بندگان ويژه خدا با زشت گويان جز به نيكي نمي گويند.
و چون نادانان آنها را به گفتار ناروا مخاطب قرار دهند، آنها سلام سخني مسالمت آميز و دور از خشونت، گويند
ايمان و محاسن اخلاق در وجود بندگان خاص خدا چنان ريشه عميقي دارد كه تندباد سخنان زشت و برخوردهاي خشن جاهلان در رفتار و منش آنان هيچ تغييري ايجاد نمي كند و آنان را از روش انساني و الهي خود منحرف نمي سازد.
رسول خدا فرمودند: آيا به شما بگويم اخلاق كدام يكتان به من شبيه تر است؟ آن كس كه رفتارش از همه بهتر و بردباريش بيش تر و نسبت به خويشان نيكوكارتر و در حال خشم و شادي، با انصاف باشد.
امير المومنين، علي فرمودند: نخستين فايده اي كه شخص بردبار از حلم خود مي برد اين است كه مردم در مقابل دشمن نادانش به ياري او برمي خيزند
قرآن مي فرمايد هر پيامبري كه آمد مردم او را ساحر و مجنون حواندند، هم چنين بارها قرآن خطاب به پيامبر اكرم فرموده است كه كافران تو را شاعر و ساحر و ديوانه مي خوانند، با اين حال خداوند به پيامبر امر فرموده است كه در برابر گفتار افراد نادان صابر و بردبار باش و به وجهي پسنديده از ايشان دوري كن. در توصيف اهل ايمان نيز مي فرمايد: و چون سخن لغوي بشنوند، از آن روي بر مي تابند و مي گويند كارهاي ما از آن ما و كارهاي شما از آن شماست. به سلامت باشيد، ما جوياي مصاحبت نادان نيستيم . از پيامبر اكرم نيز روايت است كه نرمي و مدارا بر امري قرار نمي گيرد، مگر آن كه آن را لطيف و زيبا مي كند، و از امري جدا نمي شود، مگر آن كه باعث ناروايي و زشتي آن مي گردد
يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول والاحوال، حول حالنا الى احسن الحال .
عيد ازعود گرفته شده و در لغت به معناى بازگشتن است. دگرگونى سال جديد و بازگشت بهار نو و نوروز، عيدهايى چون عيد فطر را تداعى مىكند. مسلمان روزه دار پس از يك ماه عبادت روزى را كه غبار از فطرت توحيدىاش زدوده شده به فطرت توحيد بازگشته است، عيد مىگيرد. البته مراتب اين بازگشت در افراد گوناگون فرق مىكند. دعاى تحويل سال هم با جملاتى كوتاه همين مسير را پيش پاى انسان مىگشايد. مقلب القلوب و الابصار پروردگار است كه قلبها را به سمت كمال دگرگون مىسازد و چشمها را به سوى خود مىدوزد. قلبها چون كرات دگرگون مىشوند؛ ولى پس از دگرگونى، بايد استوارى يابند؛ زيرا در ادعيه وارد شده است: «و ثبت قلوبنا على دينك؛ قلبهاى ما را بر دين خود ثابت بدار.» اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دين الاهى استوار گرديدند، ابصار نيز چنين مىشوند؛ زيرا ابصار فرمانبردار قلوبند. شايد از اين رو اول قلوب و سپس ابصار ذكر شده است

«يا مدبرالليل و نهار» ليل و نهار نماد ظلمت و نورند. اگر او شب و روز را تدبير مىكند، ظلمت و نور را هم مىآفريند. پس فقط او مىتواند چنان تدبير كند كه پرده ظلمت از روى دل كنار رود و نور معرفتش بر آينه قلب بتابد. درآيه دويست و پنجاه و هفتم سوره بقره مىفرمايد: «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور و... ؛ خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردهاند، آنها را از ظلمتها به سوى نور بيرون مىبرد.» محول سال و حال او است.
قرين بودن تحويل سال با تحويل حال نكتهاى در خور اهميت است كه كمتر به آن التفات مىشود . آن قدر كه تحويل سال و رسوم آن خود نمايى مىكند، تحويل حال جلوهاى ندارد و در پشت پرده غفلت هيچ انگاشته شده است؛ راستى چرا در اين دعاى پر معنا و تنبه بخش، به هنگام تحويل سال، تحويل حال به احسن حال در خواست مىشود؟ به نظر مىرسد، براى آن است كه ابتدا احسن الحال را بفهميم و سپس در راه تحقق آن گام نهيم؟ تفسير اين احسن الحال را بايد در عمق آن دعا يافت كه، «اللهم غير سوء حالنا بحسن حالك؛ خدايا، بدى حال ما را به خوبى حال خود تغيير ده.» درباره ذات اقدس الهى، احسن بودن حال بى معنا است؛ زيرا تفضيل حالى بر حال ديگر، فقدان و وجدان و تبديل و تبدل مىطلبد و ذات اقدس الاهى از آن پيراسته است. برترى حالى بر حال ديگر درباره ما انسانها كاملا درست مىنمايد. كمال ما انسانها در همين است كه سوء حال را به حسن حال و حسن حال را به احسن حال تبديل كنيم . حسن حال الهى به معناى وجود تمام كمالات به نحو اتم و اكمل در ذات اقدس الهى است. احسن الحال بودن براى ما يعنى رسيدن به تمام آن كمالات به قدر ظرفيت وجودىمان؛ زيرا ما حالى احسن و برتر از آن نداريم . تحويل حال به احسن الحال همان تغيير سوء حال انسان به حسن حال الهى است؛ و اين تغيير وقتى تحقق مىيابد كه:
1- از پليدى گناه رهايى يابيم، زيرا بدترين حال انسان و پستترين مقام آدم هنگامى است كه در باتلاق گناه فرو مىرود.
2- انجام واجبات را چون چراغى فرا راه خود قرار دهيم تا ما را به سوى حسن حال الهى رهنمون شود.
3- زنگار صفات پليد را از آينه دل بزداييم تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبديل شود. از اين رو، يكى از اعمال عيد نوروز، روزه گرفتن است تا انسان خود را در راستاى رسيدن به احسن حال، يعنى وصول به حسن حال الهى، قرار دهد و به اخلاق الله متخلق سازد.

