
انتظار فرج
رسول اكرم (ص) و موقعيت منتظران حضرت مهدى قبل از ظهور
برگرفته از كتاب : نشانه هاى ظهور
امام صادق(ع) از وجود مبارك رسول اكرم صلى ا... عليه و آله درباره مقام منتظران ظهور و علاقه مندان به ساحت قدس حضرت بقية ا... روحى له الفداء و آباء گرامى اش چنين نقل فرموده اند:
خوشا به حال كسانى كه قائم از اهل بيت مرا درك كنند و اقتداى به آن حضرت مى كنند (فرمانبردارى) پيش از قيامش ، دوستان او را دوست مى دارند و با دشمنانش دشمن اند و از آنها تبرا(بيزاري) مى جويند و ائمه معصومين قبل از آن حضرت را دوست مى دارند. اينان رفقاى من و دوستان من و بهترين افراد امّت من در نزد من بلكه بهترين مخلوقات خداوند براى من هستند (گوارا باد بر صاحبان اين نعمت (ولايت ) ).
حذيفه مى گويد: ديدم رسول معظم اسلام صلى ا... عليه و آله پرده كعبه را گرفته و گريه مى كند. عرض كردم يا رسول ا... ! چه چيز شما را به گريه آورده است ؟ خداوند چشمهاى تو را نگرياند. فرمودند:
اى حذيفه ! دنيا از بين رفته يا مثل اينكه تو در اين دنيا نبودى . عرض كردم پدر و مادرم به قربانت باد! آيا علائمى هست كه دال بر وقوع چنين وضعى در دنيا باشد؟ فرمودند: آرى - اى حذيفه ! - مطالبى كه مى گويم به قلبت بسپار و با چشمت ببين و با انگشتانت شماره كن :
1. وقتى كه امت من نماز را ضايع كنند. 2. از شهوات پيروى كنند. 3. خيانت در ميان مردم زياد شود. 4. امانت و امانتدارى كم شود. 5. مشروبات الكلى بنوشند. 6. فضا تاريك شود (ممكن است به خاطر آلودگى فضا به معصيت يا دود ناشى از بنزين و غيره باشد). 7. به واسطه خشكسالى ، آب قناتها و چاهها كم مى شود - كما اينكه الان شده است -.
جهت مطالعه بقيه متن روي ادامه مطالب كليك كنيد...
ادامه مطلب...
عيد قربان،
جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين
بر همه ابراهيميان مبارك باد


عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!
اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!
سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه هاي ستاره پرستي و شکنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.
و اکنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل يک قرن شکنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يک " بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي اش، يک " بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي که ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي خورد، خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پايان آورده است، رحمت مي آورد و از کنيز سارا – زني سياه پوست – به او يک فرزند مي بخشد، آن هم يک پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يک پسر، براي پدر، نبود، پايان يک عمر انتظار بود، پاداش يک قرن رنج، ثمره يک زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يک پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.
و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشماني که در زير ابروان سپيدي که بر آن افتاده، از شادي، برق مي زند – مي رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري که جانش به تن او بسته است، مي بالد و پدر، چون باغباني که در کوير پهناور و سوخته ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي کند.
در عمر دراز ابراهيم، که همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت " داشتن اسماعيل" مي گذرد، پسري که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشيده است، و هنگامي آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!
اسماعيل، اکنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!
در اين ايام ، ناگهان صدايي مي شنود :
"ابراهيم! به دو دست خويش، کارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بکُش"!
مگر مي توان با کلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف کرد؟
ادامه مطلب...
بسم حق

سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع) را به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمائیم .
خلاصه حالات هفتمين معصوم ، پنجمين اختر امامت
آن حضرت بنابر مشهور، روز جمعه يا دوشنبه ، سوّم ماه صفر، يا اوّل ماه رجب ، سال 57ه.ق در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود.
نام : محمّد، صلوات ا... و سلامه عليه .
كنيه : أ بوجعفر، أ بوجعفر اوّل .
لقب : باقر، شاكر، هادى ، باقرالعلوم ، امين ، شبيه .
پدر: امام سجّاد، زين العابدين ، علىّ بن الحسين(ع) .
مادر: فاطمه ، دختر امام حسن مجتبى(ع) .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: للّه للّه ((رَبِّ لا تَذَرْنى فَرْداً)) ، ((الْعِزَّةُ لِلّهِ)) ، ((الْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعا)) .
دربان : جابر بن يزيد جُعفى .
حضرت اوّلين امام و خليفه اى بود كه با استفاده از جوّ عمومى حاكم بر جامعه زمانش - يعنى ؛ شروع كشمكش و درگيرى بنى العبّاس و بنى اميّه - توانست ضمن دفاع از مبانى اسلام و حقوق مظلومان ، حدّاكثر استفاده و بهره را برگيرد.
و در همين راستا - ضمن مبارزاتى كه بر عليه جبّاران و ظالمان داشت - كلاس ها و جلسات مختلف احكام ، تشكيل و حقايق اسلام و تفسير قرآن را نشر داده ، و علوم و معارف الهى را براى جوامع بشرى شكافته و تشريح نمود.
و بر همين اساس يكى از لقب هاى مشهور آن حضرت ، باقرالعلوم - يعنى ؛ شكافنده علوم و فنون - مى باشد.
امام محمّد باقر(ع) در سنين دو يا چهار سالگى در صحراى كربلا حضور داشت .
حضرت در هر روز جمعه يك دينار در راه خدا به مستمندان صدقه مى داد و مى فرمود: دادن صدقه در روز جمعه چند برابر ديگر روزها پاداش دارد.
هرگاه براى حضرت مشكلى پيش مى آمد، خانواده خويش را دستور مى داد تا جمع مى نمود؛ و در جمع آن ها به درگاه خداوند دعا مى كرد و آن ها آمّين مى گفتند.
مدّت عمر: آن حضرت حدود چهار سال ، با جدّش امام حسين(ع) ؛ و مدّت 38 سال هم زمان در حيات پدرش ، امام سجّاد(ع) ؛ و سپس حدود 19 سال امامت و زعامت جامعه اسلامى را برعهده داشت ، كه روى هم عمر با بركت آن حضرت را 57 سال گفته اند.
مدّت امامت : آن بزرگوار روز 12 يا 25 محرّم ، سال 94 يا 95، پس از شهادت پدر بزرگوارش در سنين 38 سالگى به منصب امامت نائل آمد؛ و زعامت آن حضرت تا هفتم ذى الحجّة يا ربيع الا وّل ، سال 114 به طول انجاميد.
شهادت : روز دوشنبه ، هفتم ربيع الا ول يا ذى الحجة ، سال 114 ه.ق به دستور هشام بن عبدالملك به وسيله زهر، توسّط ابراهيم بن وليد - استاندار مدينه - مسموم و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
محلّ دفن : پس از شهادت ، پيكر پاك و مطهّر حضرتش تشييع ؛ و در قبرستان بقيع در جوار مرقد شريف پدر و عموى بزرگوارش دفن گرديد.
فرزندان : امام محمّد باقر (ع) داراى هفت فرزند پسر و دو دختر بوده است .
پادشاهان و خلفاء هم عصر امامتش : وليد بن عبدالملك ، سليمان بن عبدالملك ، عمر بن عبدالعزيز، يزيد بن عبدالملك ، هشام ابن عبدالملك ، وليد بن يزيد بن عبدالملك ، يزيد بن وليد بن عبدالملك و ابراهيم بن وليد بن عبدالملك .
نماز آن حضرت : دو ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه ((شهد ا... )) خوانده مى شود.
و بعد از آن كه سلام نماز پايان يافت ، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام گفته مى شود، و سپس تقاضا و درخواست حوائج مشروعه از درگاه خداوند متعال انجام گردد كه ان شاء ا... برآورده خواهد شد.
ادامه مطلب...

شب معراج و نشانه هاى ظهور
در حديث مباركى كه ابن عباس از زبان پر نور آورنده اسلام حضرت محمد بن عبد ا... (ص) نقل كرده به نشانه هايى در رابطه با قيام جهانى حضرت صاحب الامر(ع) تصريح شده است كه به نظر خوانندگان عزيز مى رسد:
« ابن عباس مى گويد: در شب معراج مطالبى به رسول اكرم (ص) وحى شد كه بايد به وجود مقدس حضرت اميرالمؤمنين (ع) خبر داده شود و نيز به ائمه بعد از آن حضرت . بعد فرمودند كه خداوند براى آخرين آنها نشانه هايى بيان فرمودند:
1- عيسى بن مريم پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند . 2- زمين را پر از عدل و داد مى كند چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد . 3- بندگان را به وسيله او (امام عصر) از هلاكت نجات مى دهم . 4- گمراهان را به وسيله او هدايت مى كنم . 5- نابينايان و بيماران را به وسيله او شفا مى دهم . عرض كردم خداوندا! آن كى خواهد شد؟ خطاب رسيد:
6- هرگاه علم از ميان برداشته شود و جهل و نادانى به جاى آن نشيند . قرائت قرآن زياد اما به آن كم شود .
7- قتل و كشتار زياد شود . 8- فقها و هدايت كنندگان واقعى كم شوند (اشاره است به وجود علماى ربانى ) 9- علماى فاسق (بى عمل) و خيانتكار زياد شوند (آنان كه دين را به فكر خود معنى مى كنند(10- شعرا زياد شوند . 11- امت شما قبرستانها را مساجد قرار دهند . 12- قرآنها را زينت كنند . 13- مساجد را مجلل بسازند . 14- جور و فساد زياد شود . 15- منكرات ظاهر شود . 16- امت شما امر به منكر كنند . 17- پيروان شما نهى از معروف كنند . 18- مردها به مردها اكتفا كنند (لواط) . 19- زنان به زنان قناعت كنند (مساحقه( 20- زمامداران كافر شوند 21- دوستان حكمرانان گنهكار باشند . 22- ياوران آنها ستمگران باشند . 23- صاحبان راءى و نظر از آنان فاسقان باشند 24- سه خسف در دنيا واقع شود: يكى خسف در مشرق ، خسف ديگر در مغرب و خسف سوم در جزيره العرب . 25- خراب شدن بصره به دست يكى از ذرارى تو )سيد) كه زنگيها دنبالش را بگيرند. 26- قيام مردى از اولاد امام حسين (ع) 27- ظهور دجال و قيامش از سجستان . 28- خروج سفيانى .
منتظر مطالب جدید و جالبتری (درهفته های آتی) با شید ...

شهادت جانسوز جواد الائمه
حضرت امام محمد تقى(ع)
را به عموم حقيقت خواهان و عاشقان اهل بيت تسليت مى گوييم.
فرازهايى از زيارت حضرت امام محمد تقى (ع)
السلام عليك يا ابا جعفر محمد بن على البر التقى الامام الوفى السلام عليك ايها الآية العظمى السلام عليك ايها الحجة الكبرى السلام عليك ايها المطهر من الزلات السلام عليك ايها المنزه عن المعضلات السلام عليك ايها العلى عن نقص الاوصاف السلام عليك ايها الرضى عند الاشراف السلام عليك يا عمودالدين اشهد انك ولى الله و حجة فى ارضه و انك جنب الله و خيرة الله و مستودع علم الله و علم الانبياء و ركن الايمان و ترجمان القرآن و اشهد ان من اتبعك على الحق و الهدى و ان من انكرك و نصب لك العداوة على الضلالة و الردى ابرء الى الله و اليك منهم فى الدنيا و الاخرة والسلام عليك ما بقيت و بقى اليل والنهار
سلام بر تو اى ابا جعفر اى محمد ابن على كه نيكوكار، پرهيزكار و پيشواى وفادارى سلام بر تو آيت الله اعظم سلام بر تو اى حجت بزرگ خدا بر خلق سلام بر تو اى پاك از هر لغزش و گناه ، سلام بر تو اى منزه و مبرا از هر خشونت و سخت گيرى سلام بر تو اى برتر از هر نقصان در اوصاف (كسى كه تمام صفاتت كامل و بى نقص است ) سلام بر تو اى محبوب و پسنديده نزد بزرگواران عالم (انبياء و اولياء حق(سلام بر تو اى ستون و نگهبان بناى دين اسلام شهادت مى دهم كه هر آينه تو ولى (ناصر و حجت خاص ) خدائى و حجت بالغه الهى بر خلق زمين و همانا تو طرفدار دين خدائى و برگزيده خلق خدائى و محل وديعه اسرار علم خدا و علوم پيامبران خدائى و اصل و ركن اصيل ايمان و مفسر آيات قرآنى و من گواهى مى دهم كه هر كس پيرو تو باشد به راه حق و هدايت است و هر كس (ولايت و امامت ) ترا انكار كند و با تو دشمنى كند در راه ضلالت ، پستى و جهالت است و من نزد خدا و تو از دشمنانت در دنيا و آخرت بيزارى مى جويم و تا من هستم و شب و روز باقى است سلام بر تو باد.
گذرى بر زندگى امام نهم حضرت محمّد تقى(ع )
ويژگيهاى زندگى امام جواد (ع )
امام جواد (ع) پس از پدر، به مقام امامت رسيد، امام جواد(ع) در ماه رمضان سال 195 هجرى در مدينه ، چشم به جهان گشود و در ماه ذيقعده (آخر ماه ) سال 220 هجرى در سن 25 سالگى از دنيا رفت .
مدّت خلافت آن بزرگوار به جاى پدرش و مدّت امامتش بعد از پدرش ، هفده سال بود.
مادرش اُمّ ولد بود و «سبيكه » نام داشت و از اهالى «نوبه » بود.
نمونه هايى از دلايل امامت امام جواد (ع )
روايات بسيارى بيانگر تصريح يا اشاره امام رضا(ع) بر امامت فرزندش امام جواد(ع) است از جمله راويان بزرگى كه به نقل اينگونه روايات پرداخته اند عبارتند از:
1 - على بن جعفر (فرزند امام صادق(ع) ) و عموى حضرت رضا(ع) .
2 - صفوان بن يحيى .
3 - معمّر بن خلاّد.
4 - حسن بن جهم .
و جماعت ديگرى كه به خاطر رعايت اختصار، از ذكر آنان خوددارى شد، اينك به چند نمونه از اين روايات توجّه كنيد:
1 - «على بن جعفر» در ضمن گفتارى به حسن بن حسين بن على بن حسين فرمود:
«خداوند حضرت رضا(ع) را در آن هنگام كه برادرها و عموهايش به او ستم كردند، يارى فرمود» و پس از ذكر مطالبى ، على بن جعفر مى گويد: من برخاستم و دست ابوجعفر محمد بن على (يعنى امام جواد(ع) ) را گرفتم و گفتم :
«گواهى مى دهم كه تو در پيشگاه خدا، امام هستى ». امام رضا(ع) گريه كرد و سپس (به من) فرمود: اى عمو! آيا از پدرم نشنيدى كه مى فرمود: رسول خدا(ص) فرمود:
«پدرم به فداى پسر بهترين كنيزان از اهل نوبه . پاك سرشتى از فرزندان او (حضرت قائم) است ؛ آواره (بيابانها) و طالب خون پدر و جدّش ، پنهان شده از نظرها (كه مدّت غيبتش آن قدر طولانى است) كه در مورد او گفته مى شود از دنيا رفته ، يا هلاك شده ؟ يا به كدام بيابان و درّه اى رفته و ناپديد شده است ».
گفتم : فدايت گردم ! راست مى گويى .
2 - «صفوان بن يحيى » مى گويد: به حضرت رضا(ع) عرض كردم : قبل از آنكه خداوند ابوجعفر (امام جواد(ع) ) را به شما ببخشد، از تو مى پرسيدم (كه امام بعد از شما كيست ؟)؛ در پاسخ مى فرمودى :«اگر خداوند به من پسرى عطا كند (او امام شماست) »، اينك خداوند آن پسر را به شما عنايت فرموده و چشمهاى ما را به وجود او روشن فرموده است ، خدا آن روز را نياورد كه ما با جاى خالى تو مواجه شويم و اگر چنين روزى (يعنى درگذشت شما) پيش آمد، ما به چه كسى مراجعه كنيم ؟ (و او را امام خود قرار دهيم ؟).
حضرت رضا(ع) با دست اشاره به ابوجعفر(امام جواد(ع) ) كرد كه در آن هنگام پيش رويش ايستاده بود.
عرض كردم :«فدايت شوم ! اين پسر، كودكى است كه سه سال دارد؟!».
فرمود:«سنّ كم او به امامت او آسيب نمى رساند، عيسى(ع) قيام به حجّت (پيامبرى) كرد با اينكه كمتر از سه سال داشت ».
3 - «معمّر بن خلاّد» مى گويد: در محضر حضرت رضا(ع) بودم ، سخنى از آن حضرت (در راستاى امامت) شنيدم ، آنگاه فرمود:«شما چه نيازى (به امام ) داريد (و چه كمبودى احساس مى كنيد؟) اين ابوجعفر(اشاره به امام جواد) است كه او را جانشين خودم كردم و مقام خود را به او سپردم ، ما از خاندانى هستيم كه كودكانمان (خصايص امامت) را از بزرگانمان ، ارث مى برند، همچون يكديگر(يعنى همانگونه كه بزرگسالانمان خصايص امامت را ارث مى بردند) بدون هيچ گونه تفاوت ».
4 - «حسن بن جهم » مى گويد: در محضر امام رضا(ع) نشسته بودم ، پسرش ابوجعفر (امام جواد(ع) ) را خواست او كودك بود آمد، امام رضا(ع) او را در كنار من نشانيد و به من فرمود:«پيراهن او را بيرون بياور»، من پيراهن (حضرت جواد را) از تنش بيرون آوردم ، امام رضا(ع) فرمود: با دقت بين دو شانه او (جواد (ع) ) را ببين ، من نگاه كردم ، ناگهان چشمم به چيزى شبيه مهر در يكى از شانه هايش افتاد كه آن در گوشت فرو رفته بود. آنگاه حضرت رضا(ع) فرمود:«اين مهر را مى بينى ؟ نظير همين ، در شانه پدرم وجود داشت ».
يك نمونه ديگر
(قبلاً بايد توجّه داشت كه مأمون عبّاسى ، شيفته جمال و كمال امام جواد(ع) شد و دخترش اُمّ الفضل را به همسرى او درآورد و بعد، آن حضرت را با احترام ، همراه اُمّالفضل ، از بغداد به سوى مدينه روانه كرد) بسيارى از مورّخين نقل كرده اند:
وقتى كه امام جواد(ع) همراه اُمّالفضل دختر مأمون (كه همسرش بود) از بغداد به سوى مدينه حركت كردند، در مسير خود به خيابان «باب الكوفه » رسيدند و همراه آن حضرت ، جمعيّتى بودند كه او را بدرقه مى كردند، هنگام غروب آفتاب به «دارالمسيّب » رسيد، در آنجا فرود آمد و براى نماز به مسجد رفت ، در صحن مسجد، درخت سدرى بود كه هنوز ميوه نداده بود، ظرف آب طلبيد و در كنار آن درخت وضو گرفت (كه آب وضويش به پاى درخت مى ريخت ) و بعد برخاست و نماز مغرب را با مردم خواند و در ركعت اوّل بعد از حمد، سوره «نصر» را خواند و در ركعت دوّم بعد از حمد، سوره «توحيد» را خواند، سپس قنوت بجا آورد و نماز را به آخر رساند، بعد از نماز اندكى نشست و ذكر خدا گفت و سپس بى آنكه تعقيب نماز را بخواند برخاست و چهار ركعت نماز نافله مغرب را خواند و سپس دو سجده شكر بجا آورد، سپس از مسجد بيرون آمد، وقتى كه به آن درخت سدر رسيد، مردم ديدند آن درخت داراى ميوه هاى زيبا شده و از اين كرامت تعجّب كردند و از آن ميوه ها خوردند و ديدند شيرين و بدون هسته است .
آنگاه با امام جواد(ع) خداحافظى كردند، آن حضرت همان وقت به سوى مدينه رفت و همچنان در مدينه ماند تا آن هنگام كه معتصم (هشتمين خليفه عبّاسى ) پس از مأمون روى كار آمد و آن حضرت را در آغاز سال 220 هجرى به سوى بغداد فراخواند و آن بزرگوار ناگزير به بغداد آمد و در آنجا بود تا در آخر ماه ذيقعده همان سال 220 از دنيا رفت و بدن مطهّرش را در پشت سر جدّش امام موسى بن جعفر(ع) (در قبرستان قريش واقع در كاظمين نزديك بغداد) به خاك سپردند.
پايان عمر امام جواد(ع )
چنانكه گفتيم امام جواد(ع) در مدينه متولّد شد و در بغداد از دنيا رفت و معتصم عبّاسى او را از مدينه به بغداد جلب كرد، آن حضرت دو شب مانده به آخر محرّم سال 220 هجرى ، وارد بغداد شد و در ماه ذيقعده همان سال در بغداد (پس از ده ماه تحت نظر حكومت عبّاسيان ) جان به جان آفرين تسليم كرد.
بعضى گفته اند: آن حضرت را مسموم كردند، ولى اين قول نزد مصنّف كتاب الارشاد (شيخ مفيد) ثابت نشده است ؛ زيرا روايتى كه بر آن گواهى دهد، به نظر ايشان نرسيده است .
جسد مطهّر آن حضرت را در قبرستان قريش ، پشت سر مرقد جدّش امام كاظم (ع) به خاك سپردند.
او هنگام شهادت 25 سال و چهار ماه داشت و با القاب «منتجب و مرتضى » ياد مى شد.
فرزندان امام جواد (ع )
امام جواد (ع) داراى چهار فرزند پسر و دختر بود:
1 - امام محمّد بن على (ع) .
2 - موسى .
3 - فاطمه .
4 - امامه .
و امام جواد (ع) اولاد ذكورى غير از نامبردگان نداشت .

رسول اكرم (ص) و نشانه هاى ظهور
سكونى از امام جعفر صادق (ع ) نقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود بر امّت من زمانى بيايد كه باطن آنها پليد و ظاهرشان به جهت طمع در دنيا آراسته باشد و خداوند را در نظر ندارند عمل آنها ريا است و از او نمى ترسند . خداوند نيز همه آنان را عقوبت خواهد كرد و هر چه دعا كنند حتى غريق مستجاب نخواهد شد.
از اين روايت علامت براى ظهور حضرت بقية ا... ارواحنا الفداء آن هم از زبان آوردنده اسلام حضرت محمد بن عبدا...(ص)نقل كرده اند :
1- دلها مملو از خبائث و صفات رذيله مى شود .
2- مردم تظاهر به خوبيها مى كنند در حالى كه دلشان از خوبيها خالى است .
3- هدف از اين تظاهرات فرورفتن در كثافات اخلاقى دنيا و تعينات آن است .
4- كارهاى آنها اگر چه به صورت عبادت است اما براى غير خدا انجام مى شود (ريا)
5- توجهى به عالم آخرت نخواهند داشت و از خداوند نمى ترسند .
6- به جهت اين صفات خداوند آنها را عقاب مى كند به بلاهاى اجتماعى از قبيل جنگ گرفتار ظلم شدن گرانى سلب بركت و ...
در اين موقع هر چه دعا كنند حتى دعاى غريق هم مستجاب نخواهد شد .
رسول خدا (ص) در روايتى در مورد نشانه هاى ظهور مهدى روحى له الفداء مى فرمايند:
بزودى زمانى بر امّت من فرا رسد كه از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم باقى نماند آنان به نام مسلمانان خوانده مى شوند در حالى كه دورترين مردم از اسلام اند مساجد آنان آباد و از هدايت خراب (خالى) است فقهاى آن زمان بدترين فقها در زير آسمان اند فتنه از ايشان آغاز مى شود و به آنان باز مى گردد
وجود مبارك منجى عالم بشريت حضرت محمد بن عبدا... (ص) در اين حديث كه در حقيقت آيينه اى است كه دنياى اسلام و مردم آن را نشان مى دهد و اين خود معجزه اى است از آن بزرگوار به جند علامت در ارتباط با ظهور فرزند عزيزش اشاره فرموده است :
1- محتوى و حقايق حياتبخش قرآن متروك و فقط اسمى از آن مى ماند.
2- از اسلام نامى مى ماند و قوانينن جامع و كامل آن به حالت تعطيل در مى آيد و به انزوا سپرده مى شود.
3- تقريبا يك چهارم از جمعيت دنيا ادعاى مسلمانى مى كنند در صورتى كه عملا از اسلام بيگانه اند.
4- مساجدشان از نظر بنيان و جهات ظاهرى آباد امّا از لحاظ تقوا ويران است . مساجد مركز غيبت ، تهمت ،
ريختن آبروى مردم و بدعتها - البته به صورتهاى مختلف - شده است .
5- فقها و دانشمندان بدترين دانشمندانى هستند كه در زير اين آسمان بسر مى برند . با تاملى كوتاه درباره عالم
نماهاى زمان خودمان و فسادى كه در اجتماع كرده اند معنى روايات معلوم مى شود .
6- تمام فتنه ها از ناحيه علماى سوء است و بازگشت آنها نيز به خودشان خواهد بود .« اذا فسد العالم فسد العالم»
رسول اكرم(ص) مى فرمايد هرگاه دانشمندى راه فساد را پيش بگيرد جهانى را به تباهى مى كشد . زيرا مردم اين دسته از افراد را الگو و سمبل دين مى دانند .
پس ، نا گفته نماند كه از نظر منطق و برهان ، هميشه حساب مكتب ، از اشخاص جداست .
ادامه مطلب...
بسم حق
نگاهی به کرامات آیت الله قاضی (ره) :
قرآن خواندن مادر
آقاي سيّد محمّد حسن قاضي كه آن روزها را به ياد مي آورد درباره قرآن خواندن مادرشان اين گونه مي گويد :
« بله ، مادرم به آقاي قاضي مي گفت : آخر شما چه آقايي هستي كه من سالهاي سال در منزل شما هستم ، و شما يك قرآن خواندن به من ياد ندادي ، و البته اين قرآن خواندن براي كسي كه اصلاً سواد خواندن و نوشتن نداشته باشد خيلي دشوار است . آقا فرمودند تو قرآن را باز كن ، مقابل هر سطر يك صلوات بفرست و بعد بخوان . ايشان هم به همين صورت صلوات ميفرستادند و قرآن مي خواندند . بعداً ما كه بزرگ شديم و خواندن و نوشتن ياد گرفتيم ، من مي آمدم به مادرم مي گفتم اين آيه اي كه من مي خوانم كجاي قرآن است ؟ و ايشان پيدا مي كرد و نشان مي داد . يعني خواندن و نوشتن بلد نبود ولي اشاره مي كرد كه فلان صفحه است و سطر آن را هم تعيين ميكرد . »
كمك معنوي استاد پس از وفات
مهر و محبّت و توجّه آقاي قاضي به شاگردان خود فقط منحصر به زمان حياتشان نبود . بلكه اولياء بعد از رحلتشان سيطره و احاطه كامل تري پيدا مي كنند ، چرا كه از اين زندان تنگ ، جسمشان نيز رها شده است . علامه طباطبايي مي فرمودند :
« پس از ارتحال مرحوم قاضي ، روزي مشغول نماز بودم امّا تحت الحنكم را(كه گشودن آ» مستحب است ) باز نكرده بودم ، ناگاه ديدم آقاي قاضي تشريف آوردند و در همان حال كه من به نماز ايستاده بودم تحت الحنكم را باز كردند و رفتند ! »
از آيت الله نجابت نيز نقل شده است :
« در ايّام نوروز با چند تن از دوستان به زيارت مرقد آيت الله قاضي ميرفتيم . يكي از ما خطاب به روح آن جناب عرض كرد : نوروز است و ما از شما عيدي مي خواهيم . ناگهان در همان بيداري مشاهده كرديم كه جسم آيت الله قاضي با عمامه و عبا و ابريقي از گلاب بيرون آمد و بركف دست ما از آن گلاب ريخت و فرمود : من از خدا خواسته ام جسمم در برزخ در اختيار خودم باشد . »
از استاد فاطمي نيا نقل شده كه فرموده اند :
« هنوز هم مرحوم قاضي به خانه شاگرد شاگردان خود مي آيد و به آنان دستورات سلوكي مي دهد . »
پس به استمداد مي خوانيمت :
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند
آيا بود ...
بسم حق
گوشه اي از ابعاد وجودي و زندگاني عارف كامل
، حاج شيخ علي آقا سعادت پرور
به قلم يكي از ارادتمندان

سبك تربيتي و روش سير و سلوكي
جناب شيخ العرفا حضرت آقا شيخ علي پهلواني
داراي سبك تربيتي و روش سير و سلوكي گرانبهايي بود . هموكه ساليان متمادي از محضر
پرفيض علّامه طباطبايي استفاده برده بود و به دقايق و ظرافتهاي معرفتي علّامه
طباطبايي پي برده بود . در شاكله اصلي دستوراتش سيره و روش عارفان شيعه و به خصوص
پيروان مكتب تربيتي اسوه مراقبان در سده هاي اخير شيخ عارف كامل آخوند ملّا
حسينقلي همداني رضوان ا... تعالي عليه مشهود بود . چه اينكه آنان اعتقادي عميق به
صراط مستقيم قرآني و سنّت پيامبر اكرم و ائمه (ع) داشته و دارند . حضرت استاد در
مدّت حيات نوراني خويش عدّه اي از بزرگان اين مكتب عظيم تربيتي را درك كرده بود و
با اصول و انديشه ها و زندگي ملكوتي آنان آشنا بود .
امّا با همه اين اوصاف خود ابتكاراتي زيبا
و نورانيتي الهي در شيوه عمل داشت . او عصاره انديشه هاي پيشينيان را در خويش جمع
كرده بود و با دريافت صحيح و دقيق آنها ، روش هاي استفاده هرچه بيشتر از آنها را
در سير و سلوك شاگردانش دريافته و به كار مي گرفت .
هركس كه علاقه اي به سير و سلوك پيدا مي كرد و به حضورش مي رفت چون دريافت كه
حقيقتاً به عنوان سير الي ا... آمده به گرمي مي پذيرفت و از او استقبال مي كرد .
به شاگردان دسته اول خود كه در ايّام ميانسالي حضرتش به حضورش رسيده بودند محبّت
هاي فراوان مي كرد . در آن ايّام معمولاً خود ايشان چاي درست مي كرد و خودشان از
شاگردان پذيرايي مي كردند . در ايّام رحلتشان كه با يكي از شاگردان ممتازش همسفر
بوديم اشك آلود و بغض در گلو از محبّت هاي استاد سخن مي گفت كه حتّي سيب پوست مي
گرفت و هر تكه را در دهان يكي از شاگرداني كه در حضورش بودند قرار مي داد . با يك
دنيا عشق و محبّت تربيت شاگردان را به عهده گرفت و پس از مدّتي كه شاگرد به خدمتش
مي رسيد و احساس مي كرد مي خواهد به خداوند تعالي و تقّدس تقرّب جويد و نيز بخشي
از دستورات را انجام داده و مقداري از راه را پيموده بود ، شاگرد را به كلاس درس
معارف توحيدي دعوت مي كرد .
ايشان اغلب شبها براي عدّه اي از عاشقان
راه خدا بعد از نماز مغرب و عشاء جلسه داشت . و اينكه هر كس در كدام جلسه شركت كند
به عهده حضرت استاد بود كه براساس مقدار پيشرفت در سير و سلوك تعيين مي كردند . هر
طبقه به فراخور نوع افرادش در شبي تشكيل مي شد و برخي از اين جلسات در حدود 20 سال
به طول انجاميد .
در اين جلسات معمولاً مطالبي خوانده مي شد
تا شاگردان نسبت به معارف توحيدي و ساير ديد عميقي پيدا كنند و هم به انجام
دستورات ، همّت و آگاهي بيشتري يابند و توفيق بيشتري براي سير و سلوك رفيق راهشان
باشد . از جمله چيزهايي كه من شنيده ام يا مي دانم كه در جلسات ايشان خوانده مي شد
شرح ادعيه شيعه بر اساس كتاب اقبال الاعمال سيّد بن طاووس ، شرح غزليات ديوان حافظ
كه خود شرح فرموده بودند ، شرح كلمات اهل معرفت از صدر اسلام تاكنون كه اين مجموعه
عظيم و گرانقدر نيز جزء آثار آن بزرگمرد است .
رساله لب الّباب در سير و سلوك اولي
الالباب كه تقريرات اولين دوره از جلسات سير و سلوكي علامه طباطبايي است و به قلم
علامه ي عارف سيد محمد حسين حسيني تهراني تحرير شده است ، رساله سير و سلوك منسوب
به سيدبحرالعلوم باز با تصحيح و توضيحات آيت ا... آقا سيد محمد حسين حسيني تهراني
، گزيده اشعار توحيدي صائب تبريزي و غير آن .
همچنين در ماههاي رجب و شعبان نيز ادعيه
اين دو ماه شريف و عزيز بحث و بررسي مي شد و در ايّام ماه رمضان همه جلسات تعطيل
مي شد و خلوت انس معبود ، شب و روزِ آن پروانه ي پر سوخته را فرا مي گرفت .
در ايّام سال هميشه در قم بودند و به
كارهاي سير و سلوكي دوستانشان رسيدگي مي كردند . البته هر روز صبح تا ظهر به مباحث
علمي و تحقيقات خودشان مشغول بودند و عصرها بطور كامل تا اذان مغرب براي
شاگردانشان بودند و به كارهاي آنها رسيدگي مي كردند . نامه هاي سير و سلوكي
شاگردان را پاسخ مي دادند كه اين نامه ها ، خود هزاران نامه ارزشمند است و در دست
شاگردان ايشان موجود است و داراي مطالبي گرانبها و ارزنده است . يقيناً اگر اين
نامه ها در دست يكي از اعاظم شاگردان ايشان قرار گيرد و مطالب اساسي آن استخراج
شود گنجي گرانبها از معارف آسماني و ملكوتي اين مرد الهي خواهد بود و مي تواند
چهره اي درست و شايسته از سبك تربيتي ايشان به جامعه ما ارائه نمايد .
علاوه بر اين طلاب و دوستداران سير و سلوكي را مي پذيرفتند و به مشكلات آنها رسيدگي و سالكان الي ا... را راهنمايي و دستگيري مي فرمودند . در سالهاي اخير كه بالا و پايين رفتن از پله برايشان مشكل شده بود عصرها مي آمدند و روي پله نزديك در ورودي مي نشستند تا دوستانشان را پاسخ دهند و گاهي اين رسيدگي هايِ عصر تا 5 ساعت طول مي كشيد و بعد از نماز مغرب و عشاء نيز همه شبها جلسه داشتند كه خود نشان از اهتمام و توجه فوق العاده ايشان به تربيت هاي اخلاقي بود .
متن كامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب...

جهات مختلفه دانش ائمه معصومين(ع)
امام موسى بن جعفر(ع) مى فرمايند:
دانش ما ائمه بر سه قسم است :
1- علم به گذشته كه براى ما تفسير كرده اند (مفسر يا خداوند بزرگ است يا رسول او يا امام پيش از هر امام(.
2- علم به آينده و آنچه در جهان واقع مى شود (در لوح محفوظ يا در جامعه يا مصحف حضرت فاطمه (س) نوشته شده كه امام معصوم از همه آنها باخبر است (.
3- علم به آنچه در آينده رخ مى دهد (از رويدادهايى كه در آنها بدا حاصل مى شود) آگاهى ما به آنها از طريق الهام در دل و يا به صورت سخن گفتن فرشته در گوش است ، و اين برترين دانش ماست ، و هرگز پيامبرى بعد از پيامبر ما نخواهد بود.
ائمه و رازدارى
امام باقر(ع)به عبدالواحد فرزند مختار مى گويد:
اگر تملك زبان مى داشتيد و مى توانستيد رازدار باشيد، هر آينه به شما خبر مى دادم از آنچه به زيان و نفع شماست .
پس ؛ علم امام(ع)نامحدود است و همه چيز در دايره علمش منعكس مى باشد. پس چگونه امام عصر روحى له الفداء از وقت ظهور خود خبر ندارد؟
آرى ، اگر كسى بگويد كه امام(ع)نمى داند چه وقت ظهور مى كند نسبت جهل و نادانى به امام داده و پيداست كه اگر كسى نسبت جهل به امام(ع)بدهد مجازاتش چه خواهد بود.
آنچه از روايت مذكور استفاده مى شود عدم ظرفيت شيعيان براى گرفتن اسرار از ائمه معصومين سلام ا... عليهم است (به ويژه در اين زمان تاريك غيبت كبرى از وجود مقدس آقا حضرت صاحب الامر روحى له الفداء آن هم در ارتباط با تعيين وقت ظهور(.
امام صادق(ع) و كتب جفر و جامعه و مصحف فاطمه(س)
ابى بصير گويد:
شرفياب محضر امام صادق(ع) شدم ، عرض كرم : قربانت گردم ، مى خواهم از شما موضوعى بپرسم . آيا در اينجا غير از ما كسى هست كه سخن مرا بشنود؟ مى گويد امام پرده وسط اطاق را بالا زد تا ابى بصير ببيند كه كسى نيست . آنگاه فرمود: اى ابى بصير! هرچه مى خواهى سؤال كن عرض كردم : قربانت گردم ، شيعيان شما مى گويند اميرالمؤمنين سلام ا... عليه يك باب از علم از پيامبر بزرگ(ص) آموخت كه از آن هزار باب علم بر روى حضرت على باز شده است . حضرت فرمود: اى ابابصير! رسول اكرم(ص) هزار باب از علم به على(ع) ياد داد كه از هر باب هزار باب علم به روى آن حضرت باز شد. ابابصير مى گويد عرض كردم : به خدا سوگند، اين است علم . ابى بصير مى گويد:
مولايم ساعتى با انگشتان مباركش بر زمين زد و فرمود: مسلما اين علم است ، اما آن علم كامل و همه جانبه نيست . فرمودند: كتاب جامعه نزد ماست و مردم نمى دانند جامعه چيست . مى گويد عرض كردم : جامعه چيست ؟ فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اكرم(ص) و آن را به زبان مبارك بيان فرموده و حضرت على(ع) نوشته است . به تمام احكام الهى از واجب و حرام و هرچه مردم نياز به آن دارند در آن هست ، حتى ديه و جرم يك خراش . در اين موقع امام صادق(ع) دست مباركشان را بر من زده ، فرمودند: اجازه مى دهى ؟ عرض كردم : مولاى من ! هرچه ميل داريد عمل كنيد. آنگاه حضرت يك نشگون(يا در اصطلاح فارسيها يك پنجير) به من گرفت و فرمود: حتى جزاى اين عمل كوچك هم در آن بيان شده است . در اين موقع امام(ع) به نظر غضبناك مى رسيدند. عرض كردم : قربانت بروم ، وا...اين علم است . فرمودند: آرى ، اين علم است اما دانش نهايى نيست . سپس لختى سكوت كردند و سپس فرمودند: در نزد ما كتاب جفر است ، و مردم چه مى دانند جفر چيست . عرض كردم : قربانت شوم ، جفر كدام است ؟ فرمود: ظرفى است كه تمام علوم انبياء و اوصياء و دانشمندان بنى اسرائيل ، همه در آن است . عرض كردم : قربانت كردم ، اين است معنى علم ؟ فرمودند: اين علم است اما باز علم كامل نيست . آنگاه مدتى ساكت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه ، و مردم چه مى دانند مصحف فاطمه چيست . عرض كردم : مصحف فاطمه چيست ؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست ، به خدا سوگند، يك كلمه از قرآن شما در آن مصحف نيست . عرض كردم : به خدا علم كامل اين است . فرمودند: اين كتاب علم است اما علم كامل نيست . و لحظاتى خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه كه در آينده واقع مى شود تا قيام قيامت . عرض كردم : به خدا سوگند، علم نهايى اين است . فرمودند: اين علم است اما علم كامل نيست . ابى بصير مى گويد عرض كردم : پس علم كامل و نهايى چيست ؟ فرمود: علم كامل آن است كه همواره در تزايد باشد، و بر آنچه در شبانه روز پديد مى آيد، بر فرمانهايى كه صادر مى شود و حوادثى كه تا روز قيامت رخ مى دهد، احاطه داشته باشد.
پس ،اين كتابها و علمها در نزد حضرت بقية ا...ارواحنا له الفداء است . آيا باز هم مى توان باور كرد با اين قدرت بى نهايت علمى ، آن حضرت عالم به روز و سال ظهور و ساعت قيام جهانى اش نباشد؟ ابدا. او مى داند و بايد هم بداند، اما از اسرار بزرگ خداوندى است و كسى به آن آگاهى پيدا نخواهد كرد.
(اللهم عجل فرجه و اجعلنا من اعوانه و انصار .)
... ادامه مطالب در هفته آينده درج خواهد شد ....

امام باقر و علم رسول اكرم و ساير انبياء(ع)
ابى بصير از حضرت باقر(ع)از كيفيت علم رسول اكرم(ص)مى پرسد. آن حضرت مى فرمايند:
سؤال شد از على(ع)از علم پيامبر(ص)، فرمود : علم پيامبر يعنى علم همه انبيأ (يعنى علم همه انبيأ در خدمت و نزد رسول گرامى اسلام است ) و پيامبر بزرگ اسلام(ص)عالم به ماكان و مايكون است (آنچه در گذشته بوده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و كارهايى كه در آينده انجام مى گيرد) تا روز قيامت . قسم به خداوندى كه جانم در كف قدرت اوست كه من (على (ع)) همه دانشهاى رسول معظم(ص) را مى دانم و از آنچه كه در گذشته در دنيا رخ داده و هرچه كه اكنون در دست اقدام است و امورى كه در آينده عملى خواهد شد عالم هستم .
پس ؛ اين است شأن علمى امام(ع)، و طبق مدارك قطعيه اين مقام به امر خداوند و رسول مكرمش امروز (زمان غيبت) اختصاص به حضرت بقية ا... روحى له الفداء دارد. بنابراين ، چگونه ممكن است كسى كه وارث علوم همه انبياء و ائمه معصومين سلام ا... عليهم اجمعين است و علم ماكان مايكون و ماهو كائن را دارد از مهمترين مسأله حياتى خويش (يعنى روز ظهور و قيامش ) آگاهى نداشته باشد؟ حاشا و كلا، بلكه مى داند ولى چون از اسرار بزرگ الهى است ، نبايد گفته شود؛ لذا فرمودند «لانوقت»، يعنى روز و وقت ظهور را تعيين نمى كنيم .
ائمه معصومين(ع)در پيشگاه خداوند بزرگ
امام صادق(ع)موقعيت وجودى ائمه سلام ا... عليهم را در اين روايت چنين بيان فرموده اند:
نحن ولاة امر ا... و خزنة علم ا... و عيبة وحى ا...
1- ما فرمانروايان از طرف خداوند هستيم .
2- ما خزانه داران علوم الهى هستيم .
3- ما مركز اسرار الهى هستيم .
پس ؛چگونه ممكن است كه امام(ع) خازن علم خداوند باشد، مركز اسرار ذات پاك حق باشد - يعنى خداوند اسرار خودش را به دست آنها داده باشد - و از طرف او فرمانرواى عالم هستى باشد اما از روز قيام و هنگام انتقام از دشمنان خداوند كه براى او ذخيره شده است بى اطلاع باشد؟
موقعيت علمى امام(ع)
امام باقر(ع) به راوى مى فرمايند:
به خدا سوگند ما خزانه داران خداوند در آسمانها و زمين هستيم و البته نه بر طلا و نقره بلكه بر علم او.
پس ؛ امروز وجود مقدس امام عصر روحى له الفداء گنجهاى علم خداوند در نزد آن وجود مقدس است ، آنوقت چگونه ممكن است كه از علم به ظهور خود كه در رأس تمام مسائل حياتى عالم آفرينش قرار دارد، بى اطلاع باشد؟
ابى حمزه مى گويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه رسول اكرم(ص)از خداوند متعال نقل مى كنند كه فرمود:
حجت من بر اشقياى امت تو تمام است ، يعنى آنهايى كه ولايت على بن ابى طالب(ع) و جانشينان بعد از او را نپذيرفتند؛ زيرا در وجود مقدس اميرالمؤمنين و ائمه بعد از او روش شما و همه پيامبران در او و ائمه بعد از او وجود دارد و نيز على(ع) و ائمه بعد از او خزانه دار علم من اند { پس امروز كه حضرت ولى عصر(عج) نگهبان و خزانه دار علم خداوند است ، چگونه مى شود كه علم به وقت و روز و ساعت ظهور از آن حضرت پنهان بماند؟}. آنگاه رسول اكرم(ص)فرمودند: جبرئيل(ع) نامهاى ائمه و نامهاى پدرانشان را به من خبر داده است .
... ادامه مطالب در هفته آينده درج خواهد شد ....
بسم حق
ميلاد با سعادت ثامن الحجج ،حضرت علي بن موسي الرضا(ع) را به تمام هم ميهنان و مسلمين و شيعيان جهان تبريك و تهنيت عرض مي نمايم .

خلاصه حالات دهمين معصوم ، هشتمين اختر امامت
آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 ه.ق(بين مورخين اختلاف نظر هست كه سال 148يا 153 ه.ق بوده ولي برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.) ، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق(ع)در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.
نام : علىّ، صلوات ا... و سلامه عليه(نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام « على، رضا(ع) » ، طبق حروف ابجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
القاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج ا... ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى ا... (ع).
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:
((حَسْبىَ ا...)) ، ((ما شاءَ ا... وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِالله)) ، ((وَليّ ا...)) .
دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 ه.ق ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.
و در سال 200 ه.ق حضرت توسّط مأمون به خراسان احضار گرديد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .
و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا(ع)به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:
چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش مأمون قرار گرفت .
پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.
در اين بين ، مأمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.
بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا(ع)را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.
هنگامى كه امام رضا(ع)به شهر مَرْوْ رسيد، مأمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.
ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى مأمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف مأمون نپذيرفت .
و مأمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام(ع)بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.
بر همين اساس امام(ع)مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.
پس از آن كه مأمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضا(ع)را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.
شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 ه.ق(طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.
و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.
خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبدا... ملقّب به مأمون عبّاسى مصادف گرديد.
تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد(ع)نداشته است .
نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل أتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.
و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراء(ع)گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء ا... تعالى برآورده خواهد شد.
مدح هشتمين اختر فروزنده امامت (شعر از : دكتر رسا )
اى غريبى كه ز جدّ و پدر خويش جدائى
خفته در خاك خراسان ، تو غريب الغربائى
چه ثنا گويمت ، اى داور هفتاد و دو ملّت
كه ثنا خوانده خدايت ، تو چه محتاج ثنائى
اين رواق تو و صحن و حَرَمَت ، همچو بهشت است
روضه ات ، جنّت فردوس و مسمّى به رضائى
آه ، از آن دم كه ز سوز جگر و حال پريشان
ناله ات گشت بلند، آه تقى جان به كجائى
اى شه يثرب و بطحا، تو غريبى به خراسان
سرور جمله غريبان و معين الضّعفائى
اغنيا مكّه روند و فقرا سوى تو آيند
جان به قربان تو اى شاه كه حجّ فقرائى
براي مطالعه پنج درس و پنج حديث گهربار از امام رضا(ع)


