبّاسي بود. آن‏ها تا چندي پس از آنكه زمام حكومت را به نام علويان در دست گرفتند، با مردم و بخصوص با علويان برخورد نسبتا ملايمي داشتند، اما به محض اينكه در حكومت استقرار يافتند و پايه‏هاي سلطه خود را محكم كردند و از سوي ديگر، با بروز قيام‏هاي پراكنده‏اي كه به طرفداري از علويان پديد آمد و آن‏ها را سخت نگران كرد، بنا را بر ستمگري گذاشتند و مخالفان خود را زير شديدترين فشارها قرار دادند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام كاظم (ع) در مركز فشارهاي سياسي و اجتماعي عبّاسيان قرار داشت، در عين حال، رسالت ايشان آن بود كه در اين حركت علمي، توازن و تعادل فكري را ميان شيعيان برقرار كند و از هر جهت، به هدايت و رهبري فكري و معنوي جامعه بپردازد.11 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;با توجه به شناخت اجمالي از اوضاع و شرايط اقتصادي اين عصر، زندگي اقتصادي و وضع معيشتي امام كاظم (ع) تبيين مي‏گردد. در اين نوشتار، رفتارهاي امام كاظم مورد مطالعه قرار مي‏گيرند تا اصول كلي حاكم بر سيره اقتصادي امام در توليد، مصرف و اصلاحات اقتصادي بيان گردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;منابع مالي امام كاظم (ع) &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;الف. اموال عمومي &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;امامت بي‏ترديد محوري‏ترين جايگاه و نقش را در منظومه انديشه كلامي شيعه اماميه داراست. ركن اصلي و متمّم امامت، ولايت است. ولايت داراي مراتب گوناگوني است كه بالاترين آن «ولايت كليه و مطلقه الهي» است كه به معناي «حق حاكميت همه‏جانبه و همه جايي بر همه مخلوقات» است. اين ولايت از سوي خداوند به پيامبر واگذار شده و پس از پيامبر نيز امام صاحب اين ولايت است. از شئون ولايت امام، حق مالكيت خاصي است كه دين اسلام براي او مشخص كرده و اين از خصايص نگرش فقهي شيعه است. مقصود از «مالكيت امام»، مالكيت منصب امامت و رهبري امّت اسلامي است، نه مالكيت شخص امام؛ زيرا اين نوع مالكيت از امامي به امام ديگر منتقل مي‏گردد، نه به وارثان طبيعي امام. بنابراين، به جاي مالكيت امام، مي‏توان عنوان «مالكيت حكومت اسلامي» را به كار برد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;مالكيت امام شامل دو بخش است: يك بخش ثروت‏هاي طبيعي كه پيشتر در تملّك كسي قرار نگرفته و در عين حال، از مباحات عامّه به شمار نمي‏روند؛ مانند: زمين‏هاي موات، جنگل‏ها، مراتع و معادن. بخش ديگر ثروت‏هايي است كه پيشتر در تملّك ديگران بوده و به دلايلي در مالكيت دولت اسلامي در آمده‏اند؛ مانند: ارث بدون وارث و قطايع ملوك. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;مجموعه مواردي كه ملك منصب امامت است، تحت عنوان «انفال» قرار مي‏گيرد، چه ثروت‏هاي طبيعي كه در ابتدا به عنوان ملك امام معرفي شده‏اند و چه دارايي‏هايي كه از راه‏هاي گوناگون در اختيار امام قرار مي‏گيرند.12 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علاوه بر اين موارد، خمس، زكات و ماليات‏هاي اسلامي همه در اختيار امام قرار مي‏گيرند و امام متصدي و سرپرست توزيع و مصرف آن‏هاست، ضمن اينكه براي شخص امام نيز در اين وجوهات سهمي در نظر گرفته شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;البته تمام موارد مزبور زماني براي امام قابل تحصيل خواهند بود كه مسئوليت حكومت اسلامي در اختيار امام باشد و زماني كه اين حق از امام غصب شود طبعا اين حقوق مالي نيز، به ناحق و از روي ستم، از امام گرفته خواهند شد. با اين همه، امامان معصوم همواره انفال را حق مسلّم خود مي‏دانستند و مسئوليت دريافت و توزيع خمس و زكات را انجام مي‏دادند. اين امر بر حاكمان ظالم گران مي‏آمد و هميشه يكي از بهانه‏هاي دشمني و كينه‏توزي خلفا و سلاطين با امامان شيعه به حساب مي‏آمد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;بخشي از اموال عمومي امام كاظم (ع) شامل خمس، زكات، نذورات، صدقات و موقوفات مي‏شد كه اين اموال، گاه، مستقيما از سوي شيعيان تحويل امام داده مي‏شد و گاه، از طريق وكلا و نايبان امام دريافت و توزيع مي‏گرديد. در اين ميان، به دليل جوّ اختناق و فشاري كه حكومت عليه امام و شيعيان ايجاد كرده بود، نقش سازمان وكالت داراي اهميت بيشتري است. در عصر امام كاظم (ع) فعاليت سازمان وكالت به اوج خود رسيد و شيعيان در ارتباط با وكلا و نايبان امام، وظيفه پرداخت خمس و زكات و وجوه شرعي را انجام مي‏دادند. با تقويت و گسترش سازمان وكالت در عصر امام كاظم (ع) پرداخت‏هاي مالي شيعيان به دفتر وكالت نيز فزوني يافتند.13 شايد بتوان به عنوان قرينه‏اي بر كثرت اين پرداخت‏ها، به نقل شيخ طوسي و كشّي درباره كثرت اموال باقي مانده ‏نزد وكلاي‏ امام ‏كاظم (ع) پس از شهادت ‏آن‏ حضرت، اشاره كرد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;هنگام شهادت امام كاظم (ع) مبلغ هفتاد هزار دينار نزد زيادبن مروان عيسي و مبلغ سي هزار دينار تحويل علي‏بن حمزه بود.14 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;مبلغ سي هزار دينار و شش كنيز در تحويل عثمان بن عيسي رواسي نماينده امام در مصر بود كه نقل شده است پس از شهادت امام هفتم(ع)، علي بن موسي‏الرضا(ع)، كسي را نزد زياد قندي و عثمان بن عيسي فرستاد و پيغام داد اموالي را كه از پدرم نزد شما مانده است، براي من بفرستيد.15 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;هشام‏بن احمر گفت: اموالي را كه براي امام هفتم به مدينه بردم، حضرت فرمود: آن را نزد مفضّل بن عمر برگردان.16 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه‏هاي متعدد ديگري از فعاليت مالي سازماني وكالت در عصر امام كاظم (ع) در منابع ذكر شده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;قرينه ديگري بر كثرت اموال عمومي امام كاظم (ع) را مي‏توان در سخن علي بن اسماعيل بن جعفر الصادق(ع) جست كه در مقام سعايت از امام كاظم (ع) به يحيي بن خالد گفت: اموال از شرق و غرب به سوي او سرازير است كه در خزانه‏هايي نگه‏داري مي‏كند و زميني را به قيمت سي هزار دينار خريده است.17 از همين‏رو، بارها هارون آن حضرت را متهم كرد و مورد بازجويي قرار داد كه از مردم خراج دريافت مي‏كند و آن حضرت در جواب فرمود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;«والذي بعث محمّدا بالنبوّةِ ما حُمل اِلَي درهما و لادينارا مِن طريقِ الخراجِ لكنّا معاشرَ ابي‏طالبٍ نقبلُ الهديةَ التي احلّها اللّه ـ عزّوجلّ ـ لنبيه في قوله: لو اُهدي لي كراعٌ لَقبِلتُ و لو دعيتُ الي زارعٍ لاَجبتُ و قد عَلِمَ اميرالمؤمنين ضيقَ ما نحنُ فيه و كثرةِ عدوّنا و ما منعنا السلفَ مِن الخمسِ الّذي نطَقَ لنا بِه الكتاب فضاقَ بِنا الامرُ و حرّمت علينا الصدّقةُ و عوّضنا اللّهُ - عزّوجلّ - عنها الخمسَ و اضطُررنا الي قبولِ الهدية.»18 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;گرچه امام در اين روايت، دريافت خراج و ماليات از مردم را نفي كرده‏اند، اما دريافت خمس و هدايا و وجوه شرعي را تصديق مي‏كنند. بنابراين، طبق فرمايش امام، شيعيان خمس و زكات و ساير وجوه شرعي را به امام تحويل مي‏دادند و امام مسئولانه به دريافت و توزيع آن‏ها مبادرت مي‏ورزيدند. قراين متعددي حاكي از تأكيدات امامان شيعه به برقراري سنّت پرداخت وجوه شرعي در ميان شيعيان و نكوهش از سستي شيعيان در اين زمينه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در شريعت اسلام، براي مصرف خمس و زكات موارد خاصي تعيين شده است. امام به عنوان متصدّي اين اموال آن‏ها را در موارد خاص و در چند محور عمده مصرف مي‏نمود: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;1. كمك مالي به نيازمندان و فقرا؛ &lt;BR&gt;2. كمك به قرض‏داران و ورشكستگان؛ &lt;BR&gt;3. رفع مشكلات و مشاجرات مالي شيعيان و سادات نيازمند؛ &lt;BR&gt;4. پرداخت هديه و صله به شيعيان و شعراي متعهد و افراد تازه مسلمان؛ &lt;BR&gt;5. رفع نيازهاي اقتصادي بيت امامت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد كمك‏هاي مالي امام به نيازمندان و بخشش به شيعيان و شعرا، در بخش كمك‏هاي مالي امام به تفصيل بحث خواهد شد. از جمله مي‏توان به تزويج برخي از فرزندان امام كاظم با اموال ارسالي از سوي وكيل آن جناب يعني علي بن يقطين اشاره كرد.19 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;ب. اموال خصوصي &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;بخش ديگري از اموال و دارايي‏هاي امام كاظم (ع) اموال خصوصي و شخصي امام بود كه امام به عنوان فردي عادي و عضوي از اعضاي جامعه به روش‏هاي متعارف آن‏ها را به دست مي‏آورد. اين بخش نمونه عيني از تأكيدات اسلام بر توليد و گسترش آن در فعاليت‏هاي اقتصادي است. اما آنچه مهم است اهداف و انگيزه‏هاي توليد و تكيه بر عوامل صحيح و مشروع توليد است كه در شيوه امام كاظم به آن‏ها اهميت داده شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;1. كار و تلاش اقتصادي: مهم‏ترين و اصلي‏ترين منبع مالي امام كاظم (ع) كار كشاورزي بود. امام كاظم (ع) از همان دوران كودكي به كار و تلاش مشغول بود. در دوره‏اي كه هم سن و سال‏هاي ايشان سرگرم بازي‏هاي كودكانه بودند، آن حضرت به كارهاي مفيد مي‏پرداخت، علاوه بر اينكه در مكتب و مدرسه پدر بزرگوارشان امام صادق(ع) به كسب معارف الهي مي‏پرداخت و در همان سنين كودكي، پاسخگوي سؤالات و مشكلات فكري جامعه نيز بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;صفوان جمّال مي‏گويد: نزد امام صادق 7رفتم و از رهبر آينده جهان اسلام سؤال كردم و پرسيدم: پس از شما حجت خدا چه كسي خواهد بود؟ امام صادق(ع)، كه به دليل حفظ جان امام كاظم(ع)، گاه از پاسخ دادن آشكار به اين سؤال خودداري مي‏كردند، اين بار نيز پاسخ دادند: صاحب امر و حجّت خدا كسي است كه سرگرم بازي و لهو و لعب نيست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;صفوان مي‏گويد: در همان هنگام، ابوالحسن موسي‏بن جعفر(ع)، كه نوجوان خردسالي بود، وارد شد، در حالي كه گوسفندي به همراه داشت و آن را به جلو مي‏راند و به آن خطاب مي‏كرد: بر پروردگارت سجده كن. آن‏گاه امام صادق(ع) او را به سينه خود چسباند و فرمود: پدر و مادرم به فدايت كه اهل بازي و سرگرمي نيستني. «بابي انتَ و اُمّي مَن لا يلهوُ و لايَلعبُ».20 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اخبار و روايات متعدد تاريخي نشان مي‏دهند كه آن حضرت به شغل كشاورزي اشتغال داشت و از اين طريق امرار معاش مي‏كرد و شغل ديگري براي آن امام گزارش نشده است. اين اخبار عمدتا مربوط به دوره امامت آن حضرت و مربوط به زماني است كه آن حضرت در مدينه بود. اشتغال حضرت به كشاورزي، هم به دليل شرايط اقليمي و جغرافيايي مدينه بود كه براي كشاورزي مناسب است و هم به دليل اهميت خاصي كه ائمّه اطهار: و اولياء الهي به امر كشاورزي مي‏دادند. تأكيد و اهميت اسلام بر كشاورزي بيانگر آن است كه اسلام اقتصاد بر محور كشاورزي را بر ساير موارد ترجيح مي‏دهد، ضمن اينكه هرگونه توليدي كه براي انسان مفيد باشد و ثمره‏اي عقلايي بر آن مترتب باشد مورد قبول اسلام است. يك نمونه تاريخي كه نشان مي‏دهد امام خود شخصا به كشاورزي اشتغال داشتند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علي بن ابي حمزه مي‏گويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه در زمين كشاورزي خود كار مي‏كرد و عرق مي‏ريخت. عرض كردم: قربانت گردم! پس كارگران كجا هستند؟ فرمود: اي علي! بهتر از من و پدرم در اين زمين خود، با بيل كار مي‏كردند. عرض كردم: آنان را معرفي فرما. حضرت فرمود: رسول خدا(ص)، اميرالمؤمنين (ع) و پدرانم همه با دست خود كار مي‏كردند. كشاورزي شغل پيامبران خدا و جانشينان آنان و مردان شايسته است.21 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;بنابراين، كار كشاورزي اصلي‏ترين منبع درآمد مالي امام كاظم (ع) بود. حضرت از درآمد محصولات كشاورزي، خود و خانواده و عائله‏اش را تأمين مي‏كرد و علاوه بر آن، به فقرا و محرومان و نيازمندان كمك مي‏نمود. برخي از بخشش‏ها و هداياي امام نيز از اين طريق انجام مي‏گرفت. براي نمونه، حضرت به يكي از غلامان، كه در حق او احسان كرده بود، قطعه‏اي زمين كشاورزي اهدا كرد.22 در مورد ديگر، حضرت زمين كشاورزي خود را به غلامي بخشيد و او را آزاد كرد.23 حضرت بخشي از زمين كشاورزي خود را به فرزندش، احمد، كه مردي والامقام و خيّر بود، هديه كرد.24 در وصيت‏نامه آن حضرت نيز آمده است كه ايشان سي اصله درخت خرماي خود را براي فقراي آبادي وقف كرد و بقيه آن را بين فرزندانش تقسيم نمود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;2. موقوفه‏ها: يكي از منابع مالي امامان، موقوفه‏هايي بوده كه از گذشتگان براي آن‏ها مانده و آن‏ها به عنوان متولّي اوقاف، درآمد محصول آن‏ها را به دست آورده و در راه‏هاي گوناگون شرعي به مصرف مي‏رسانند. براي نمونه، وقف‏نامه‏اي كه ابوبصير از امام باقر(ع) نقل كرده است، در آن به وصيت‏نامه حضرت زهرا(س) در مورد وقف مزارع هفت‏گانه به فرزندانش اشاره شده است. وقف‏نامه‏هاي ديگري نيز، كه واقف آن‏ها امام علي(ع) بوده در كتب حديث ذكر شده‏اند كه توليت آن به دست امامان شيعه رسيده25 و آنان درآمد محصول آن را در راه‏هاي گوناگون و در جهت تحكيم و گسترش تشيّع به مصرف رسانده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در وصيت‏نامه امام كاظم (ع) نيز آمده است كه آن حضرت يك سوم موقوفه پدرش را وصيت كرده است.26 اين امر نشان مي‏دهد كه اموال و املاكي از طريق موقوفه و ارث از سوي امام صادق(ع) به امام كاظم (ع) منتقل شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;3. هدايا: بخش ديگري از اموال خصوصي امام، اموالي بودند كه به امام هديه داده مي‏شدند. در بسياري از موارد، شيعيان همراه خمس و زكات و وجوهات، هدايايي نيز براي شخص امام مي‏فرستادند. براي نمونه، مي‏توان به هدايايي كه علي بن يقطين براي امام كاظم (ع) مي‏فرستاد، اشاره كرد. علي بن يقطين از موقعيت خود براي كمك رساندن به شيعيان و محرومان و همچنين كمك كردن به شخص امام استفاده مي‏كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;پسر علي بن يقطين مي‏گويد: امام كاظم (ع) هر چيزي لازم داشت يا هر كار مهمي كه پيش مي‏آمد، به پدرم نامه مي‏نوشت كه فلان چيز را براي من خريداري كن يا فلان كار را انجام بده، ولي اين كار را به وسيله هشام بن حكم انجام بده.27 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در روايتي كه قبلا ذكر شد، امام در جواب هارون، فرمود: «به خاطر آنكه ما از حق مالي و شرعي خودمان (خمس) باز داشته شده‏ايم، مجبور به پذيرش هديه هستيم».28 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;يك بار هارون كسي را دنبال امام فرستاد و دستور داد تا هر چه زودتر امام را حاضر كنند. وقتي مأمور خليفه به حضور امام رسيد، حضرت به او فرمود: «لولا اَنّي سمعتُ في خبر جدّي رسولِ اللّه اَن طاعةَ السلطانِ لِلتقيّةِ واجبةٌ اِذا جئتُ»؛ اگر از رسول خدا روايت نشده بود كه اطاعت از سلطان از روي تقيّه و حفظ جان واجب است، هرگز نمي‏آمدم. و وقتي امام نزد هارون آمد، هارون از او پرسيد: چرا نزد ما نمي‏آيي و با ما رفت و آمد نداري؟ حضرت فرمود: «سعة مُلككَ‏ و حبُّكَ ‏لِلدّنيا»؛ وسعت‏ مملكت‏ و دنياپرستي‏ تو مانع است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;آن‏گاه هارون هدايايي به امام داد. امام آن‏ها را پذيرفت و فرمود: «واللّهِ لولا اَنّي اري اَن اَتزوّجَ بِها مِن عزّاب بني طالبٍ لئلا ينقَطعَ نسلَهُ ابدا ما قبلتُها».29 حضرت آن هدايا را براي كمك كردن به ازدواج جوانان مجرّد از خاندان سادات، از هارون پذيرفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگر، مهدي عبّاسي، امام كاظم (ع) را دستگير و زنداني كرد، سپس در خواب اميرالمؤمنين علي(ع) را ديد كه او را مورد عتاب قرار داد و فرمود: «فهل عسيتم اَن تُفسدوا في الارضِ و تُقطِّعوا ارحامكَم...» آن‏گاه دستور داد امام را آزاد كنند و مبلغ سه هزار دينار به او بدهند و ايشان را راهي مدينه كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;مورد مشهور ديگري از قبول هديه از سوي امام كاظم (ع) مربوط به دوران منصور دوانيقي است كه در روز عيد نوروز از امام كاظم (ع) خواست تا جلوس كند و هدايايي كه مردم و به ويژه سربازان ايراني مي‏آورند بپذيرد. حضرت ابتدا از انجام چنين كاري خودداري كرد، اما با اصرار و فشار منصور پذيرفت. شخصيت‏ها، فرماندهان و سربازان به ديدن حضرت مي‏آمدند و به آن حضرت تبريك مي‏گفتند و هدايايي به آن امام مي‏دادند. مأمور منصور از هدايا صورت‏برداري مي‏كرد. آخرين فردي كه داخل شد پيرمردي بود كه عرض كرد: اي پسر دختر رسول خدا(ص) من فقيرم و ثروتي نداشتم كه برايت هديه بياورم. سه بيت شعري كه جدّم درباره جدّت حسين‏بن علي(ع) سروده است، آورده‏ام. اشعار خود را خواند. حضرت فرمود: هديه‏ات را قبول كردم، بنشين خدا به تو بركت دهد. سپس رو كرد به مأمور منصور و به او فرمود: نزد منصور برو و هديه‏ها را بازگو كن و نظرش را درباره مصرف آن به دست آور. او رفت و بازگشت و گفت: منصور مي‏گويد: همه هدايا را به موسي‏بن جعفر بخشيدم. هر اقدامي مي‏خواهد درباره آن بنمايد. امام همه هدايا را به آن پيرمرد بخشيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;غالبا هدايايي كه امام به اكراه از سوي حاكمان دريافت مي‏كرد، به مردم نيازمند و محروم مي‏بخشيد و خود از آن استفاده نمي‏كرد. در برخي موارد، امام كاظم (ع) از قبول هدايا از سوي افراد ظالم خودداري مي‏كرد. در يك مورد، شخص آوازه‏خوان و هنرپيشه‏اي به نام مخارق وقتي مشاهده كرد، هارون از كمك مالي به امام خودداري مي‏كند، با به كار بستن حيله‏اي پول و اموال فراواني از هارون به چنگ آورد و آن‏ها را نزد امام آورد. امام از پذيرش آن هدايا خودداري كرد و فرمود: «خدا به شما و مال شما بركت دهد و جزاي نيكو عنايت كند! به خدا سوگند! نه از او و نه از اين پول درهمي مي‏گيرم و نه از اين زمين چيزي...»30 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;سندي بن شاهك، زندانبان ظالم و بي‏رحم امام كاظم (ع) در آخرين لحظات عمر آن حضرت، از وي خواست تا اجازه دهد تا با مال خودش كفني براي حضرت تهيه كند. حضرت در جواب فرمود: «اِنّا اهل بيتُ مُهورُ نسائِنا و حجُّ صرورتنا و اكفانُ موتانا مِن طاهرِ اموالنا و عندي كفنٌ و اُريد اَن يتَولّي غسلي و جِهازي مولاي فلان...» بدين‏سان، امام از پذيرش هديه چنين فرد ظالم و گستاخي خودداري كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;پيش از آن نيز هارون كنيز زيبارويي براي آزار و اذيت امام و با عنوان هديه نزد امام فرستاد. حضرت از قبول كنيز خودداري كرد و اين آيه را تلاوت فرمود: «بَل اَنتُم بِهديّتكم تَفرحونَ...» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;وضعيت مالي و معيشتي امام كاظم (ع) &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;از جمله مباحث قابل توجه در زندگاني امام كاظم(ع)، شناخت وضعيت اقتصادي و معيشتي ايشان مي‏باشد؛ پرداختن به اين موضوع كه آيا آن حضرت در وضعيت اقتصادي مطلوب و مناسب به سر مي‏برد يا در فقر و تنگ‏دستي، و يا وضع زندگي متوسط و معمولي داشت؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;برخي معتقدند: امام كاظم (ع) در دوران امامتش زندگي فقيرانه‏اي داشتند و وضع اقتصادي سختي را تحمل مي‏كردند.31 براي اين ادعا، چند شاهد و دليل تاريخي ذكر شده‏اند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;1. تحريم اقتصادي از سوي دستگاه خلافت براي زمين‏گير كردن امام (ع) &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;خلفاي معاصر امام، به ويژه منصور و هارون، به طور آشكار، امام را از بسياري از حقوق و مزاياي اقتصادي و مالي محروم كرده بودند. براي نمونه، زماني كه هارون در سفري كه به مدينه داشت، براي جلب نظر مردم به همه هدايايي داد، اما امام و خانواده علويان و شيعيان را از اين هدايا محروم كرد. هنگامي كه مأمون علت آن را پرسيد، جواب شنيد كه فقر او نزد من محبوب‏تر از غناي اوست. اگر به اين مرد پول بدهم، هيچ تضميني ندارم كه فردا با صدهزار شمشيرزن از شيعيان و مواليانش عليه من قيام نكند.32 &lt;BR&gt;اساسا يكي از بهانه‏هاي هارون بر دشمني و قتل امام كاظم (ع) جلوگيري از قدرت مالي آن حضرت بود. هارون از اقتدار مالي امام در هراس بود و از دريافت خمس و زكات و وجوهات شرعي توسط امام غضبناك. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;2. عائله پرشمار از خانواده و فرزندان و موالي &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;امام كاظم (ع) سرپرستي فرزندان و عائله متعددي را به عهده داشت. طبق نقل شيخ مفيد، آن حضرت 37 فرزند داشت.33 طبيعتا تأمين اين عائله پرشمار فشار مالي و اقتصادي زيادي بر آن حضرت وارد مي‏ساخت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;3. رهبري فكري و معنوي جامعه و مبارزات سياسي &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;امام عهده‏دار رهبري فكري و معنوي جامعه اسلامي بود. تفسير و تبيين احكام و معارف شريعت، پاسخ‏گويي به مسائل فكري، مبارزه با جريانات منحرف و تربيت شاگردان و شيعيان مخلص بر عهده امام بود. اين وظايف خطير، بخشي از ساعات عمر شريف آن حضرت را به خود اختصاص مي‏داد. علاوه بر اين، امام به دليل مبارزات سياسي و مخالفت با حاكمان، همواره در حال تبعيد و حبس و زندان بود و از اين شهر به آن شهر منتقل مي‏شد. امام بارها از سوي خلفاي عبّاسي احضار شد و همواره تحت فشار سياسي و اجتماعي بود. بنابراين، نمي‏توانست آن‏گونه كه مناسب است، به وضع اقتصادي خود سر و سامان دهد. اين امر تا حدودي موجب فقر و تنگ‏دستي امام بود. آنچه ذكر شد دلايل كساني است كه معتقد به فقر امام كاظم (ع) هستند اما اين موارد گرچه موانعي جدّي بر زندگي اقتصادي امام كاظم (ع) به شمار مي‏رفتند. اما به نظر مي‏رسد اين موارد نمي‏توانستند امام را به فقر و تهي‏دستي بكشانند. هيچ شاهد تاريخي فقير بودن امام را تأييد نمي‏كند؛ زيرا «فقير» يعني كسي كه براي تأمين نيازهاي مادي خود به ديگران محتاج است؛ كسي كه توان اداره خود و خانواده خود را ندارد. هيچ روايت و گزارش تاريخي وجود ندارد كه نشان دهد امام براي تأمين نيازهاي مالي و اقتصادي خود از ديگران كمك گرفته باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علاوه بر اين، شواهدي در دست هستند كه نشان مي‏دهند امام از تمكّن و قدرت مالي برخوردار بود و زندگي متوسط و معمولي داشت، نه زندگي فقيرانه و سرشار از محروميت: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;1. صاحب املاك، مزارع و زمين‏هاي كشاورزي: امام صاحب املاك، مزارع و زمين‏هاي كشاورزي بود. اين مزارع، كه عمدتا در اطراف مدينه بودند، به شخص امام تعلّق داشتند و ـ همان‏گونه كه پيشتر گذشت ـ امام در كنار غلامان و فرزندان و كارگرانش به كار مشغول بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;فرزند امام مي‏گويد: در صبح سردي براي سرزدن به زميني كه امام در منطقه سايه داشت، همراه امام حركت كرديم... .34 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;معتب در ضمن روايتي نقل مي‏كند كه امام در باغ خود مشغول چيدن خرما بود... .35 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در روايت ديگري آمده است كه آن حضرت كفن خود را براي زن مؤمني به نام شطيطه فرستاد و فرمود: اين كفن را از پنبه‏هاي مزرعه خودمان تهيه كرده‏ايم... .36 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام زميني كشاورزي در منطقه يسيريه داشت كه آن را به فرزندش، احمد، كه مردي بزرگوار و با شخصيت بود، هديه كرد.37 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اسماعيل، فرزند موسي بن جعفر(ع)، مي‏گويد: پدرم با فرزندان خود از مدينه به سوي برخي از املاك خود بيرون رفت. اسماعيل مي‏گويد: ما در آنجا بوديم و با احمدبن موسي(ع) بيست تن از خدم و حشم پدرم بودند كه اگر احمد برمي‏خاست آنان با او برمي‏خاستند و اگر احمد مي‏نشست آنان نيز با او مي‏نشستند.38 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;سند معتبر ديگري نشان مي‏دهد: امام صاحب زمين‏ها و مزارع كشاورزي بود. موقوفه آن حضرت در كتاب‏هاي تاريخي ثبت شده است كه به قسمتي از آن اشاره مي‏كنيم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;«اين است آنچه موسي بن جعفر وقف نمود كه مشتمل است بر همه زمين خود كه در فلان مكان واقع است (نام آن ذكر نشده) و حدود زمين فلان است كه به طور كلي، درخت‏هاي خرما، زمين، قنات، آب، آسياب، حريم، حقوق، حق آب، پستي و بلندي، عرض و طول، ميدان جلوباغ، نهرهاي كوچك و بزرگ، مرغزارها، آباد و خراب همه را وقف نموده است. متولّي وقف درآمد آن را پس از كسر كردن مخارج مزرعه و سي عدد درخت خرما براي فقراي آبادي ميان فرزندان موسي تقسيم كند؛ براي هر مرد دو برابر زن. چنانچه يكي از دختران موسي ازدواج كند، سهمي در اين صدقه ندارد... .39 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه ديگري از تمكّن مالي امام، تعداد غلامان آن امام مي‏باشد. در روايتي، حضرت در پاسخ به هارون كه پرسيده بود: چه تعداد جيره‏خوار داري؟ فرمود: بيش از پانصد نفر كه بيشتر آن‏ها موالي و غلامان هستند.40 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علي‏بن ابي حمزه مي‏گويد: تعداد سي نفر غلام حبشي براي آن حضرت خريداري شد و امام براي آن‏ها مقرّري و حقوق تعيين كرد.41 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علاوه بر اين، تمام همسران آن حضرت كنيزاني بودند كه وي خريداري نموده بود؛ از جمله مادر امام رضا(ع) كه كنيزي بود كه امام آن را از تاجر مغربي خريد.42 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;بنابراين، خريد و نگه‏داري غلامان و سپس آزاد كردن تعداد بي‏شماري از غلامان توسط امام كاظم (ع) خود قرينه‏اي بر تمكّن مالي آن حضرت است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;2. كمك‏ها و بخشش‏هاي مالي حضرت: از جمله فصول درخشان زندگي امام كاظم(ع)، كمك‏ها و بخشش‏هاي مالي ايشان به فقرا و نيازمندان و درماندگان است. كمك‏ها و بخشش‏هاي آن امام شامل حال دوستان و دشمنان آن حضرت مي‏شد و در عصر خود، ضرب‏المثل بود. مورّخان هديه معمولي آن حضرت را حدود 200 تا 400 دينار ذكر كرده‏اند.43 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;3. اجتناب امام از فقير نشان دادن خود: نكته ديگري كه مي‏تواند در شناخت وضعيت اقتصادي و معيشتي امام كمك كند، سيره و روش امام در مصرف است ـ كه در بخش‏هاي بعدي اين مقاله به آن خواهيم پرداخت. امام در انتخاب نوع لباس، غذا، منزل و مركب، همواره جانب اعتدال را نگه مي‏داشتند و ديگران را نيز به اعتدال و ميانه‏روي در مصرف سفارش مي‏كردند. امام هيچ گاه خود را فقير نشان نمي‏داد و به شيعيان خود سفارش مي‏كرد تا با وضعيت مناسب و متعارفي در جامعه ظاهر شوند و خود را مقابل دشمن كوچك و حقير و فقير نشان ندهند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;آري، امام زندگي ساده و زاهدانه‏اي داشت، اما زهد امام هرگز به معناي فقر او نبود. امام هيچ‏گاه به ثروت‏اندوزي و انباشت سرمايه و اسراف و تجمّل نپرداخت. هر چه داشت خالصانه بين فقرا و نيازمندان انفاق مي‏كرد. امام بيش از آنكه به خود و رفاه و آسايش خويش فكر كند، در فكر محرومان و مستمندان بود و با توان مالي خود سعي در ياري رساندن به ايشان داشت. امام ـ به معناي دقيق كلمه ـ زاهد بود و زهد را اميرالمؤمنين علي(ع) چنين معنا كرد: «الزهدُ كلّهُ بينَ كلمتَينِ مِن القرآنِ، قال‏اللّه سبحانه: (لِكَيلا تأسوا عَلي ما فَاتكم و لاتَفرحُوا بِما آتاكُم) وَ مَن لَم يَأسَ علَي الماضي و لم يَفرح بالآتي فقد اَخذ الزهدَ بِطرفَيه».44 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;از اين‏رو، وقتي امام به دستور هارون به زندان افكنده شد، خدا را سپاس مي‏گفت كه فرصت و موقعيت مناسبي براي عبادت و مناجات با خدا يافته است و از اينكه دنيا را از دست داده، نگران و پريشان نيست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;سيره اقتصادي امام كاظم (ع) &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;الف. سيره امام كاظم (ع) در توليد &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;با مطالعه در رفتارهاي اقتصادي امام كاظم (ع) مي‏توان به اصول كلي در زمينه توليد دست يافت. بي شك، آنچه در اينجا ذكر مي‏شود تمام اصول كلي حاكم بر رفتار امام نيست، بلكه مهم‏ترين اصول در سيره امام در توليد مي‏باشد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;1. تلاش در عرصه توليد: در اسلام، به كار و تلاش اقتصادي اهميت فراواني داده شده است. آيات و روايات فراواني در اهميت و ضرورت كار و تجليل از مقام كارگر نقل شده‏اند. سيره عملي پيامبران و اولياي الهي نيز اين بوده است كه بار زندگي خود را شخصا به دوش مي‏كشيدند و هيچ‏گاه براي تأمين ضروريات زندگي، خود را نيازمند و وابسته به ديگران نمي‏كردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين امر بيانگر نوع نگرش امام به دنيا و رابطه آن با آخرت است و بر انديشه‏هاي انحرافي زهدمآبانه، كه كار و توليد را در تضاد با كمالات معنوي و مصالح اخروي مي‏دانستند يا افكار باطل ارباب‏مآبانه، كه كار را وظيفه افراد پست و پايين جامعه مي‏دانند خط بطلان مي‏كشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام كاظم (ع) مي‏فرمايد: «اِنّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ لِيبغضُ العبدَ النوّامَ الفارغَ»؛45 خداوند از فرد پرخواب و بيكار متنفّر است. از اين‏رو، به يكي از يارانش، كه كاسب و فروشنده بود، مي‏فرمايد: «اُغدُ الي عزِّك»؛46 صبح زود به سوي عزّت خود بشتاب. منظور حضرت همان كسب و تجارت است. عزّت انسان در سايه تلاش او در جهت توليد به دست مي‏آيد. در روايتي ديگر، امام ارزش كار را اين‏گونه بيان كردند: «مَن طَلَب هذا الرزقَ مِن حِلّه لِيعودَ بِه علي نَفسِهِ و عيالِه كانَ كالمجاهدِ في سبيلِ اللّه»؛47 هر كس در طلب روزي از راه حلال اقدام كند تا خود و خانواده‏اش را تأمين نمايد مانند كسي است كه در راه خدا جهاد كرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;از اين‏رو، امام كاظم (ع) با تمام مشكلات و مسئوليت‏هاي طاقت‏فرساي اجتماعي و سياسي و فرهنگي خود، در عرصه كار و تلاش اقتصادي كوشا و فعّال بود و ـ همان‏گونه كه ذكر شد ـ در كنار كارگران و غلامان به كشاورزي مي‏پرداخت و به آن افتخار مي‏كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;2. برنامه‏ريزي در امور اقتصادي: قطعاً انجام مسئوليت هدايت و رهبري فكري جامعه و پرداختن به عبادت و امور معنوي، زماني با تلاش‏هاي اقتصادي قابل جمع خواهد بود كه انسان برنامه‏ريزي دقيق و معقولي براي زندگي خود داشته باشد. اينكه امام بزرگوار شيعيان، هم در صحنه فرهنگي و هم عرصه اقتصادي فعّال و پرتلاش حاضر است، به دليل اعتقاد و عمل به اصل برنامه‏ريزي در زندگي است. امام كاظم (ع) در مورد برنامه‏ريزي و مديريت زمان و نقش آن در زندگي انسان مي‏فرمايد: «اجتهدوا في اَن يكون زمانكم اربعَ ساعاتٍ: ساعةٌ لمناجاةِ اللّه و ساعةٌ لامرار معاشٍ و ساعةٌ لِمعاشرةِ الاخوانِ و الثُقّات الذينِ يَعرفونَكم عُيوبَكم و يَخلصونَ لَكم في الباطنِ و ساعةٌ تخلونُ فيها للذّاتكِم في غير محرَّمٍ و بهذهِ الساعةِ تقدرونَ علي الثلاثِ ساعاتٍ... .»48 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;3. تأكيد بر عوامل صحيح و مشروع توليد: آنچه در سيره اقتصادي امامان و از جمله امام كاظم (ع) بيش از همه چيز مورد تأكيد است، اهميت دادن به عوامل صحيح و مشروع توليد مي‏باشد. امام هرگونه توسعه اقتصادي و پيشرفت در توليد را تأييد نمي‏كند، بلكه محور فعاليت‏هاي اقتصادي را قانون شرع معرفي مي‏كند و هرگز از دايره احكام و موازين شرع خارج نمي‏شد. امام كاظم(ع) به يكي از ياران خود مي‏فرمايد: «يا داود اِنَّ الحرامَ لا نمي و اِن نَمي لَم يُبارَك فيه و ما انفَقهُ لَم يُوجر عليه و ما خلفّهَ كان زادهُ اِلي النّارِ»؛49 اي داود، حرام رشد و توسعه نمي‏يابد و اگر رشد يافت، بركت در او نيست و هر چه از آن انفاق شود، اجر داده نمي‏شود و هر چه از آن باقي بماند، وسيله‏اي است براي رفتن انسان به جهنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;(در بخش اصلاحات اقتصادي امام و مبارزه با مفاسد اقتصادي، نمونه‏هايي از سيره عملي امام در اهميت دادن به عوامل صحيح و مشروع توليد بيان خواهند شد). &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;4. حمايت از توليدكنندگان: امام كاظم (ع) علاوه بر آنكه خود پيش‏گام در عرصه توليد و تلاش اقتصادي بود، از توليدكنندگان نيز حمايت مي‏كرد. كمك‏هاي فراوان امام به آسيب ديدگان و ورشكستگان و قرض‏داران، كه زندگي اقتصادي آن‏ها به دليل مشكلات طبيعي مختل شده بود، در همين زمينه قابل تفسيرند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;شخصي مي‏گويد: در نزديكي مدينه صيفي‏كاري داشتم. موقعي كه فصل برداشت محصول نزديك شد، ملخ‏ها آن را نابود كردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بده‏كار بودم. نشسته بودم و فكر مي‏كردم، ناگاه امام موسي‏بن جعفر(ع) را ديدم كه در حال عبور از آنجا بود و مرا ديد، فرمود: چرا ناراحتي؟ عرض كردم: به خاطر اينكه ملخ‏ها كشاورزي مرا نابود كرده‏اند. حضرت فرمود: چه قدر ضرر كرده‏اي؟ عرض كردم: يكصد و بيست دينار با پول دو شتر، حضرت به غلام خود فرمود: يكصد و پنجاه دينار به او بده، سي دينار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وي تحويل بده. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;آن مرد مي‏گويد: وقتي اين كمك را تحويل گرفتم، عرض كردم: وارد زمين شويد و در حق من دعا كنيد. حضرت وارد زمين شد و دعا نمود. سپس از رسول خدا(ص) نقل كرد و فرمود: «تمسّكوا ببقايَا المصائِب»؛ از بازماندگان مشكلات محكم نگه‏داري كنيد.50 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;بدين‏سان، امام به مسئولان و افراد جامعه مي‏آموزد كه چگونه به افراد آسيب ديده كمك كنند. امام در كمك به كشاورزي كه زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمايه‏اي كه از دست داده بود، مقدار سودي نيز كه انتظار داشت، به او مي‏پردازد، ضمن اينكه حمايت معنوي خود را نيز اعلام مي‏دارد و براي آن كشاورز دعا مي‏كند و با ذكر روايتي از پيامبر، او را مشمول هدايت فكري و معنوي خود قرار مي‏دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه ديگر، كمك امام كاظم (ع) به بكّار قمي است كه مغازه‏اش مورد سرقت قرار گرفت. امام توسط علي بن حمزه كيسه پولي براي بكّار فرستاد. بكّار مي‏گويد: كيسه را باز كردم، چهل دينار در آن بود و ثروت از دست رفته‏ام را نيز محاسبه كردم، چهل دينار بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;5. دفاع و حفاظت از حقوق مالي خود: در اسلام، مال يك وديعه الهي معرفي شده است كه از جانب خداوند در اختيار بشر قرار گرفته: (وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ... .) (نور: 33) از اين‏رو، حفظ مال و نعمت‏هايي كه خداوند به انسان عطا كرده، همانند حفظ جان بر هر انساني واجب است. اسلام جان و مال انسان مسلمان را محترم مي‏شمارد و به هيچ كس اجازه نمي‏دهد متعرّض اموال ديگران شود و آن را غصب نمايد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در سيره معصومان: نمونه‏هاي بسياري از حفاظت و دفاع از حقوق مالي‏شان به چشم مي‏خورد. بارزترين دفاع مالي از سوي يگانه دختر رسول خدا(ص) حضرت فاطمه زهرا(س) صورت گرفت كه براي باز پس‏گيري «فدك»، كه حق مسلّم ايشان بوده تلاش بسيار كرد. در مورد امام صادق(ع) نيز نقل شده است كه داود بن علي (فرماندار مدينه) معلّي بن خنيس (غلام امام صادق(ع)) را كشت و اموالش را غصب كرد. امام (ع) بر او وارد شد، در حالي كه از شدت ناراحتي عبايش بر زمين كشيده مي‏شد، آن‏گاه او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: غلام مرا كشتي و مال مرا گرفتي! آيا ندانستي كه مرد در مصيبت فرزند و دوست مي‏خوابد، ولي در مورد ربودن و غصب مال به خواب نمي‏رود. سپس فرمود: آگاه باش! به خدا تو را نفرين خواهم كرد. داود به ريشخند گفت: آيا مرا به نفرين خود تهديد مي‏كني؟ آن‏گاه امام صادق (ع) به خانه برگشت و پيوسته آن شب را به دعا و نماز گذراند. ساعتي نگذشت كه صداي شيون برخاست و گفتند داود بن علي مرده است.51 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در زندگاني امام كاظم (ع) موارد متعددي يافت مي‏شوند كه امام از حق مسلّم مالي خود دفاع و حفاظت كرد و آن را از غاصبان مطالبه نمود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;زماني امام كاظم (ع) بر مهدي عبّاسي وارد شد و ديد كه او ردّ مظالم مي‏كند. امام نزد او آمد و پرسيد: چرا آنچه را از راه ستم از ما گرفته شده است، برنمي‏گرداني؟ مهدي پرسيد: آن چيست؟ امام ماجراي فدك را توصيف كرد. مهدي گفت: حدود آن را مشخص كن تا برگردانم. امام حدود فدك را به تفصيل بيان كرد. خليفه گفت: «هذا كثير، فانظُر فيه»؛ يعني اين مقدار زياد است، درباره آن فكر مي‏كنم.52 طبيعي بود كه مهدي عبّاسي چنين كاري را انجام ندهد؛ زيرا افزون بر آنكه او محكوميت كساني را كه مانع از بازگرداندن فدك به اهل‏بيت شده بودند، مي‏پذيرفت، واگذاري آن به امام مي‏توانست امكانات مالي فراواني را در اختيار امام قرار دهد كه اين به نفع حكومت نبود. نظير اين جريان در زمان هارون نيز تكرار شد و حضرت فدك را مطالبه نمود و هارون از دادن آن خودداري كرد. در مورد ديگري هارون امام را به دربار خود احضار كرد. امام او را مورد سرزنش و توبيخ قرار داد كه چرا سادات و هاشميان و شيعيان را فراموش كرده‏اي و حقوق آن‏ها را پرداخت نمي‏كني؟53 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علاوه بر اين موارد، چند مورد جزئي ديگر نيز در تاريخ زندگاني امام كاظم (ع) ثبت شده‏اند كه نشان مي‏دهند امام بر حفظ اموال خود حسّاس بود و از غصب اموالش توسط افراد جلوگيري مي‏كرد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;روزي امام در باغ خود مشغول جمع‏آوري خرماهاي نخلستان بود كه متوجه شد يكي از غلامان مقداري از خرماها را به بيرون از باغ پرتاب مي‏كند تا بعداً به دور از چشم امام آن‏ها را براي خود بردارد. امام نزد او آمد و پرسيد: آيا گرسنه‏اي؟ گفت: خير. امام فرمود: آيا عرياني و نياز به لباس داري؟ (يعني آيا فقر مالي تو را به چنين كار زشتي واداشته است؟) او گفت: خير. حضرت فرمود: پس چرا خرماها را بيرون انداختي؟ عرض كرد: وسوسه شدم، چنين كاري بكنم. آن‏گاه امام به او فرمود: خوش آمدي و آنچه بيرون انداختي مال تو!54 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين روايت به روشني بيانگر كنترل و نظارت امام بر اموال خود و عملكرد كارگرانش مي‏باشد، گرچه برخورد كريمانه حضرت كه منجر به اخراج آبرومندانه آن غلام شد، نيز درخور توجه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري روزي امام كاظم (ع) سوار بر قاطري در حركت بود. ناگهان مردي از قبيله «همدان» پيش آمد و راه را بر امام بست و افسار قاطر را در دست گرفت و ادعاي مالكيت آن را كرد. امام از قاطر پايين آمد و به غلام خود فرمود: زين قاطر را بردار و قاطر را به او بده. آن مرد گستاخانه ادعاي مالكيت زين را نيز كرد. امام به او فرمود: دروغ مي‏گويي؛ زيرا من بر مالكيت زين دليل و بيّنه دارم، اما خود قاطر را تازه خريده‏ام، شايد حرف تو صحيح باشد و تو مالك قاطر باشي. بدين‏سان، امام از حق مسلّم مالي خود، كه بر آن دليل و شاهد داشت، كاملا دفاع كرد و اجازه نداد به راحتي مورد غصب قرار گيرد، اما از مالي كه مشتبه به حرام بود، پرهيز كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;ب. سيره امام كاظم (ع) در مصرف &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;هدف نهايي همه تلاش‏ها و كوشش‏هاي اقتصادي، مصرف است. هر كس درآمدي كسب مي‏كند يا سرمايه‏اي مي‏اندوزد هدفش آن است كه سطح مصرف كنوني يا آينده خود يا ديگران را بالا ببرد. اما انسان‏ها در الگو و انگيزه مصرف متفاوت هستند. برخي هدف نهايي از مصرف را تنها اشباع هر چه بيشتر تمايلات و ارضاي كامل نيازهاي جسمي و غريزي انسان مي‏دانند و فراتر از آن هدفي نمي‏شناسند. اما اسلام سعي دارد انسان را به گونه‏اي بسازد كه تمام حركات و فعاليت‏هايش او را به هدف نهايي آفرينش، كه قرب الهي است، نزديك گرداند. با تأمّل در سيره معصومان(ع)، مي‏توان به الگوي صحيح و موردنظر اسلام ـ البته با در نظر گرفتن شرايط زمان و مكان و اوضاع اجتماعي و اقتصادي جامعه‏اي كه امام در آن زندگي مي‏كرد ـ نزديك شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در اين بخش، به مهم‏ترين موارد مصرف، كه همواره مورد ابتلاي انسان‏ها هستند و از شاخصه‏هاي اقتصادي افراد محسوب مي‏شوند اشاره مي‏شود تا معلوم گردد امام كاظم (ع) چگونه مصرف مي‏كرد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;1. لباس: در مورد لباس و پوشش امام كاظم (ع) روايات متعددي وجود دارند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ يونس مي‏گويد: ابوالحسن(ع) را ديدم كه طيلسان آبي پوشيده بود.55 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;«طيلسان» پارچه‏اي بوده كه بر شانه‏ها مي‏انداختند و از آن‏ها مانند باشلقي كه به پشت افكنند، آويزان مي‏شد. طيلسان گويا بلند بود كه سر و شانه‏ها و پشت را به گونه ردا مي‏پوشاند. با آنكه طيلسان نشانه قاضيان و فقيهان بود، اما مردم ديگر هم از آن بهره مي‏گرفتند.56 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;سليمان بن رشيد از پدرش نقل مي‏كند كه ابوالحسن(ع) را ديدم كه درّاعه (بالاپوش) سياه و طليسان آبي پوشيده بود.57 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;«دراعه» روپوش گشادي است با آستين‏هاي باز شده از جلو و بيشتر آن را از ابريشم مي‏بافتند و با سوزن‏دوزي متكلّفي مي‏آراستند.58 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;محمدبن علي مي‏گويد: ابوالحسن(ع) را ديدم كه قلنسوه (كلاوه سرپوش) پوشيده بود و ابريشمي با آستري از جنس سور به تن داشت.59 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در زمان عباسيان كلاه دراز، كه شايد از ابريشم پرداخته مي‏شد و با نام «قلنسوه طويله» خوانده مي‏شد، رايج گشت. پيش از آن در زمان امويان، حتي قبل از آن «قلنسوه معمول» يا كوتاه مانند عرقچين يا فينه بود كه با پوست يا پارچه درست مي‏شد.60 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;احمدبن ابي‏نصر مي‏گويد: شخصي از امام رضا(ع) پرسيد: آيا مي‏توان با لباسي كه ملحم با ابريشم و پنبه است (يعني تار و پود آن را ابريشم و پنبه تشكيل داده) و ابريشم آن بيش از نصف لباس را گرفته، نماز خواند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام در جواب فرمود: اشكالي ندارد و ابوالحسن (امام كاظم(ع)) جامه و روپوشي اين چنيني داشت.61 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;حميري در قرب الاسناد روايت مي‏كند كه امام كاظم (ع) به فرزندش امام رضا (ع) فرمود: «لباس بپوش و خود را زيبا جلوه بده؛ زيرا علي بن الحسين (ع) جبّه‏اي از خز مي‏پوشيد كه پانصد درهم ارزش داشت و مطرفي با جنس خز داشت كه پنجاه دينار قيمت آن بود و اين آيه را تلاوت مي‏كرد: (قُل مَن حَرَّم زينَةَ اللّهِ الّتي اَخرجَ لِعبادِه و الطّيباتِ مِن الرزقِ...)»62 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;با اين همه، رواياتي وجود دارند كه نشان مي‏دهند حضرت لباس‏هاي ساده مي‏پوشيد؛ از جمله: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ شقيق بلخي نقل مي‏كند كه در ايّام حج، در منزل قادسيه مشغول تماشاي مردم بودم، ناگاه جواني را ديدم خوش‏سيما، ضعيف و سبزه كه روي لباس خود لباسي از پشم پوشيده بود و به خود پيچيده بود و در پاهاي او نعليني بود... در ادامه روايت، آن شخص را امام كاظم (ع) معرفي مي‏كند.63 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ابن ابي الحديد نيز در توصيف امام كاظم (ع) مي‏نويسد: «و أين انتم عن موسي بن جعفرِ بن محمّد و أين انتم عَن علي بن موسي الرضا لابسُ الصوفِ طولَ عمرِه مع سعةِ اموالِه و كثرةِ ضياعهِ غلاتِه».64 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين گفتار ابن ابي‏الحديد كه امام كاظم (ع) و امام رضا(ع) را پوشنده لباس‏هاي پشمينه و صوفيانه در طول عمرشان معرفي مي‏كند با بسياري از روايات تاريخي ديگر ـ كه پيشتر ذكر شدند ـ در تعارض است، ضمن اينكه ابن ابي‏الحديد اذعان دارد كه امام در وضعيت مالي و اقتصادي مناسبي به سر مي‏برد؛ مزارع و باغ‏هاي فراوان داشت و صاحب اموال بود، ولي لباس‏هاي فقيرانه مي‏پوشيد! &lt;BR&gt;2. مركب: روايات تاريخي نشان مي‏دهند كه آن حضرت از مركب‏هاي گوناگوني استفاده مي‏كرد، اما عمدتا مركب سواري ايشان، قاطر بود كه در آن زمان مركب متوسطي محسوب مي‏شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ زماني كه هارون الرشيد از حج برمي‏گشت، برخي از بزرگان و رجال مدينه به استقبال او رفتند. امام كاظم (ع) نيز همراه ايشان بود و سوار بر قاطري بود. ربيع نزد امام رفت و گفت: اين چه مركبي است كه با آن به استقبال خليفه آمده‏اي؟ (منظور او اين بود كه در اين شرايط، بايد از مركب مجلّل‏تري استفاده مي‏كردي.) امام در جواب فرمود: خوبي قاطر آن است كه سوارش نه در خويشتن كبر و نخوت احساس مي‏كند و نه زبوني و مذلّت و بهترين امور حد وسط آن‏هاست.65 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;حمّاد بن عثمان مي‏گويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه از مروه برمي‏گشت، در حالي كه سوار قاطري بود... .66 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ابن طيغور متطبّب مي‏گويد: امام كاظم (ع) از من پرسيد: چه مركبي سوار مي‏شوي؟ گفتم: الاغ. فرمود: آن را چند خريده‏اي؟ گفتم: سيزده دينار. امام فرمود: اين اسراف است كه الاغي را به سيزده دينار خريده‏اي و اسب باري غيراصيل (برذون) را رها كرده‏اي. گفتم: خرج برذون از خرج الاغ بيشتر است. حضرت فرمود: آن مقدار آذوقه كه الاغ را كفايت مي‏كند برذون را نيز كافي است. مگر نمي‏داني كسي كه مركبي را آماده كرده است تا به وسيله آن امور ما را اجرا كند و دشمنان ما را پريشان سازد در حالي كه منسوب به ماست (شيعه ماست)، خداوند رزقش را بر او گسترده مي‏سازد و به او شرح صدر مي‏دهد و به آرزويش مي‏رساند و علاوه بر اين، آن مركب كمك خوبي براي حوايج او خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;3. منزل: امام كاظم (ع) در شهر مدينه صاحب منزل بود، ولي متأسفانه روايت‏هاي تاريخي چندان گزارش دقيق و تصوير روشني از وضعيت منزل امام به دست نمي‏دهند. اساسا مورّخان به توصيف و تبيين قصرهاي با شكوه و مجلل خلفاي عبّاسي بيشتر راغب بوده‏اند تا به بيان منزل كوچك و محقّر ائمه بزرگوار شيعه:. از اين‏رو، كمتر گزارشي از جزئيات زندگي امامان براي ما نقل شده است، در حالي كه اخبار دقيق و جزئي فراواني حتي از اندروني و حرم‏سراي سلاطين در دست هستند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;با اين همه، در چند روايت به وضع منزل امام اشاره شده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ حسن بن زيّات مي‏گويد: نزد ابوالحسن(ع) رفتم، در حالي كه حضرت در اتاقي كه با پرده و فرش آراسته شده بود، حضور داشت. فرداي آن نزد ايشان رفتم. حضرت در اتاقي بود كه در آن جز سنگريزه و شن نبود. آن‏گاه امام نزد من آمد، در حالي كه جامه‏اي خشن پوشيده بود. حضرت، كه گويا از تعجب من آگاه شده بود، فرمود: اتاقي كه ديروز ديدي اتاق من نبود، اتاق همسرم بود.67 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ محمّد بن عيسي از ابراهيم بن عبدالحميد نقل مي‏كند كه نزد امام كاظم (ع) رفتم در اتاقي كه حضرت در آن نماز مي‏خواند، چيزي جز سبد (از ليف خرما) و قرآن و شمشيري كه به ديوار آويزان بود، قرار نداشت.68 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ معمّر بن خداد مي‏گويد: امام كاظم (ع) خانه‏اي خريد و به غلام خود دستور داد تا به آن خانه نقل مكان كند و فرمود: خانه تو كوچك و تنگ بود. او به امام عرض كرد: آن خانه براي پدرم بود و من به همان اكتفا كرده بودم. امام فرمود: اگر پدر تو نادان بود تو لازم نيست مثل او باشي.69 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ حسين بن عثمان روايت مي‏كند كه آن حضرت را ديدم كه ساختماني ساخت، سپس آن را خراب كرد.70 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;4. غذا: رواياتي كه در مورد غذاي آن حضرت نقل شده، حاوي نكات ارزشمندي است؛ از جمله اعتدال و ميانه‏روي در مصرف غذا، توجه به فايده و كيفيت غذا، استفاده صحيح و به موقع از غذاها، شيوه استفاده و نگه‏داري غذا، علاقه نشان دادن به نوع خاصي از غذا و... . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ لقاني مي‏گويد: امام كاظم (ع) را در مكّه ديدم كه شخصي را فرستاد تا برايش گوشت گاو بخرد، سپس امام گوشت‏ها را تكه تكه كرد و خشكاند تا كم‏كم از آن‏ها استفاده كند.71 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ در روايت محمّدبن بكر نيز آمده است كه وقتي براي گرفتن كمك مالي نزد امام در مزرعه‏اش رفتم حضرت از من با گوشت خشك تكه تكه شده پذيرايي كرد.72 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ موفق مديني از پدرش نقل مي‏كند كه روزي نزد امام كاظم (ع) رفتم، امام مرا براي نهار نزد خود مهمان كرد. موقعي كه سفره غذا را آوردند، بر سر سفره سبزي نبود. امام شروع به خوردن نكرد و به غلام خود فرمود: آيا نمي‏داني كه من بر سر سفره‏اي كه سبزي نباشد غذا نمي‏خورم. سپس به غلامش فرمود سبزي بياورد. غلام سبزي آورد، آن‏گاه امام شروع به خوردن كرد.73 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ معتب مي‏گويد: روزي امام كاظم (ع) به من فرمود: برايم ماهي تازه تهيه كن؛ چون تصميم دارم حجامت كنم. معتب مي‏گويد: ماهي را خريدم و نزد امام آوردم. امام فرمود: بخشي از آن را بپز و بخش ديگر آن را كباب كن. سپس امام نهار و شام خود را از آن تناول كرد.74 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ يونس بن يعقوب مي‏گويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه تره را در آب مي‏شست و مي‏خورد.75 (در روايات ديگري نيز از امام نقل شده است كه امام سبزي و ميوه را در برنامه غذايي خود گنجانده بود كه به خاطر اختصار از ذكر آن خودداري مي‏شود.) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ فضل بن يونس مي‏گويد: روزي مهمان امام كاظم (ع) بودم، ظرف غذايي آورد و نان را زير آن ظرف گذاشته بودند. حضرت با مشاهده اين وضع، فرمود: نان را گرامي بداريد و آن را زير ظرف قرار ندهيد! سپس به غلام خود فرمود تا نان را از زير ظرف خارج كند.76 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ موسي بن بكر مي‏گويد: امام كاظم (ع) بسياري از اوقات، پيش از خوابيدن شريني (شيريني طبيعي) تناول مي‏كرد و مي‏فرمود: اگر كسي ده درهم داشته باشد و با آن شيريني بخرد، اسراف نكرده است.77 و مي‏فرمود: «نحنُ نحبُّ الحلو»؛78 ما شيريني را دوست داريم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نقل است كه امام كاظم (ع) هيچ‏گاه بدون خوردن شام نمي‏خوابيد؛ حتي اگر به خوردن يك لقمه غذا هم بود، شام را ترك نمي‏كرد و مي‏فرمود: «اِنَّه قوّةٌ لِلجسمِ».79 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;5. عطر و زينت: حسن بن جهم مي‏گويد: نزد ابوالحسن(ع) رفتم. آن حضرت صندوقچه‏اي نزد من آورد كه در آن مشك بود و فرمود: بردار، من مقداري از آن را برداشتم. امام دوباره به من تعارف كرد كه بردار و لباس‏هايت را معطّر كن. من دوباره مقدار كمي از آن برداشتم و به جامه خود زدم. باز امام فرمود: بردار و لباست را معطّر كن. آن‏گاه فرمود: اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: «لا يأبي الكرامةَ الاّ حِمارٌ»؛80 كرامت و بخشندگي را رد نمي‏كند، مگر الاغ. عرض كردم منظور از «كرامت» چيست؟ فرمود: عطر، پشتي و چند چيز ديگر. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ نيز از حسن بن جهم نقل است كه براي امام كاظم (ع) صندوقچه‏اي كه در آن عطر و مشك بود و از آبنوس بود، آوردند كه در آن جعبه‏هايي از عطر قرار داشت كه مخصوص زنان بود.81 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ موسي بن بكر مي‏گويد: امام كاظم (ع) را ديدم كه با شانه‏اي از جنس عاج موهايش را شانه مي‏كرد و آن شانه را من براي او خريده بودم.82 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;از حسن بن جهم نقل است كه بر امام كاظم (ع) وارد شدم، در حالي كه ديدم حضرت با رنگ سياه خضاب كرده بود.83 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علي بن مهران مي‏گويد: نزد امام رفتم، ديدم آن حضرت انگشتري در دست دارد كه نگين آن از فيروزه است و روي آن نقش «للّه الملك» بود.84 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;6. غلامان: از جمله مصارف عادي و معمولي در عصر امام كاظم(ع) خريد غلام و كنيز بود كه عمدتا اسراي جنگي بودند. امامان نيز گاه از بازار برده‏فروشان غلامان و كنيزاني خريداري مي‏كردند و پس از يك دوره تعليم و تربيت اسلامي، آن‏ها را آزاد مي‏كردند و گاه بدون آنكه آن‏ها را نگه داري كنند، آزاد مي‏كردند. آزادسازي بردگان سيره و سنّت همه معصومان بود و اسلام به اين امر بسيار سفارش نموده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ابن ابي‏حمزه مي‏گويد: نزد امام كاظم (ع) بودم، سي نفر غلام حبشي براي حضرت خريده بودند و نزد حضرت آوردند. يكي از غلامان با زبان خود سخني گفت و امام (ع) با همان زبان به او پاسخ داد. غلام تعجب كرد و همه آن‏ها كه حضور داشتند نيز تعجب كردند. امام به آن غلام فرموده بود: «من پولي در اختيار تو مي‏گذارم، به هر يك از غلامان هر ماه سي درهم پول بده.»85 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نكته جالب توجه در اين روايت تعيين مقرّري و مزد براي غلامان است كه در آن زمان كمتر كسي اين كار را انجام مي‏داد و اين بيانگر نوع نگرش امام به مسئله بردگان بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ هشام بن احمر روايت كرده است كه تاجري از غرب وارد مدينه شد و كنيزاني براي فروش با خود آورده بود. امام موسي‏بن جعفر(ع) يكي از آن‏ها را خريداري كرد و امام علي‏بن موسي‏الرضا(ع) از او متولد شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ نكته ديگر آنكه همه يا بيشتر همسران امام موسي كاظم (ع) كنيز بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;7. اكرام و اطعام: آنچه در اسلام بيش از خوردن اهميت دارد، خوراندن و اطعام كردن است. به مسلمانان توصيه شده است تا به مناسبت‏ها و بهانه‏هاي گوناگون سفره اطعام خود را براي ديگران پهن كنند. بارزترين تجلّيگاه سخاوت و كرامت ائمّه اطهار(ع) اطعام و اكرام آن‏هاست كه سيره هميشگي ايشان بوده. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام موسي بن كاظم (ع) به مناسبت تولد يكي از فرزندان خود وليمه‏اي ترتيب داد. در اين وليمه سه روز تمام مردم مدينه را غذا داد (نوع غذايي را كه حضرت وليمه داد فالوذج ذكر كرده‏اند كه حلوايي بوده كه با آرد و آب و عسل تهيه مي‏شده.) ظرف‏ها را در مساجد و بازار مي‏گذاشتند و هر كس هر چه مايل بود تناول مي‏كرد. به حضرت اعتراض كردند، حضرت در جواب فرمود: خداوند هر چه به پيامبران ديگر داده است به حضرت محمد(ص) هم داده، و اضافه نيز داده است، به سليمان(ع) فرمود: (هذا عطاؤُنا فامنُن او اَمسِك بغيرِ حسابٍ) (ص: 39) و به حضرت محمّد(ص) فرمود: (وَ ما آتاكُم الرّسولُ فخذوهُ و مانَهاكُم عَنه فانتَهوا) (حشر: 7)86 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;آيا اين سفره ساده‏اي كه براي عموم مردم بدون هيچ تبعيض و تفاوتي پهن شده با سفره‏هاي رنگين و پر زرق و برق خلفاي عبّاسي، كه تنها براي چاپلوسان و مادحان و درباريان پهن مي‏شد، قابل مقايسه است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;اصول كلي حاكم بر سيره امام كاظم (ع) در مصرف &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;از آنچه تاكنون در مورد سيره امام در مصرف بيان شد، مي‏توان اصول كلي و راهبردي از رفتارهاي اقتصادي امام را به دست آورد. بديهي است آنچه در اينجا به اختصار بيان مي‏شود تنها چند اصل مستفاد از سيره عملي امام است و با مطالعه در گفتار و سخنان آن امام و دقت در سبك زندگي ايشان، مي‏توان اصول مهم ديگري را نيز به دست آورد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;1. اعتدال گرايي &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مهم‏ترين اصل اسلامي در زمينه مصرف، اعتدال گرايي و پرهيز از افراط و تفريط است. اساسا «اقتصاد» به معناي اعتدال و ميانه‏روي است كه در زمينه مصرف نمود بيشتري دارد. اسلام به تلاش در عرصه توليد و قناعت در عرصه مصرف توصيه مي‏كند. امام علي(ع) در مورد نوع لباس افراد متّقي از واژه «اقتصاد» استفاده مي‏كند؛ مي‏فرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد»؛87 يعني لباس افراد با تقوا معتدل و ميانه است. امام كاظم (ع) نيز در مورد اقتصاد و اعتدال در مصرف مي‏فرمايد: «مَن اقتصدَ و قَنع بقَيتْ عليه النعمةُ مَن بذر و اسرف زالت عَنه النعمةُ»؛88 هر كس اقتصاد و اعتدال را رعايت كند و قانع باشد نعمت بر او باقي خواهد ماند و هر كس اسراف كند نعمت از دستش خواهد رفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نوع لباس، مركب، منزل و غذاي حضرت نمونه‏اي عالي از اعتدال و ميانه‏روي بود و در برخي موارد، امام تصريح مي‏كرد كه علت انتخابش، معتدل بودن آن بوده است. براي نمونه، وقتي به نوع مركب امام، كه به استقبال خليفه رفته بود، اعتراض كردند، امام در پاسخ فرمود: قاطر مركب متوسطي است و «خير الامور اوسطها.»89 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد غذا نيز حضرت مي‏فرمايد: «لَو اَنَّ الناسَ قصدوا فِي الطعام لاستقامت اَبدانهُم»؛90 اگر مردم در خوردن غذا اعتدال را رعايت كنند بدن‏هاي محكم و استواري خواهند داشت. امام از پرخوري نهي مي‏كند و مي‏فرمايد: «اِنَّ اللّه يُبغضُ البطنَ الّذي لا يَشبُع»؛91 خدا از شكمي كه سير نمي‏شود متنفّر است، ولي به ترك غذا با انگيزه‏هاي زاهدانه نيز اعتراض مي‏كند و با كساني كه غذاهاي حلال را برخود حرام كرده‏اند، برخورد مي‏كند. امام هيچ‏گاه بدون خوردن شام نمي‏خوابيد و به اين امر توصيه مي‏كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نوع لباس امام بر خلاف تصور برخي كه فكر مي‏كنند امامان مي‏بايست لباس‏هاي كهنه و فقيرانه بپوشند بسيار معتدل و ميانه بود. امام اهل پشمينه‏پوشي نبود و خود را فقير نشان نمي‏داد؛ همان لباسي را مي‏پوشيد كه افراد عادي جامعه او مي‏پوشيدند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در اينجا مناسب است به اين سؤال پاسخ داده شود كه علت تفاوت سيره و روش امام كاظم (ع) با برخي ديگر از ائمّه از جمله اميرالمؤمين علي(ع) چيست؟ چرا امام علي(ع) لباس‏هاي وصله‏دار و كم قيمت مي‏پوشيد و غذاهاي ساده تناول مي‏كرد، اما امام كاظم (ع) چنين روشي را در مصرف انتخاب نكرد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين سؤال بارها از سوي محققان جواب داده شده است: تفاوت‏هايي كه در سيره اقتصادي امامان ديده مي‏شوند، همچون تفاوت‏هايي كه در سيره سياسي و اجتماعي امامان وجود دارند، ناشي از شرايط اجتماعي و اقتصادي جامعه‏اي‏اند كه امام در آن زندگي مي‏كند يا وضعيت مالي كه امام داشته است. براي نمونه، اگر اميرالمؤمنين علي(ع) در دوره‏اي از زندگي خود، لباس‏هاي فقيرانه مي‏پوشيد و غذاهاي سخت تناول مي‏كرد، دليل آن مسئوليت حاكميت جامعه بود كه بر دوش آن حضرت نهاده شده بود و حضرت به عنوان حاكم جامعه اسلامي بر خود لازم مي‏دانست كه خود را در سطح ضعيف‏ترين و فقيرترين افراد جامعه قرار دهد. خود حضرت در اين باره مي‏فرمود: «اِنّ اللّه جَعَلني اماما لخلقِه، ففرضَ علّي التقديرُ في نفسي و مطعمي و مشربي و ملبسي كضعفاءِ الناسِ كَي يقتدي الفقيرُ بِفقري و لا يَطغَي الغني غنا...»92 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;پس اين شكل از زهد و ساده‏زيستي مخصوص مسئولان و حاكمان جامعه اسلامي است تا ضعفا و فقراي جامعه رهبر و حاكم خود را الگو قرار دهند و ثروتمندان از ثروت خود سوءاستفاده نكنند و به تجمّل‏گرايي و دنياپرستي سوق نيابند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علاوه بر اين، شرايط اجتماعي و اقتصادي جامعه‏اي كه امام علي(ع) در آن زندگي مي‏كرد بسيار متفاوت با جامعه‏اي بود كه امام كاظم (ع) و ساير ائمّه اطهار(ع) در آن زندگي مي‏كردند. در عصر امام علي(ع) به دليل شرايط سياسي و نظامي حاكم بر جامعه، بيشتر مردم در فقر و تنگ‏دستي زندگي مي‏كردند و دولت اسلامي، كه درگير جنگ‏ها و نزاع‏هاي داخلي بود، فرصت حل معضلات اقتصادي و توسعه و پيشرفت را نيافته بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام صادق(ع) به مردي كه به ايشان اعتراض كرد چرا مانند امام علي(ع) لباس زبر و خشن نمي‏پوشد، فرمود: همانا علي بن ابي‏طالب(ع) آن لباس را زماني مي‏پوشيد كه بدنما نبود و اگر آن لباس را اين زمان مي‏پوشيد، انگشت‏نما مي‏شد. پس بهترين لباس هر زمان، لباس مردم آن زمان است.93 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;2. پرهيز از زهد فروشي و تصوّف‏گرايي در مصرف &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;اسلام طرفدار رهبانيت و زهدهاي كاذب نيست. پيشوايان دين اسلام نيز هيچ گاه خود را از نعمت‏هاي حلال و مواهب الهي بي‏سبب محروم نمي‏ساختند و با كساني كه براي تأمين سعادت آخرت، دنيا را ترك مي‏گفتند مخالفت مي‏كردند. امام همواره مي‏فرمود: «ليس مِنّا مَن تركَ دُنياه لآخرتهِ و لا آخرتَهُ لِدُنياه»؛ از ما نيست كسي كه دنيا را به خاطر آخرتش ترك كند و آخرتش را به خاطر دنيايش. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام به برخي افراد كه قيافه‏هاي زاهدانه به خود مي‏گرفتند و غذا را بر خود حرام مي‏كردند، مي‏فرمود: «ليس الحميّه اَن تَدع الشي‏ءَ اَصلا لاتأكُله و لكنَّ الحميه اَن تأكلَ مِن الشي‏ءِ و تحفف»؛94 غيرت (و شجاعت اخلاقي) به اين نيست كه انسان ترك غذا كند و هيچ نخورد، بلكه غيرت آن است كه انسان بخورد، ولي اسراف نكند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري، شخصي به حضرت عرض كرد كه مردم چقدر تعجب مي‏كنند و شگفت‏زده مي‏شوند از كسي كه لباس خشن مي‏پوشد، غذاي سخت مي‏خورد و خشوع مي‏كند! امام فرمود: آيا نمي‏داني كه يوسف(ع)، پيامبر و فرزند پيامبر بود، او قباهايي از ديباج، كه دكمه‏هاي طلايي داشت، مي‏پوشيد و در مجالس فرعون مي‏نشست و حكم الهي را بيان مي‏كرد، در حالي كه حرام خداوند حرام است، چه كم باشد و چه زياد. خداوند فرموده است: (قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللّه الّتي اَخرجَ لِعباده و الطيباتِ مِن الرّزقِ.) (اعراف: 32)95 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;به خوبي روشن است كه امام سعي مي‏كرد تا افكار باطل برخي از افراد زهدمآب را كه به نام «دين» و «تأمين آخرت» دنيا و مواهب آن را بر خود و ديگران حرام مي‏كردند و زهدهاي كاذب را تشويق و ترويج مي‏نمودند، اصلاح كند، وگرنه همان مقدار كه امام از زهدفروشي پرهيز مي‏كرد و آن را نفي مي‏نمود، از تجمّل‏پرستي و گرايش به زرق و برق دنيا و آخرت‏گريزي نيز نهي مي‏كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;از اين‏رو، امام همواره به روحيات ابوذر اشاره مي‏كرد و اصحاب را به تأسي از روح دنياگريزي و آخرت‏گرايي ابوذر تشويق مي‏كرد: «رَحِمَ اللّهُ اباذَر فلقد كانَ يقول: جزي اللّه الدنيا عَنّي مذّمةً بعدَ رغيفين مِن الشعيرِ، اَتغدّي باَحدِهما و اَتعشي بالآخَرِ و بعد شملتي الصوف اَئتزرُ بِاَحدهما و اَتردّي الاخري...»96 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در حقيقت، امام به محتوا و روح رفتار ابوذر توجه داشت، نه شكل خاص رفتاري كه شايد اختصاص به وضع و شرايط خاص ابوذر داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;3. توجه به معيارهاي عقلايي در مصرف &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;در راستاي دو اصل قبل، اين اصل نيز از سيره عملي امام استفاده مي‏شود كه در مصرف، بايد معقول عمل كرد؛ يعني بايد معيارهاي عقلي و عقلايي را در نظر گرفت و به تعبير ديگر، الگوي مصرف بايد كاملا علمي و سنجيده باشد. بي‏توجهي به علم و عقل در مصرف، انسان را به بيراهه مي‏كشاند. براي نمونه، امام به فردي كه به خاطر ارزان و كم خرج بودن، الاغ را به عنوان مركب خود انتخاب كرده بود، اعتراض كرد و فرمود: اين اسراف است كه انسان سيزده دينار بابت الاغ بدهد و مركب متوسط ديگري مثل برذون را رها كند، در حالي كه خرج هر دو يكي است و برذون كارآيي بيشتري دارد، علاوه بر اينكه متناسب با شئون اجتماعي افراد است.97 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري، اسحاق بن عمار از امام كاظم (ع) پرسيد: آيا كسي كه ده لباس دارد، اسراف كرده است؟ امام فرمود: خير، داشتن ده لباس اسراف نيست، بلكه اسراف آن است كه لباس حفظ خود را (لباس مخصوص مجالس، كه براي حفظ شخصيت و آبروي اجتماعي مي‏پوشي) در جاهاي كثيف استفاده كني.98 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام به كسي كه منزل كوچك و تنگي براي زندگي خود انتخاب كرده بود، در حالي كه توان تهيه و استفاده از منزل بزرگ‏تر و وسيع‏تر را داشت، اعتراض كرد و فرمود: اگر پدر تو نادان بود، دليلي ندارد تو هم مثل او باشي.99 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام همواره مي‏فرمود: «مِن فراهة الرجلِ اَن يكونَ دوابّه سِمانا و سمعتُه يقول: ثلاثةٌ مِن مَروّه: فراهةِ الدابّة و حُسنُ وجهِ المملوكِ و الفرسُ السري»100 حضرت نشانه‏هاي خوش‏بختي و رفاه انسان را در دنيا داشتن مركبي چالاك و منزلي وسيع و مملوكي زيبا ذكر مي‏كند. اين‏ها بيانگر توجه اسلام به نيازهاي مادي انسان است. چنين است كه اسلام ديني جامع و كامل است و عمل به آن تضمين‏كننده خوش‏بختي دنيا و آخرت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه ديگري كه نشان مي‏دهد امام در مصرف معيارهاي علمي را در نظر مي‏گيرد، انتخاب نوع غذاست. امام با علم و آگاهي فوق‏العاده خود، به خواص و فوايد ميوه‏ها و غذاهاي گوناگون آشناست و طبق علم خود عمل مي‏كند. از اين‏رو، در برخي موارد، از غذاهاي خاصي استفاده مي‏كرد؛ مثلا، وقتي مي‏خواست حجامت كند، پيش از آن گوشت ماهي مصرف مي‏كرد كه در عمليات خون‏سازي در بدن بسيار مؤثر است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;4. رعايت شخصيت و شئون اجتماعي افراد در مصرف &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;حفظ آبرو و شخصيت اجتماعي انسان همواره مورد توجه اسلام بوده است. توصيه‏هايي كه اسلام در مصرف دارد بيشتر براي حفظ شخصيت و اقدام اجتماعي افراد است. اسلام مسلماني را كه در چشم ديگران حقير و پست جلوه كند، نمي‏پسندد. امام در مورد فلسفه پوشيدن لباس، به اين مسئله توجه كرده و فرموده است: هر گاه يكي از شما لباس جديدي مي‏پوشد، دست خود را روي لباس بكشد و بگويد: «الحمدُ للّه الذي كساني ما اُواري به عورتي و اَتجمَّلُ بِه بينَ النّاسِ...»101 سپاس خدا را كه زشتي‏هاي مرا پوشاند و لباسي داد كه خود را بين مردم زيبا جلوه دهم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;حضرت فلسفه پوشيدن لباس را رعايت حجاب و پوشاندن زشتي‏ها مي‏داند، علاوه بر آن، لباس را وسيله زيبا جلوه دادن انسان در مقابل ديگران معرفي مي‏كند. انسان با پوشيدن لباس، خود را براي ديگران زيبا و مورد پسند جلوه مي‏دهد. قطعا روابط اجتماعي آن‏گاه كه بر محور محبت و احترام متقابل صورت گيرند، با دوام‏تر خواهند بود و از راه‏كارهاي ايجاد محبت، رعايت زيبايي و جمال ظاهري و بهداشت جسماني است، به شرط آنكه افراط و تفريط صورت نگيرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري امام به حسن بن مختار مي‏فرمايد: براي من قلنسوه (كلاه، سرپوش) درست كن و آن را مصنوعي درست نكن؛ چون آقايي مثل من لباس مصنوعي نمي‏پوشد. (اعمل لي قلنسوةً، لاتكون مصنعةً فَاِن السيد مِثلي لايَلبسُ المَصنعَ).102 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در موارد ديگري امام به شيعيان خود خطاب مي‏كند كه «يا معشرَ الشيعةِ اِنّكم قومٌ عاداكم الخلقُ فتزيّنوا لهم بما قَدّرتم عليه...»؛103 اي شيعيان! شما دشمنان زيادي داريد. پس در مقابل دشمن، خود را حقير جلوه ندهيد، بلكه با سيادت و آقايي در جامعه ظاهر شويد و تا آنجا كه مي‏توانيد، خود را زيبا و وجيه نشان دهيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;گاه پوشيدن لباس‏هاي كثيف و مندرس يا استفاده از مركب‏هاي پست در حالي كه انسان قادر به تهيه نوع برتر آن است، موجب مي‏شود كه انسان در چشم ديگران حقير و نامقبول جلوه كند و نتواند مسئوليت و رسالت اجتماعي خود را به خوبي ايفا كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام به يكي از يارانش به نام عبداللّه جبلي كناني، كه يك ماهي در دست گرفته بود و در كوچه و بازار در حال حركت بود، فرمود: آن را بينداز، چون من ناپسند مي‏بينيم كه شخص بزرگواري چون تو چنين كار حقيري انجام دهد.104 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;5. توجه به انگيزه‏هاي مثبت در مصرف &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مهم‏تر از خود مصرف، انگيزه مصرف است. وجه تمايز مكتب‏هاي اقتصادي در انگيزه‏هاي توليد و مصرف است: اينكه چرا انسان بايد اين همه تلاش و فعاليت داشته باشد و چگونه و چرا بايد مصرف كند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در رواياتي كه قبلا ذكر شدند، توجه امام به انگيزه‏هاي صحيح و مثبت مصرف بيان شد؛ مانند آنچه امام در هنگام پوشيدن لباس نو فرمود، يا آنچه به يكي از شيعيان فرمود كه عبارت از حفظ آبرو و شخصيت اجتماعي بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام به يكي از شيعيان خود فرمود: »مگر نمي‏داني كسي كه مركبي آماده كرده است تا به وسيله آن امور ما را اجرا كند و دشمنان ما را پريشان سازد در حالي كه منسوب به ماست (شيعه ماست)، خداوند رزقش را بر او گسترده مي‏سازد و به او شرح صدر مي‏دهد و به آرزويش مي‏رساند و علاوه بر اين، آن مركب كمك خوبي براي حوايج خود او خواهد بود.»105 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;بنابراين، در انتخاب مركب، علاوه بر نيازها و حوايج شخصي، بايد امور ديگري همچون مشاركت اجتماعي و فرهنگي را در نظر گرفت، قطعا اقتصادي كه در خدمت مكتب و دين انسان باشد با ارزش‏تر خواهد بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;كمك‏ها و بخشش‏هاي مالي امام كاظم (ع) &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;از معروف‏ترين خصايل بارز حضرت موسي بن جعفر(ع) سخاوت، گشاده‏دستي و كرامت ايشان است. كمك‏ها و بخشش‏هاي مالي امام كاظم به فقرا، نيازمندان و محرومان فصل مشبعي از رفتارهاي اقتصادي امام را تشكيل داده و توجه مورّخان را به خود جلب كرده است. به راستي، اين فصل از زندگي اقتصادي امام كاظم (ع) مفهوم جديدي از انسان اقتصادي ارائه مي‏كند. بر اساس اين الگو، «انسان اقتصادي» كسي نيست كه تمام تلاش و همّت خود را مصروف رفاه و آسايش خود نمايد و در فكر تأمين نيازهاي مادي خود باشد، بلكه كسي است كه تمام توان خود را به كار مي‏گيرد تا رفع فقر و نياز از جامعه و انسان‏هاي پيرامون خود نمايد. آيا ايثار و انفاق و از خودگذشتگي مالي در قاموس انديشه اقتصادي جهان جايگاهي دارد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;كمك‏ها و بخشش‏هاي مالي امام چند بخش بودند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;1. كمك به فقرا و محرومان &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;شيخ مفيد در كتاب الارشاد، سخاوت و فقيرنوازي امام را چنين توصيف مي‏كند: «و كانَ اوصلُ الناسِ لاهلِهِ وَ رَحِمه و كان يَفتقَّدُ فقراءَ المدينةِ في الليلِ فيَحملُ اِليهم الزنبيلَ فيهِ العينُ و الورقُ و الاقَّةُ و التمورُ فيُوصلُ اليهم ذلكَ و لايَعلمونَ مِن اَي جهةٍ هو».106 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اين رفتار سخاوتمندانه و سرشار از ايمان و اخلاص امام شامل پيام‏ها و نكاتي است؛ از جمله: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ كمك مخفيانه و شبانه به فقرا كه دليل آن حفظ عزّت نفس و كرامت انساني فقرا، عدم ترويج تكّدي و حفظ عمل از شائبه ريا و منّت بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ در كمك كردن به فقرا، بايد خويشاوندان را مقدم داشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ كمك‏هاي مالي امام به فقرا متنوّع و گوناگون بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ـ كمك امام در حدّي بود كه آن‏ها را كاملا بي‏نياز مي‏ساخت، به گونه‏اي كه عطايا و بخشش‏هاي مالي آن حضرت ضرب‏المثل بودند. به كسي كه پول حضرت را مي‏گرفت و باز فقير مي‏ماند، مي‏گفتند: «عجبا لِمَن جائه صرةُ موسي فَشَكا القلَّة»؛ از كسي كه كمك مالي امام موسي كاظم (ع) را دريافت كرده تعجب است كه از بي پولي بنالد.107 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;مورّخان هديه معمولي آن حضرت را بين 200 تا 400 دينار ذكر كرده‏اند.108 اين رقم قابل توجهي است كه هم توان مالي امام را مي‏رساند و هم حجم كمك‏هاي مالي امام به فقرا و نيازمندان را نشان مي‏دهد. اين در حالي بود كه خلفاي معاصر امام با وجود ثروت‏هاي فراوان، به عيش و نوش و فساد و تباهي مشغول بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;روايت قابل توجه ديگري از عنايت و لطف امام نسبت به فقرا در منابع ذكر شده كه حاوي نكات ارزشمندي است: روزي آن حضرت از كنار يك اعرابي (بياباني / دهاتي)، كه خيلي بدقيافه بود، عبور مي‏كرد. وقتي او را ديد، نزد وي رفت، به او سلام كرد و در كنار او نشست و با او هم سخن شد. سپس به او فرمود: اگر مشكلي پيدا كردي به من مراجعه كن. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;اطرافيان حضرت عرض كردند: آيا كنار چنين فردي مي‏نشيني و از نياز وي سؤال مي‏كني؟ حضرت فرمود: «بنده‏اي از بندگان خداست، برادري است كه خدا در قرآن برادر بودن او را تعيين كرده و همسايه‏اي است كه در روي زميني كه ما زندگي مي‏كنيم، زندگي مي‏كند، ما و او فرزندان آدم هستيم و طرفدار بهترين اديان الهي. شايد روزگار ما را محتاج او گرداند و ببيند كه ما روزي نسبت به او فخر فروختيم و اينك نيازمند او هستيم.» سپس حضرت اين شعر را خواند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نُواصل مَن لايستحق وصالنا مخافةَ اَن نبتغي بغيرِ صديقٍ.109 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;يعني: ما با كسي كه نياز به ارتباط با ما ندارد ارتباط برقرار مي‏كنيم؛ چون مي‏ترسيم كه روزي برسد كه هيچ رفيقي نداشته باشيم. با اين همه، كمك به فقرا و مستمندان راه و رسم خاص خود را مي‏طلبد كه به آن اشاره شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نكته ديگري كه در سيره معصومان: در كمك به فقرا به چشم مي‏خورد، آزمايش فقير قبل از كمك به اوست. در برخي موارد، ائمّه اطهار: فقير را مورد امتحان و سؤال قرار مي‏دادند و بر مبناي معرفت و درك و بصيرت او، به او كمك مي‏كردند. براي نمونه: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;فقيري نزد آن حضرت آمد و پس از اظهار تهي‏دستي، گفت: اگر صد درهم داشتم با آن كاسبي مي‏كردم و از تنگ‏دستي نجات مي‏يافتم. امام از او پرسيد: اگر بنا باشد تو در دنيا آرزويي داشته باشي، آرزويت چيست؟ فقير گفت: آرزو مي‏كنم به اداي حقوق ديني توفيق يابم و براي حفظ جان، از خطر دشمن قانون تقيه را رعايت كنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام كاظم (ع) پرسيد: چرا دوستي ما خاندان (اهل‏بيت) را آرزو نمي‏كني؟ فقير گفت: اين خصلت را كه دارا هستم و خدا رابه خاطر داشتن اين صفت سپاس مي‏گويم، ولي آن را كه ندارم آرزو مي‏كنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام فرمود: پاسخ نيك دادي، آفرين! آن‏گاه دو هزار درهم (بيست برابر خواسته او) به وي داد و فرمود: اين پول را در تجارت و خريد و فروش «مازو» (دانه‏هايي كه براي رنگ كردن و دباغي به كار مي‏برند) به كار بزن؛ زيرا اين كالا خشك است (و كمتر آسيب مي‏بيند.) فقير همين كار را كرد و زندگي‏اش سروسامان يافت.110 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;2. كمك به قرض‏داران و ورشكستگان &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;محمدبن عبداللّه بكري مي‏گويد: قرض‏دار بودم و براي حل آن وارد مدينه شدم و هرچه زحمت كشيدم پولي براي اداي قرض خود به دست نياوردم. به فكر افتادم به حضرت موسي‏بن جعفر(ع) مراجعه كنم، گفتم: از راهي خدمت آن حضرت مي‏روم كه به زمين كشاورزي‏اش برسم. آن حضرت را با غلام خود در زمين كشاورزي يافتم. وقتي مرا ديد، از من با غذايي از گوشت خشك تكه تكه شده كه روي غربال بود، پذيرايي كرد. و با هم غذا خورديم، سپس از من پرسيد: چه كار داري؟ من داستان قرض خود را گفتم. حضرت وارد ساختمان شد و زود برگشت و غلامش را كناري فرستاد و دست خود را دراز كرد و همياني به من داد كه سيصد دينار در آن بود.111 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;كمك امام به كشاورزي، كه زراعت او دچار آسيب شده بود، يا مغازه داري كه مغازه‏اش را دزد زده بود در بخش حمايت امام از توليدكنندگان ذكر شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علي بن ابي حمزه مي‏گويد: امام موسي كاظم (ع) هجده درهم به من داد و فرمود: اين پول را به مردي مي‏دهي كه طبقي پيش رو دارد و يك فلس يك فلس فروش مي‏كند و به او مي‏گويي: ابوالحسن دستور داد اين پول را خرج كن و تا زنده هستي اين پول برايت بس است. وقتي پول را به آن مرد دادم، گريه كرد. به او گفتم: چرا گريه مي‏كني؟ گفت: چرا گريه نكنم؛ چون خبر مرگ مرا به من داده است. به او گفتم: آنچه نزد خداست بهتر از وضع كنوني توست. مرد ساكت شد و از من پرسيد: شما چه كسي هستي؟ گفتم: علي‏بن ابي حمزه. گفت: به خدا قسم، آقاي من همين طور به من خبر داد و فرمود: سفارش خود را توسط علي بن ابي حمزه مي‏فرستم. علي‏بن ابي حمزه مي‏گويد: حدود 20روز بعد پيش مرد رفتم، مريض بود، گفتم: هر سفارشي داري بگو تا از پول خود آن را انجام دهم. مرد گفت: وقتي مُردم، دخترم را به يك فرد ثروتمند تزويج كن، خانه‏ام را بفروش و پول آن را به امام (ع) بده و غسل و دفن و نماز مرا تحت نظر بگير. من چنين كردم و پول خانه را نزد امام آوردم. امام دستور داد تا پول را به دخترش برگردانم.112 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;روايت ديگري از شعيب است كه مي‏گويد: دويست دينار به غلام خود دادم تا نزد امام ببرد. پنجاه دينار آن را بدون رضايت دخترم از وي گرفته بودم. موقعي كه پول به حضرت رسيد، پنجاه دينار دخترم را بيرون آورد و به غلام من داد و فرمود: اين پول را به صاحبش برسان؛ چون محتاج آن است. دختر شعيب قصد داشت زمين بي‏آب و علفي را خريداري كند.113 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;3. حمايت‏هاي مالي از دوستان و شيعيان &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;در روايات متعددي، كمك‏هاي مالي امام به شيعيان ذكر شده‏اند كه نشان مي‏دهند هدف امام تقويت نهاد شيعه بوده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در روايتي ـ كه قبلا به تفصيل بيان شد ـ امام در عيد نوروز به دستور منصور به جمع‏آوري هداياي مردمي پرداخت و سرانجام، تمام آن هدايا را به پيرمرد شيعه‏اي كه ارادت و محبت خود را به اهل‏بيت و به ويژه امام حسين(ع) در قالب شعر بيان كرده بود، عطا كرد. بي‏ترديد، شعر والاترين جايگاه را در دستگاه تبليغاتي آن زمان به عهده داشت. بدين‏روي، امام با دادن اين جايزه فرهنگي، به تقويت افكار و انديشه‏هاي شيعي پرداخت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري يكي از ياران و شيعيان حضرت قصد ازدواج داشت. حضرت هميان پولي به او بخشيد تا براي ازدواج خود هزينه كند.114 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;حمّاد بن عيسي مي‏گويد: در بصره خدمت امام رسيدم و به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم! دعا كن خدا يك خانه، يك زن، يك فرزند، يك نوكر و حج همه ساله نصيب من گرداند. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: «اللّهمّ صلِّ علي محمّدٍ و آل محمّد، خدايا به حماد خانه، زن، فرزند و نوكر عنايت كن و پنجاه سال مكّه برود.» من از اين عبارت فهميدم كه تنها 50 سال زنده خواهم بود. محمد بن عيسي مي‏گويد: حماد را ديدم به من گفت: 48 سال مكّه رفته‏ام و اين خانه‏اي است كه خدا داده و اين زن است و اين پسر و اين نوكر. پس از اين تاريخ، دو مرتبه ديگر به مكّه رفت. مرتبه دوم براي احرام بستن رفت در رودخانه غسل كند كه در آب غرق شد.115 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه ديگر مربوط به غلامي است صاعد نام كه عشق و ارادت خود را به امام نشان داد و به امام احسان نمود. امام در پاسخ به احسان و ارادت و محبت او، او را از صاحبش خريداري كرد، سپس وي را آزاد نمود و زميني را به او هديه كرد.116 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;4. كمك‏هاي مالي به مخالفان &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;بخش ديگري از عطايا و كمك‏هاي مالي امام مربوط به كمك‏هاي امام به مخالفان است كه بسيار توجه مورّخان و سيره‏نويسان را به خود جلب كرده است. اين اقدام عمدتا به خاطر ارشاد و هدايت افراد ضعيف‏النفس صورت مي‏گرفتند؛ مانند آنچه رسول خدا در صدر اسلام براي جذب برخي از مشركان به اسلام انجام مي‏داد كه آن‏ها را «مؤلفة قلوبهم» مي‏گفتند و اساسا يكي از موارد مصرف وجوهات اسلامي همين است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;مورّخان در مورد اين ويژگي امام نوشته‏اند: «كان موسي بن جعفر اذا بلغه عَن الرجل ما يَكرُه بعثَ اليه بصرّة دنانير و كانت صراره ما بين الثلاثمائه دينار فكانت صرار موسي مثلا»؛117 هر گاه فردي موسي‏بن جعفر(ع) را مورد آزار قرار مي‏داد، آن حضرت كيسه ديناري براي او مي‏فرستاد و كيسه‏هاي پول آن حضرت تا سيصد دينار بود، به گونه‏اي كه كيسه‏هاي حضرت ضرب‏المثل شده بود. اين امر دلالت بر كثرت و فراواني كمك‏هاي مالي حضرت است. اين‏گونه نبود كه تنها در يك يا دو مورد حضرت كمك كرده باشد، بلكه سيره دايمي حضرت چنين بود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;يكي از فرزندان عمربن خطّاب، كه در مدينه ساكن بود، هر وقت امام كاظم (ع) را مي‏ديد، به آن حضرت اهانت مي‏كرد و به امام علي(ع) ناسزا مي‏گفت. برخي از ياران ايشان از او خواستند تا اجازه دهد آن فرد را به قتل برسانند. حضرت به شدت مخالفت كرد و نشاني او را جويا شد. يك‏بار به سراغ او در مزرعه كشاورزي رفت. امام همان‏گونه كه سوار مركب خود بود، وارد مزرعه آن فرد شد و به طرف وي رفت. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;فرزند عمر فرياد كشيد: كشاورزي را لگدمال نكن! حضرت اعتنايي نكرد و نزد او رفت و با او به گفت‏وگو نشست. سپس به او فرمود: چقدر در اين زمين خرج كرده‏اي؟ او گفت: يكصد دينار. حضرت فرمود: چه مقدار انتظار سود داري؟ گفت: علم غيب ندارم. سپس به او فرمود: انتظار داري چه قدر سود ببري؟ گفت: آرزو دارم دويست دينار سود ببرم. امام (ع) همياني بيرون آورد كه سيصد دينار در آن بود و به او داد و فرمود: اين هم كشاورزي تو بر جاي خود. خداوند آنچه را اميدواري، به تو عنايت كند و از زمين بهره‏مند شوي. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;عمرزاده برخاست و سر حضرت را بوسيد و درخواست كرد از اشتباه وي درگذرد. امام (ع) تبسّمي كرد و برگشت و به مسجد وارد شد. آن فرد نيز به مسجد آمده بود. وقتي چشم او به امام افتاد گفت: خدا بهتر مي‏داند كه مسئوليت جامعه را به دوش چه كسي بگذارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;آن‏گاه امام به كسي كه پيشنهاد قتل او را داده بود، فرمود: اين روش بهتر بود يا روش شما؟118 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه ديگر مربوط به كمك‏هاي مالي امام به برادرزاده‏اش است كه قصد سعايت و توطئه عليه امام داشت. وقتي امام مطّلع شد كه علي بن اسماعيل تصميم دارد نزد هارون برود و اوضاع امام را به هارون گزارش دهد، نزد وي آمد و از حال او جويا شد. امام كه مي‏دانست علي بن اسماعيل به خاطر طمع دنيا و رسيدن به آرزوهاي مادي خود، طرح دوستي با هارون ريخته است، سعي كرد تا با دادن كمك و هداياي مالي، وي را از رفتن نزد هارون منصرف سازد، اما دنياپرستي و حرص و طمع فراوان علي بن اسماعيل مانع از نفوذ هدايت امام شد. امام هم در حق او نفرين كرد. علي‏بن اسماعيل نزد هارون آمد و از امام چنين سعايت كرد كه از شرق و غرب براي او پول مي‏فرستند و خراج دريافت مي‏كند ... . هارون دويست هزار درهم به او داد. اما علي بن اسماعيل به دليل نفريني كه امام درباره او نموده بود، نتوانست از آن پول بهره‏اي ببرد و تمام احشاي بدن او هنگام قضاي حاجت ريخت و از دنيا رفت.119 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;اصلاحات اقتصادي امام كاظم (ع) &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;الف. مبارزه با مفاسد و انحرافات اقتصادي &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;در كارنامه درخشان امامان معصوم، صفحه‏اي روشن از مبارزات ايشان با فسادها و انحرافات اقتصادي به چشم مي‏خورد. امام مسئول هدايت و رهبري جامعه است و هرگاه فساد و انحرافي ديد با آن به مبارزه برمي‏خيزد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;عمده مبارزات امامان با مفاسد اقتصادي جامعه را بايد در سخنان و فرمايش‏هاي راهبردي ايشان جست‏وجو كرد. نگاهي به كلمات گوياي معصومان به ما نشان مي‏دهد كه آنان تا چه حد مردم و مسئولان جامعه را به پرهيز از گناه و فساد در مسائل اقتصادي توصيه مي‏كردند. نگارش كتاب‏هاي حجيم فقهي با عناوين «مكاسب محرّمه» از سوي فقها، كه ريشه در روايات اسلامي دارند، خود گواه بر اين مدعاست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;با اين همه، در سيره عملي امامان نيز موارد فراواني از مبارزه با مفاسد اقتصادي به چشم مي‏خورند. در اينجا، نمونه‏هايي از مبارزات عملي امام كاظم (ع) با مفاسد اقتصادي كه در كتب تاريخ ثبت شده‏اند، ذكر مي‏گردند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;1. مبارزه با تجمّل‏پرستي و عيش و نوش حاكمان: امام كاظم (ع) بارها و بارها خلفاي ظالم دنياپرست عبّاسي را از اينكه بيت‏المال و اموال عمومي را صرف عيش و نوش و خوش‏گذراني خود مي‏كردند، مورد اعتراض و انتقاد شديد قرار دادند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;روزي امام كاظم (ع) وارد يكي از كاخ‏هاي بسيار مجلّل و باشكوه هارون در بغداد شد. هارون كه مست قدرت و حكومت بود، به قصر خود اشاره كرد و با نخوت و تكبّر پرسيد: اين قصر از آن كيست؟ (با اين كلام مي‏خواست شكوه و قدرت خود را به رخ امام بكشد.) حضرت بدون آنكه كوچك‏ترين اهميتي براي كاخ پر زرق و برق او قايل شود، با كمال صراحت فرمود: اين خانه، خانه فاسقان است؛ همان كساني كه خداوند درباره آن‏ها مي‏فرمايد: «كساني كه خود را روي زمين بزرگ پنداشته، تكبّر مي‏كنند و آيه‏اي از آيات الهي را ببينند ايمان نمي‏آورند و اگر راه راست و رشد و كمال را ببينند آن را در پيش نمي‏گيرند، ولي هرگاه راه گم‏راهي ببينند آن را طي مي‏كنند و از (مطالعه و درك) آيات خود منصرف خواهيم كرد؛ زيرا آنان آيات ما را تكذيب نموده، از آن غفلت ورزيده‏اند.» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;هارون از اين پاسخ سخت ناراحت شد و در حالي كه خشم خود را به سختي پنهان مي‏كرد، با التهاب، پرسيد: پس اين خانه از آن كيست؟ امام بي‏درنگ فرمود: اين خانه از آن شيعيان و پيروان ماست، ولي ديگران با زور و قدرت آن را تصاحب نموده‏اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;هارون گفت: اگر اين قصر از آن شيعيان است، پس چرا صاحبان خانه آن را باز نمي‏ستانند؟ امام فرمود: اين خانه در حال عمران و آبادي از صاحب اصلي‏اش گرفته شده است و هر وقت بتواند آن را آباد سازد، پس خواهد گرفت.120 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;2. مبارزه با احتكار: معتب، كارگزار امام كاظم(ع)، مي‏گويد: موقعي كه محصول كشاورزي به دست مي‏آمد، حضرت امر مي‏فرمود: آن‏ها را بفروشيم، سپس مثل همه مردم، روز به روز به اندازه نياز مي‏خريديم.121 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;3. مبارزه با قمار: امام كاظم (ع) غلامش را براي خريد تخم مرغ فرستاد. آن غلام يك يا دو تخم مرغ خريد و در بين راه با آن قمار كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;سپس تخم مرغ را آماده كرد و نزد امام آورد. آن حضرت مشغول خوردن شد. غلام به حضرت عرض كرد كه با آن تخم مرغ قمار كرده است. حضرت برآشفت و طشتي طلب كرد و غذا را قي نمود.122 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;4. مبارزه با غشّ در معامله: موسي بن بكير مي‏گويد: در محضر امام كاظم (ع) بودم. يك مشت دينار در پيش او ديدم. آن حضرت يكي از سكّه‏ها را برداشت و دو نصف كرد و به من داد و فرمود: «اَلقهِ في البالوعةِ حتّي لايُباع شي‏ءٌ فيه غش»؛ اين دينار قلابي را در چاه فاضلاب بينداز تا با چيزي كه قلّابي است معامله صورت نگيرد. با اينكه حكومت در دست امام كاظم (ع) نبود، ولي آن حضرت نمي‏توانست خيانت و نيرنگ جامعه را تحمّل كند.123 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري، هشام بن حكم مي‏گويد: مشغول فروش كالايي در سايه (يا تاريكي) بودم. امام از آنجا عبور مي‏كرد، مرا در آن حال ديد. نزد من آمد و فرمود: اي هشام، در سايه معامله نكن كه موجب غش در معامله مي‏شود و غش حرام است.124 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;5. مبارزه با سرقت و سوءاستفاده مالي كارگران: هنگامي كه امام (ع) مشغول جمع‏آوري خرماهاي نخلستان خود بود، متوجه شد يكي از غلامان او مقداري از خرماها را به بيرون از باغ انداخت. (اين ماجرا پيشتر گفته شد.)125 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;6. منع از كمك مالي به حاكمان ظالم: صفوان جمّال يكي از ياران حضرت موسي بن‏جعفر(ع) شترهاي خود را به هارون كرايه داده بود. وقتي حضرت از اين امر مطلع شد، او را مورد توبيخ قرار داد و فرمود: چرا دشمنان ما را ياري مي‏كني؟ صفوان گفت: من هيچ علاقه‏اي به هارون ندارم و بابت كرايه شترهايم از او پول مي‏گيرم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام فرمود: آيا تو آن‏گاه كه براي رفتن به مسافرت، به هارون شتر مي‏دهي دوست نداري او به سلامت از سفر برگردد و اجاره شتران تو را بپردازد؟ صفوان عرض كرد: اينكه معلوم است، هر عاقلي چنين خواسته‏اي را از خداي خويش مي‏خواهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام فرمود: اي صفوان، براي تو همين بس كه دوست داري مدتي ظالمي زنده بماند تا تو ضرري متحمّل نشوي و اين خواسته تو موجب بقاي ستمگر و رضاي تو به ظلم‏هاي او مي‏شود و اين گناه بزرگي است. صفوان در پي سخنان روشنگرانه امام، تمام شترهاي خود را فروخت و خود را از اين انحراف نجات داد، هرچند اين اقدام باعث كدورت بين صفوان و هارون‏الرشيد شد.126 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;&lt;FONT color=#003300 size=4&gt;ب. هدايت‏هاي اقتصادي &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;گرچه امام مسئول هدايت فكري و معنوي جامعه است و تعاليم و رهبري‏هاي او تأمين‏كننده سعادت جاودانه بشرند، اما دايره هدايت امام وسيع‏تر از امور عبادي و اخروي است و اين ناشي از جامعيت دين مبين اسلام است كه سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين مي‏كند. بنابراين، امام مستقيما در بسياري از مسائل مادي و دنيوي نيز انسان‏ها را كمك مي‏كند و آن‏ها را مشمول هدايت خود قرار مي‏دهد. عمده اين هدايت‏ها در قالب مشورت دادن امام به افرادي است كه نياز به كمك فكري داشته‏اند. در برخي موارد نيز امام افرادي را به دليل اشتباه در مسائل اقتصادي مورد انتقاد قرار مي‏داد. در برخي موارد، امام براي كمك فكري و هدايت انسان‏ها در مسائل مادي، از علم غيب و شأن خاص امامت استفاده مي‏كرد. در اينجا، تنها چند نمونه از مواردي كه امام افرادي را در امور دنيوي و اقتصادي كمك و هدايت كرده است ذكر مي‏شوند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;روزي امام كاظم (ع) به يكي از يارانش به نام ابراهيم‏بن عبدالحميد، كه در حال خارج شدن از مدينه بود، فرمود: اي ابراهيم! كجا مي‏روي؟ او جواب داد: به سمت قبا. امام فرمود: براي چه كاري؟ او گفت: ما در هر سال در چنين موقعي خرما مي‏خريم. تصميم دارم نزد يكي از مردان انصار بروم و محصول خرمايش را پيش خريد كنم. حضرت فرمود: آيا از شر ملخ‏ها در امان هستيد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ابراهيم مي‏گويد: بعد از جدا شدن از امام، نزد دوستم ابوالعز آمدم و سخن امام را به او گفتم. (او كه به مقام و شأن امام و علم او ايمان داشت) گفت: نه، به خدا امسال خرما نخواهيم خريد. پنج روز نگذشته بود كه ديديم ملخ‏ها تمام نخل‏ها را ويران كردند!127 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در روايتي كه پيشتر ذكر شد، امام به يكي از فقرا، كه درخواست كمك كرده بود، پولي داد و به او فرمود: با اين پول به تجارت «مازو» (دانه‏هايي كه براي رنگ كردن و دباغي به كار مي‏برند) بپرداز؛ زيرا اين كالا خشك است و كمتر آسيب مي‏بيند.128 امام از اين طريق، كمك مشاوره‏اي خود را به آن فرد ارائه داد و آن فرد توانست به زندگي خود سر و سامان ببخشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;هشام بن حكم مي‏گويد: قصد خريد كنيزي داشتم. نامه‏اي به امام كاظم (ع) نوشتم تا با او در اين‏باره مشورت كنم. امام جواب نامه مرا نداد تا آن‏گاه كه در مكّه در مراسم حج مرا ديد و آن كنيز را نيز مشاهده كرد. سپس نامه‏اي به من نوشت كه خريد آن كنيز از نظر من اشكالي ندارد جز آنكه آن كنيز عمر كوتاهي دارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;هشام مي‏گويد: با اين سخن امام از خريد كنيز منصرف شدم و هنوز از مكّه خارج نشده بودم كه ديدم آن كنيز را دفن كردند.129 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علي بن ابي‏حمزه مي‏گويد: نزد امام موسي بن‏جعفر(ع) بودم. كسي به نام جندب خدمت امام رسيد و با آن حضرت صحبت كرد. حضرت هم با او سخن مي‏گفت، در ضمن از احوال برادرش سؤال كرد. جندب گفت: خوب بود و به شما سلام رسانيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;حضرت فرمود: خدا به شما اجر دهد! برادرت از دنيا رفته است. جندب گفت: نامه او 13 روز پيش از كوفه رسيد و سالم بود! حضرت فرمود: دو روز بعد از نوشتن نامه، از دنيا رفت. موقع مرگ به همسرش مالي داده و گفته است: وقتي برادرم آمد به او تحويل بده. آن زن مال را در خانه‏اي كه زندگي مي‏كند پنهان كرده است. وقتي به آن زن رسيدي، به او محبت كن و او را به طمع ازدواج با خود بينداز تا پول را به تو بدهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;علي‏بن ابي حمزه مي‏گويد: جندب مردي نيرومند و زيبا بود. پس از شهادت امام كاظم (ع) او را ديدم و از قضيه سؤال كردم. جندب گفت: به خدا سوگند! امام همه مطالب را صحيح فرمود؛ نه در نامه كسري بود و نه در مال كمبودي وجود داشت.130 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در روايتي، امام به تبيين رابطه صحيح اقتصادي مؤمنان مي‏پردازد و بيان مي‏كند كه افراد مؤمن نسبت به اموال و دارايي‏هاي خود بايد چگونه باشند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام به يكي از يارانش به نام عاصم مي‏فرمايد: اي عاصم! پيوند و ارتباط شما (مؤمنان) چگونه است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;عاصم عرض كرد: به بهترين شكلي كه مي‏تواند باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;امام فرمود: آيا به گونه‏اي هست كه يكي از شما وقتي تنگ‏دست و فقير مي‏شود، وارد خانه دوستش شود و از او بخواهد تا هميان پولش را بياورد، آن‏گاه آن را باز كند و هر چه بخواهد بردارد و مشكل مالي خود را از اين طريق حل كند و دوستش ناراحت نشود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;عاصم گفت: خير. امام فرمود: پس شما بهترين شكل ارتباط و پيوند را نداريد.131 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;برخي از هدايت‏هاي امام مربوط به الگوي صحيح مصرف هستند. امام در برخي موارد، افرادي را كه در شيوه زندگي خود خطا مي‏كردند و در انتخاب نوع لباس و غذا و مركب دقت لازم را نداشتند مورد انتقاد قرار مي‏داد و شيوه صحيح را بيان مي‏كرد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;ابن طيغور متطبّب مي‏گويد: امام كاظم (ع) از من پرسيد: چه مركبي سوار مي‏شوي؟ گفتم: الاغ. آنگاه امام فرمود: آن را چند خريده‏اي؟ گفتم: سيزده دينار. امام فرمود: اين اسراف است كه الاغي را به سيزده دينار خريده‏اي و اسب ساده (برذون) را رها كرده‏اي. (ماجرا پيشتر ذكر شد).132 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;نمونه ديگر مربوط به عبداللّه جبلي كناني است كه مي‏گويد: روزي يك ماهي در دست گرفته بودم و در كوچه عبور مي‏كردم، در همان حال، امام كاظم (ع) مرا ديد، نزد من آمد و مرا مورد انتقاد قرار داد كه «اين چه كاري است كه مي‏كني؟ اين ماهي را بينداز! زيرا من ناپسند مي‏بينم كه فرد بزرگوار و شريفي مثل تو چنين كار پست و كوچكي انجام دهد».133 &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;سپس فرمود: اي شيعيان، شما گروهي هستيد كه دشمنان زيادي داريد. در مقابل دشمنانتان تا مي‏توانيد خود را زيبا و قوي جلوه دهيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma size=3&gt;در مورد ديگري كه پيشتر روايت آن گذشت، حضرت غلام خود را سرزنش كرد كه چرا خانه تنگ و كوچكي براي خود انتخاب كرده است....134 &lt;BR&gt;شخصي از امام در مورد معناي «اسراف» سؤال كرد و گفت آيا داشتن ده لباس اسراف است؟ امام در جواب فرمود: خير...135 (اين روايت نيز پيشتر بيان گرديد) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;پي‏نوشت‏ها &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;1 ـ محمّدكاظم مكّي، المدخل الي حضارة العصر العبّاسي، ص261. &lt;BR&gt;2 ـ صباح ابراهيم الشيخلي، اصناف در عصر عبّاسي، ترجمه هادي عالم‏زاده، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1362، ص11. &lt;BR&gt;3 ـ فيليپ چتّي، تاريخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، آگاه، 1344، ص 443. &lt;BR&gt;4 ـ همان، ص437. &lt;BR&gt;5 ـ صباح ابراهيم الشيخلي، پيشين، ص13. &lt;BR&gt;6 ـ احمد امين، ضحي‏الاسلام، مصر، النهضة المصرية، ج 1، ص233. &lt;BR&gt;7 ـ مسعودي، مروج الذهب، بيروت، داراندلس، ج 3، ص 312. &lt;BR&gt;8 ـ باقر شريف قرشي، حياة الامام موسي‏بن جعفر(ع)، (قم، اسلاميه، 1389ق)، ج 1، ص368. &lt;BR&gt;9 ـ همان، ج 2، ص29. &lt;BR&gt;10 ـ احمد امين، پيشين، ج 1، ص136ـ140. &lt;BR&gt;11 ـ رسول جعفريان، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، انصاريان، 1381، ص385. &lt;BR&gt;12 ـ جمعي از نويسندگان، درآمدي بر اقتصاد اسلامي، تهران، سمت، 1372، ص104. &lt;BR&gt;13 ـ محمّدرضا جبّاري، سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمّه(ع)، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1382، ج 1، ص 280. &lt;BR&gt;14 ـ شيخ طوسي، اختيار معرفة الرجال، شهيد، دانشكده الهيات و معارف اسلامي،1348، ص467.1 &lt;BR&gt;15 ـ شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا، نجف، مكتبة الحيدرية، 1385ق، ج 1، ص91ـ92. &lt;BR&gt;16 ـ شيخ طوسي، الغيبه، قم، مؤسسةالمعارف الاسلاميه، 1411ق، ص347. &lt;BR&gt;17 ـ همان، ص28. &lt;BR&gt;18 ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1403ق، ج 48، ص122. &lt;BR&gt;19 ـ شيخ طوسي، رجال كشي، ص434. &lt;BR&gt;20 ـ محمّدبن يعقوب كليني، اصول كافي، تهران، اسلاميه، 1362، ج 2، ص87. &lt;BR&gt;21 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، 115. &lt;BR&gt;22 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص 152. &lt;BR&gt;23 ـ ابن ابي‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، قم، كتابخانه آيةاللّه مرعشي نجفي، 1404ق، ج 7، ص 215. &lt;BR&gt;24 ـ شيخ مفيد، الارشاد، قم، آل‏البيت، 1416ق، ج 2، ص 244. &lt;BR&gt;25 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 7، ص 47و48. &lt;BR&gt;26 ـ شيخ صدوق، پيشين، ص 28. &lt;BR&gt;27 ـ مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1380، ص456. &lt;BR&gt;28 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 122. &lt;BR&gt;29 ـ همان. &lt;BR&gt;30 ـ همان، ص129. &lt;BR&gt;31 ـ علي قائمي، در مكتب اسوه ولايت، تهران، اميري، 1376، ص 247. &lt;BR&gt;32 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص131. &lt;BR&gt;33 ـ شيخ مفيد، پيشين، ص 244. &lt;BR&gt;34 ـ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد (تاريخ مدينةالاسلام)، بيروت، دارالعرب الاسلامي، 1422ق، ج 15، ص17. &lt;BR&gt;35 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص115. &lt;BR&gt;36 ـ همان، ص73. &lt;BR&gt;37 ـ علي‏بن عيسي اربلي، كشف الغمه في معرفة الائمّه، قم، شريف رضي، 1421ق، ج 2، ص765. &lt;BR&gt;38 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص245. &lt;BR&gt;39 ـ شيخ حرّ عاملي، وسائل‏الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1391ق، ج 3، ص314. &lt;BR&gt;40 ـ شيخ صدوق، پيشين، ص73. &lt;BR&gt;41 ـ قطب‏الدين راوندي، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام المهدي، 1409ق، ج 1، ص312. &lt;BR&gt;42 ـ عائدة عبدالمنعم طالب، الامام موسي الكاظم في محفةالتاريخ، بيروت، دارالرسول الاسلام، 1421ق، ص31. &lt;BR&gt;43 ـ علي بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص 758. &lt;BR&gt;44 ـ نهج‏البلاغه، كلمات قصار، 439. &lt;BR&gt;45 ـ جعفر الهادي، الشئون الاقتصاديه في نصوص الكتاب والسنة، اصفهان، كتابخانه اميرالمؤمنين، 1403ق، ص73. &lt;BR&gt;46 ـ عزيزاللّه عطاردي، مسند الامام الكاظم(ع)، مشهد، كنگره جهاني امام رضا(ع)، 1409ق، ج 2، ص359. &lt;BR&gt;47 ـ همان، ص42. &lt;BR&gt;48 ـ حسين بن شعبه حرّاني، تحف العقول، ترجمه احمد جنّتي، تهران، علميه اسلاميه، ص 481. &lt;BR&gt;49 ـ جعفر الهادي، پيشين، ص 293. &lt;BR&gt;50 ـ خطيب بغدادي، پيشين، ج 15، ص16. &lt;BR&gt;51 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص184. &lt;BR&gt;52 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 156. &lt;BR&gt;53 ـ همان، ص131. &lt;BR&gt;54 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص131. &lt;BR&gt;55 ـ محمّد مناظر احسن، زندگي اجتماعي در حكومت عبّاسيان، ترجمه مسعود رجب‏نيا، تهران، علمي ـ فرهنگي، 1369، ص61. &lt;BR&gt;56 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص648. &lt;BR&gt;5 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص49. &lt;BR&gt;58 ـ محمّد مناظر احسن، پيشين، ص54. &lt;BR&gt;59 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص41. &lt;BR&gt;60 ـ محمد مناظر احسن، پيشين، ص54. &lt;BR&gt;61 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص29. &lt;BR&gt;62 ـ محسن امين، المجالس السنيّه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1413ق، ج 2، ص372. &lt;BR&gt;63 ـ ابن صبّاغ، الفصول المهمّه، قم، دارالحديث، 1380، ص223. &lt;BR&gt;64 ـ ابن ابي‏الحديد، پيشين، ج 15، ص273. &lt;BR&gt;65 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص234. &lt;BR&gt;66 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 8، ص86. &lt;BR&gt;67 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص28. &lt;BR&gt;68 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص100. &lt;BR&gt;69 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص525. &lt;BR&gt;70 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص 40. &lt;BR&gt;71 ـ همان، ص68. &lt;BR&gt;72 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص102. &lt;BR&gt;73 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص81. &lt;BR&gt;74 ـ همان، ص77. &lt;BR&gt;75 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6، ص341. &lt;BR&gt;76 ـ همان، ص304. &lt;BR&gt;77 ـ همان، ص64. &lt;BR&gt;78 ـ همان. &lt;BR&gt;79 ـ همان، ص 288. &lt;BR&gt;80 ـ همان، ص512. &lt;BR&gt;81 ـ همان، ص515. &lt;BR&gt;82 ـ همان، ص488. &lt;BR&gt;83 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص24. &lt;BR&gt;84 ـ محمدبن يعقوب كليني، پيشين، ج 6، ص 472. &lt;BR&gt;85 ـ قطب‏الدين راوندي، پيشين، ج 1، ص312. &lt;BR&gt;86 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص 155 / محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص110. &lt;BR&gt;87 ـ محمد دشتي و كاظم محمدي، المعجم المفهرس لالفاظ نهج‏البلاغه، قم، نشر اسلامي، 1406ق، ص 1061. &lt;BR&gt;88 ـ جعفر الهادي، پيشين، ص 462. &lt;BR&gt;89 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص86. &lt;BR&gt;90 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص68. &lt;BR&gt;91 ـ همان، ص69. &lt;BR&gt;92 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 2، ص272. &lt;BR&gt;93 ـ همان، ص274. &lt;BR&gt;94 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص 68. &lt;BR&gt;95 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6، ص453. &lt;BR&gt;96 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 2، ص134. &lt;BR&gt;97 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص55. &lt;BR&gt;98 ـ محمدرضا حكيمي و ديگران، الحياة، كويت، مكتبةالالنين، ج 4، ص322. &lt;BR&gt;99 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 6، ص525. &lt;BR&gt;100 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص23. &lt;BR&gt;101 ـ علي‏بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص770. &lt;BR&gt;102 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص49. &lt;BR&gt;103 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 6، ص480. &lt;BR&gt;104 ـ همان، ص481. &lt;BR&gt;105 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 3، ص24. &lt;BR&gt;106 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص231. &lt;BR&gt;107 ـ علي بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص758. &lt;BR&gt;108 ـ همان. &lt;BR&gt;109 ـ مصطفي زماني، زندگاني امام كاظم، قم، عصر ظهور، 1378، ص32. &lt;BR&gt;110 ـ شيخ عباس قمي، انوارالبهيّه، قم، نشر اسلامي، 1427ق، ص 188. &lt;BR&gt;111 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص102. &lt;BR&gt;112 ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي‏طالب، بيروت، دارالاضواء، 1421ق، ج 3، ص48. &lt;BR&gt;113 ـ شيخ حرّ عاملي، اثبات الهداة، ج 3، ص210. &lt;BR&gt;114 ـ مصطفي زماني، پيشين، ص43. &lt;BR&gt;115 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 48. &lt;BR&gt;116 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 1، ص152. &lt;BR&gt;117 ـ علي بن عيسي اربلي، پيشين، ج 2، ص758. &lt;BR&gt;118 ـ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، نجف، مكتبة الحيدريه، 1385ق، ص 332 / خطيب بغدادي، پيشين، ج27، ص 13. &lt;BR&gt;119 ـ شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص238. &lt;BR&gt;120 ـ محمدباقر مجلسي، پيين، ج 48، ص138 / عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 2، ص 144، (با استفاده از ترجمه حديث از كتاب پيشواي آزاده، نوشته مهدي پيشوايي.) &lt;BR&gt;121 ـ محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 5، ص 166. &lt;BR&gt;122 ـ همان، ج 5، ص 123. &lt;BR&gt;123 ـ همان، ج 5، ص160. &lt;BR&gt;124 ـ همان، ج 5، ص 161. &lt;BR&gt;125 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص 115. &lt;BR&gt;126 ـ باقر شريف قرشي، پيشين، ج 2، ص266. &lt;BR&gt;127 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص46. &lt;BR&gt;128 ـ شيخ عباس قمي، پيشين، ص 188. &lt;BR&gt;129 ـ علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، ج 2، ص770. &lt;BR&gt;130 ـ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 48، ص61. &lt;BR&gt;131 ـ عزيزاللّه عطاردي، پيشين، ج 1، ص31. &lt;BR&gt;132 ـ همان، ج 3، ص24. &lt;BR&gt;133 ـ محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، ج 6، ص481. &lt;BR&gt;134 ـ همان، ص525. &lt;BR&gt;135 ـ محمدرضا حكيمي و ديگران، پيشين، ج 4، ص232. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=1&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;منبع: ماهنامه معرفت ،‌شماره 89 &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma color=#cc0000 size=2&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 06:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=yahagg118&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>yahagg118</dc:creator>
<guid>http://yahagg118.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
